يه وآله وسلّم  با  هر  دسته‌اي  از  اين  دسته‌ها كاري‌ كرد كه  آفريدگار  بزرگوارش  آن  را  بدو  دستور  داد)‌.

از  جملۀ ‌كساني‌ كه  پيغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  با  ايشان  صلح ‌كرد  و  پيمان  بست‌،  قبيله‌هاي  سه  گانۀ  يهوديان  بـودند  كـه  در  اطراف  مدينه  اقامت  داشتند.  آنان  بنوقينقاع  و  بنونضير  و  بنوقريظه  بودند. گذشته  از  اينان  با  قبائل  مشركاني  نـيز  صلح‌ كرد  و  پيمان  بست‌ كه  در  نزديكيهاي  مدينه  زندگي  مي‌كردند.

پيدا  است كه  اين  احوال  و  اوضاع  تنها  احوال  و  اوضاع  موقّت  وگذرائي  بود،  و  با  احـوال  و  اوضـاعي  روبرو  مي‌گرديد كه  پيش  آمده  بـود.  ايـن  احوال  و  اوضـاع‌،  احكام  و  قوانين  نهائي  در  روابط  اسلامي  بين‌المللي  نبود.  بعدها  اين  احكام  و  قوانين  تعديلهاي  پياپي  پـيدا  كرد،  تا  به  شكل  احكام  و  قوانين  ثابتي  درآمد كه  در  سورۀ  برائت‌ [2]نازل  گرديده  است‌.اين  مراحل‌ كه  چنين  روابطي  همراه  با  آنـها  در  جـريان  بود،  در  جزء  نهم  از آنها  سخن  رفت  و  چكيدۀ  خوبي  دربارۀ  آنها  از  امام  ابن‌القيّم‌ كه  در كتاب  زاد  المعاد  آمده  است  روايت‌ كرديم‌.  مانعی  نمي‌بينيم‌ كه  اين  خلاصه  را  به  سبب  نياز  بدان  در  اينجا  تكرار كنيم‌:

(‌مـبحثي  دربارۀ  تـرتيب  رونـد  رهنمود  و  شـيوۀ  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با كافران  و  منافقان‌،  از  زمـان  بعثت  تـا  زمان  وفات ‌:  نخستين  چيزي  كه  خداوند  بزرگوار  بـدو  وحي  فرمود،  اين  بود كه‌:  به  نام  پروردگارش  بخواند،  پروردگاري‌ كه  او  همه  چيز  را  آفــريده  است‌.  ايـن  در  سرآغاز  نبوّت  او  بود.  بدو  دستور  فرمود كه  در  دل  خود  و  براي  خود  بخواند،  و  بدو  دستور  نفرمود  در  آن  زمان  تبليغ  بكند.  سپس  بر  او  نازل  ثبد:

(يا أيها المدثر . قم فأنذر). 

اي  جامه  بر  سر  كشـيده  (‌و  در  بسـتر  خواب  آرميده‌!)‌.  برخيز  و  (‌مردمان  را  از  عذاب  يزدان‌)  بترسان‌.  (‌مدّثّر/  1  و  2) 

