ا  نجات  از  دست  مرگ  در  جنگ  بدر،  از  زير  دست  ما  خارج  شده‌اند)  آنان  (‌هرگز  ما  را)  درمانده  نمي‌كنند  (‌و  ما  جزاي  خيانت  و  غدرشان  را  خواهـيم  داد)‌.  بـراي  (‌مبارزۀ  بـا)  آنـان  تـا  آنـجا  كـه  مي‌توانيد  نيروي  (‌مادي  و  معنوي‌)  و  (‌از  جمله‌)  اسبهاي  ورزيده  آماده  سازيد،  تا  بدان  (‌آمادگي  و  ســاز  و  بـرگ  جنگي‌)  دشـمن  خدا  و  دشـمن  خويش  را  بـترسانيد،  و  كسان  ديگري  جز  آنان  را  نيز  به  هراس  اندازيد  كه  ايشان  را  نمي‌شناسيد  و  خدا  آنان  را  مي‌شناسد.  هر  آنچه  را  در  راه  خدا  (‌از  جمله  تجهيزات  جنگي  و  تقويت  بنيۀ  دفاعي  و  نظامي  اسلامي‌)  صرف  كنيد،  پاداش  آن  به  تمام  و  كمال  به  شما  داده  مي‌شود  و  هيچ‌گونه  ستمي  نـمي‌بينيد.  اگر  آنان  به  صلح  گرايش  نشان  دادند،  تو  نيز  بدان  بگراي  (‌و  در  پذيرش  پيشنهاد  صلح  ترديد  و  دودلي  مكن  و  شرائط  منطقي  و  عاقلانه  و  عادلانه  را  بپذير)  و  بر  خداي  تـوكّل  نماي  كه  او  شـنواي  (‌گـفتار  و)  آگاه  (‌از  رفتار  همگان‌)  است‌.  و  اگر  بخواهند  تو  را  فريب  دهند  (‌و  منظورشان  از  گرايش  به  صلح‌،  مكر  و  كيد  باشد،  باكي  نـداشـته  پـاش‌،  چرا  كه‌)  خدا  براي  تو  كافي  است‌.  او  همان  كسي  است  كه  تو  را  با  ياري  خود  و  توسّط  مؤمنان  (‌مهاجر  و  انـصار)  تقويت  و  پشـتيباني  كـرد.  و  (‌خدا  بـود  كه  عـربها  را  بـا  وجود  دشمنانگي  شديدشان  در  پرتو  اسـلام  دگرگون  كرد  و)  در  ميان  آنان  الفت  ايجاد  نمود  (‌و  دلهـاي  پـر  از  حقد  و  كينۀ  آنان  را  بـه  هـم  نـزديك  و  مـهربان  كـرد.  بـه  گونه‌اي  كـه‌)  اگر  هـمۀ  آنـچه  در  زمين  است  صـرف  مـي‌كردي  نـمي‌توانسـتي  مـيان  دلهـايشان  انس  و  الفت  برقرار  سازي‌.  ولي  خداوند  (‌با  هدايت آنان  بـه  ايـمان  و  دوســتي  و  بـرادري‌)  مـيانشان  انس  و  الفت  انـداخت‌.  چرا كه  او  عزيز  و  حكيم  است  (‌و  بر  هر  كــاري  تـوانـا،  و  كارش  از  روي  فلسفه  و  حكمت  انجام  مي‌پذيرد)‌.

اين  آيات  روياروي  مي‌شد  با  حالتي‌ كه  عملاً  در  زندگي  گروه  مسلمانان  وجود  داشت‌،  بدان  هـنگام  كـه  دولت  اسلامي  در  مدينه  پيدا  و  بـرجا  مي‌گرديد  و  رهبري  اسلامي  از  احكام  و  قوانيني  توشه  بر  مي‌گرفت‌ كه  با  اين  حالت  روبرو  مي‌شد.

اين  آيات  يكي  از  اركان  و  اصول  روابط  خارجي  ميان  اردوگاه  اسلامي  و  اردوگاه‌هاي  ديگر  را  بيان  مـي‌دارد،  اردوگاه‌هائي  كه  پيرامون  اردوگاه  اسلامي  هستند.  بدين  اركان  و  اصول  بعدها  چـيزي  جـز  تكـميلهاي  فـرعي  و  تعديلهاي  جنبي  افزوده  نشده‌ است‌،  و  به  عنوان  يكي  از  قواعد  اساسي  در  ارتباطات  دولت  اسلامي  مانده  است‌.  اين  آيات  بـيانگر  برجـاي  مـاندن  عـهدها  و پـيمانهاي  همزيستي  مسالمت‌آمير  ميان  اردوگاه‌هاي  مختلف  است‌.  عهدها  و  پيمانها  مراعات  و  ماندگار  مي‌ماند  مـادام  كـه  اين  عهدها  و  پيمانها  محفوظ  می گردد.  عهدها  و  پيمانها  مادام‌ كه  شكسته  نشود  از  احترام‌ كامل  و  جدّيّت  حقيقي  برخوردار  خواهد  بود.  ولي  زماني  كه  گروه  مقابل  ايـن  عهدها  و  پيمانها  را  پرده‌اي ‌كرد كه  در  فراسوي  آن  بـه  تنيدن  دام  خيانت  و  ستمگري  پـرداخت  و  خـويشتن  را  بـراي  يورش  و  رساندن  شرّ  و  بلا  آماده  نمود  و  به  تهيّۀ  اسلحه  و  ساز  و  برگ  جنگ  اشتغال  ورزيـد  و  سـرگرم  گرديد،  رهبري  اسلامي  مي‌تواند  اين  عهدها  و  پيمانها  را  دور  بيندازد،  و  دستۀ  مقابل  را  از  اين  عهدشكني  و نقص  پيمان  بياگاهاند.  آن  وقت  است ‌كه  دست  رهبري  اسلامي  باز  خواهد بود  و  هر زمان  صلاـح  بداند  ضربۀ  ديگري  به  خيانتكاران  ستمگر  خـواهـد زد...  بـايد  ايـن  ضـربه  بـه  گونه‌اي  سخت  و  شديد  باشد كه  همۀ ‌كساني  را  به  ترس  و  هراس  اندازد  كه  در  انـديشۀ  دست‌درازي  بـه  حـريم  جامعۀ  اسلامي  بطور  پنهان  يا  آشكار  هسـتند.‌..  و  امّـا  كساني  كه  با  اردوگاه  اسلامي  زندگي  مسـالمت‌آميزي  دارند  و  در  صلح  و  صفا  بسر  مـي‌برند،  و  بر  دعوت  اسلامي  نمي‌تازند،  و  از  اين  كه  اين  دعوت  بـه  گـوش  ديگـران  برسد  مـمانعت  نـمي‌كنند،  رهبري  اسلامي  مي‌تواند  آنان  را  به  حال  خود  واگذارد،  مادام  كه  ظـاهر  آنان  دالّ  بر  اين  است‌ كه  ايشان  مي‌خواهند  در  صلح  و  صفا  بمانند  و  طرفدار  آشتي  و  آرامش  هستند. [1]

اين  كار  -  چنان  كه  پيدا  است  -  روياروي  شدن  عـملي  واقعی  با  حالتهاي  عملي  واقعي  در  روابط  موجود  ميان  اردوگاه‌هاي  همسايه  است‌.  نبايد  به  ترك  صلح  و  صفا  و  آشتي  و  آرامش ‌گفته  شود،  مادام‌ كه  امن  و  امان  حقيقي  دعوت  اسلامي  را  در  برداشته  باشد،  و  سدّها  و  مانعهاي  مادي  و  محسوس  را  از  سر  راه  دعوت  اسلامي  بردارد،  بدان ‌گاه ‌كه  دعوت  اسلامي  راه  خود  را  در  پيش  می‌گيرد  تا  به‌ گوشها  و  دلها  بـرسد.  امّـا  در  عـين  حـال  دعـوت  اسلامي  اجازه  نمي‌دهد كه  عهدها  و  پيمانهاي  صـلح  و  آشتي  پرده‌اي  براي  پنهان  داشتن  مكر  و  كـيد  دشمنان  گردد،  و  سپري  شود كه  دشمنان  خويشتن  را  در  پشت  آن  استوا‌ر  نگاه  دارنـد  و  آمـادۀ  ضربه  زدن  نـاگهاني  و  نيرنگبازانه  به  جامعۀ  اسلامي  باشند.
حالتي‌ كه  در  زندگي  مردمان  بود  و  اين  آيات  در  جامعۀ  مدينۀ  آن  روزي  با  آن  روياروي  مي‌گرديد،  از  شرائط  و  ظروفي  نشأت ‌گرفته  بود  و  پديدار گشته  بود كه  رهبري  اسلامي  در  اوائل  هجرت  به  مدينه  با  آن  روبرو  مي‌شد،  احوال  و  اوضاعي  كه  امام  ابن‌القيّم  در كتاب  زادالمـعاد  چنين  آنها  را  خلاصه ‌كرده  است  و  فرموده  است‌:

(‌زماني ‌كه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مدينه  تشـريف  آورد،  كـافران  نســبت  بدو  سـه  دسـته  شدند:  دسـته‌اي  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  آنان  صلح  و  ساز كرد  و  با  ايشان  پيمان  بست ‌كه  با  او  نجنگند  و كسي  را  بر  ضـدّ  او  پشـتيباني  نكنند  و  با  دشمنانش  بر  ضدّ  او  دوستي  نورزند.  آنان  هم  با  وجود  كفر  خود  در  امن  و  امان  بمانند،  و  جان  و  مال  ايشان  محفوظ  باشد.  دستۀ  ديگري  با  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم به جنگ  پرداختند  و  راه  دشمنانگي  را  در  پيش‌ گـرفتند.  و  دستۀ  ديگري  به  ترك  او گفتند.  نه  با  او  صلح  و  دوستي  كرد‌ند،  و  نه  با  او  جنگ  و  ستيز  نـمودند.  بلكه  مـنتظر  ماندند  تا  كار  و  بار  او  و  دشمنانش  به  كجا  بينجامد...  گذشته  از  اين‌،  در  ميان  همين  دستۀ  اخير كساني  بودند كه  نهاني  دوست  مي‌داشتند  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  چـيره  و  پـيروز  شود.  كساني  هم  بودند  كـه  نـهاني  دوست  مـي‌داشـتند  دشمنان  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم بر او  چيره  و  پـيروز  شوند.  اشخاصي  هم  بودند كه  در  ظاهر  با  او  ولي  در  باطن  بـا  دشمـانش  بودند  تا  از  هر دو گروه  در  امن  و  امان  بمانند.  اينان  منافقان  بودند.  پيغمبر  صلّی ا‌لله ‌ع