 پس  با  (‌اقْرَأْ...)  او  را  پيغمبر،  و  با  (‌ياايُّّهـاالْمُدّثّرُ)  او  را  رسول‌ كرد  و  به ‌ميان  مردم  روانه  فرمود.  سـپس  بدو  فرمان  داد  خاندان  و  قوم  نزديك  خود  را  بـيم  دهـد  و  بترساند.  او  هم  خاندان  و  قوم  نزديك  خود  را  بيم  داد  و  ترساند.  بعد  از  آن  عربهاي  پيرامون  آنان  را  بيم  داد  و  ترساند.  آن‌ گاه  همۀ  عربها  را  بيم  داد  و  تـرساند.  پس  از  آن  هم  جهانيان  را  بيم  داد  و  ترساند.  پس  از  نبوّت‌،  ده  و  اند  سالي  به  دعوت  بدون  جـنگ  و  ســرانـه  ادامـه  داد.  آن‌ گاه  بدو  فرمان  داده  شد  كه  خويشتنداري  كند  و  دست  از  جنگ  بدارد  و  شكيبائي  و گذشت  داشته  باشد.  بعد  از  آن  بدو  اجازۀ  هجرت  و  اجازۀ  جنگ  داده  شد.  سپس  خدا  بدو  دستور  داد  با كساني  بجنگد كه  با  او  مي‌جنگند،  و  از  كساني  دست  باز  دارد كه  از  او  دست  باز  مي‌دارند  و  با  او  نمي‌جنگند.  آن‌ گاه  بدو  دستور  داد  با  مشركان  بجنگد  تا  دين  خالصانه  از  آن  يزدان‌ گردد...  پس  از  امر  به  جهاد،  كافران  در  برابر  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سه  دسته  شدند:  اهل  صلح  و  آرامش‌،  و  اهل  جنگ  و  ستيز،  و  اهل  ذمّه‌...  بدو  دستور  داده  شد  عهد  و  پيمان ‌كساني  را  بسر  برد كـه  با  او  در  صلح  و  صفا  بسر مي‌برند.  اگر  از  سوي  ايشان  احساس  خيانتي ‌كـرد  به  ترك  عهد  و  پيمان  ايشـان  بگويد  و  با  ايشان  نجنگد  تا  وقتي ‌كه  ايشان  را  از  نقض  عهد  و  پيمان  مطّلع  نسازد  و  بديشان  اعلان  نكند.  دستور  داده  شد  با  كساني  بجنگد كه  با  او  عهد  و  پيمان‌شكني  كرده‌اند...  هنگامي ‌كه  سورۀ  برائت  نازل  شد،  احكام  و  قوانين  اين  دسته‌ها  را  بيان  داشت‌:  يزدان  بدو  دستور  داد  با  دشمنان  اهل‌ كتاب  خود  بجنگد  تا  آن  زمـان ‌كـه  يـا  سـرانـه  را  مي‌پردازند  و  يا  اسـلام  را  مـي‌پذيرند.  هـمچنين  بدو  دستور  داد  با  كفّار  و  منافقان  بجنگد  و  بر  آنـان  سخت  بگـيرد.  پيغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  بـا كـافران  بـا  شـمشير  و  نـيزه  مسلّحانه  جنگيد،  و  با  منافقان  با  دليل  و  برهان  و گفتار  و  بيان  جنگيد.  خدا  در  سورۀ  برائت  بدو  فرمان  داد  از  عهدها  و  پيمانهاي  كـافران  بـيزاري  جـويد  و  عـهدها  و  پيمانهايشان  را  برهم  زند...  اهل  عـهد  و  پـيمان  را  در  اينجا  سه  گروه  كرد:  گر‌وهي  دسـتور  فــرمود  بـا  آنـان  بجنگد.  آنان ‌كساني  بودند كـه  عـهد  و  پـيمان  خود  را  شكسته  بودند  و  با  او  راست  و  درست  نـبودند.  پس  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  طبق  دستور  با  ايشان  جنگيد  و  بـر  آنان  پيروز گرديد.  گروه  ديگري  داراي  عهد  و  پيمان  موقّت  بودند.  عهد  و  پيمانشان  را  نشكسته  بودند  و  بر  ضدّ  او  از كسي  پشتيباني  ننموده  بودند.  خدا  بدو  دسـتور  داد  مدّت  عهد  و  پيمانشان  را  اتمام  بخشد  و  آن  را  بسر  برد.  گروه  ديگري  هم  بودند كه  عهد  و  پيماني  با  او  نداشتند  و  با  او  هم  نجنگيدند،  يا  عهد  و  پيمان  مطلق  و  نامحدودي  داشتند.  خدا  دستور  داد  چهار  ماه  ايشان  را  مهلت  دهد.  پس  از  پايان  چهار  ماه  با  آنان  بجنگد.  پس  آن  حضرت‌،  پيمان  شكنان  را كشت‌.  به ‌كساني  هم  چهار  ماه  مهلت  داد  كه  پيماني  با  او  نداشتند،  يا  پيمان  مطلق  و  نـامحدودي  داشتند.  و  خدا  بدو  فرمان  داد كه  مدّت  عهد  و  پيمان  كساني  را كامل ‌گرداند كه  به  عهد  و  پيمان  خود  وفا كرده  بودند.  اين ‌گروه  جملگي  ايمان  آوردند  و  تا  پايان  پيمان  بر كفر  خود  نماندند.  پيغمبـر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بر  اهل  ذمّه  سـرانـه  تعيين  فرمود...  و  ...)‌.

از  مـراجـعۀ  بـدين  چكـيدۀ  خـوب‌،  و  از  مـراجـعۀ  بـه  رخدادهاي  تاريخ  زندگاني  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  اصحاب‌،  و  بررسي  تاريخ  نزول  سوره‌ها  و  آيه‌هائي‌ كه  اين  احكام  و  قوانين  را  در  برمي‌گيرند،  براي  مـا  روشـن  مـي‌گردد  آيه‌هاي  سورۀ  انفال‌ كه  ما  هم  اينك  سرگرم  پژوهش  آنها  هستيم‌،  بيانگر  مرحلۀ  ميانه‌اي  است  كه  در  وسط  احوال  و  اوضاعي ‌كه  در  اوائل  روزگاران  ورود  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مدينه‌،  و  احوال  و  اوضاعي  كه  پس  از  نزول  سـورۀ برائت  كار  بدانها  انجاميده  است‌،  قرار گرفته  است‌.  لازم  است  چنين  آياتي  در  پرتو  همچون  احوال  و  اوضـاعي  بررسي  گردد...  هر چند  آيات  اين  سوره  برخي  از  قواعد  و  مقرّرات  اساسي  را  بـيان  مـي‌دارنـد،  ولي  قـواعـد  و  مقرّرات  ثابت  و  نهائي  را  بيان  و  مقرّر  نـمي‌كنند...  چـه  شكل  ثابت  و  نهائي  را  آيه‌هاي  سورۀ  برائت  بيان  و  مقرّر  مي‌دارند،  و  اجراء  عملي  آنها  در  اواخر  زندگي  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  صورت ‌گرفته ‌است‌،  همان‌ گونه ‌كه  خـواهـد آمد.

در  پرتو  اين  گفتار  مي‌توانيم  با  ايـن  آيـه‌هاي  قـرآنـي  روياروي  شويم‌:

*

(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّه