عد‌اد  دشـمنانشان  چندين  برابر  تـعداد  مسـلمانان  باشد.  مسلمانان  در  پرتو  مدد  و  ياري  يزدان  بـر  دشـمنانشان  پـيروز  مي‌گردند،  و  يك  نفر  از  مسلمانان  همتا  و  همسنگ  ده  نفر  از  دشمنان  خواهد  بود،  و  در  ضعيف‌ترين  حالات  همتا  و  همسنگ  دو  نفر  از  دشمنان  خواهد  بـود.  در  اين  صورت  فريضۀ  جهاد  منتظر  برابري  نـيروهاي  ظاهري  ميان  مـؤمنان  و  دشمنانشان  نـمي‌ماند.  براي  مؤمنان  همين ‌كافي  است‌ كه  تا  آنجا كه  مي‌توانند  نيرو  به  هم  رسانند،  و  به  خدا  اعتماد  و  اطمينان  داشته‌ باشند،  و  در  كارزار  پايداري  و  ايستادگي  كنند،  و  در  پيكار  صبر  و  شكيبائي  ورزند،  و  باقي  كار  واگذار  به  كـردگار  است‌.  آخر  مسلمانان  نيروئي  جداي  از  نيروهاي  مادي  ظاهري  با  خود  دارند.

6-‌اردوگاه  اسلامی  بايد  پيش  از  هر چيز  غـم  و  هـم  او  نابودي  طاغوت  باشد  با  در هـم  شكسـتن  هـمۀ  وسـائل  قدرت  طاغوت  و  تـباه  كـردن  هـمه  اسـباب  شـوكت  و  عظمت  او.  هر  وقت  با  اسير كردن  جنگجويان  دشمن  و  فديه‌گرفتن  اسيران‌،  اين  هدف  حاصل  نگرديد،  بايد  اسير  كردن  و  فديه ‌گرفتن ‌كنار گذاشته  شود...  زيرا  پيغمبران  و  پيروان  پيغمبران  را  نسزد كه  اسير  بگيرند  و  اسـيرانـي  داشته  باشند،  مگر  زماني ‌كه  در  زمين  دشمنان  را  درهم  بكوبند  و  آنان  را  تار  و  مار كنند،  و  سلطه  و  نـيروي  دشمنان  را  از  بين  ببرند،  و  در  زمـين  بـرتر  از  ديگران  شوند  و  به  قدرت  و  شوكت ‌كامل  برسند.  در  اين  صورت  است ‌كه  مانعي  نيست  اسير  بگـيرند  و  فـديۀ  ايشـان  را  دريافت  كنند.  امّا  پيش  از  اين  كار،  كشتار  در  پـيكار،  و  تار  و  مار كـردن  در كـارزار،  شـايسته‌تر  و  سـودمندتر  است‌.

7-‌غنائمي ‌كه  در  جنگ  از  امـوال  مشـركان  بـه  دست  مي‌آيد  براي  مسلمانان  حلال  است‌.  همچنين  فديه ‌گرفتن  از  اسيران  حلال  است‌،  البتّه  پس  از  تار  و  مار كـردن  و  قدرت  و  شوكت  دشمنان  را  در  زمين  از  ميان  بردن  و  به  سلطه  و  عظمت  رسيدن‌.

8 -  بايد  در  اردوگاه  مسلمانان‌،  اسيران  را  به  پـذيرش  اسلام  ترغيب  و  تشويق ‌كرد  با  وعده‌اي  كه  يـزدان  به  اسيران  داده  است ‌كه  بهتر  از  غنيمت  و  فديه‌اي  است  كه  از  ايشان‌ گرفته  شده  است‌.

9-  پيوند  همايش  و  رابـطۀ  خـويشاوندي  در  جـامعۀ  اسلامي  عقيده  است‌.  دوسـتي  در  ايـن  جامعه  مـمكن  نيست  مگر  بر  پـايۀ  عـقيده  و  قـرار گـرفتن  در  داخـل  تشكيلات  نهضت  اسلامي‌،  بلي  بر  پايۀ  هر  دو تاي  اينها  دوستي  حاصل  مي‌گردد.  پس  كساني  كه  ايمان  آورده‌اند  و  مهاجرت  نموده‌اند،  و كساني‌ كه  پناه  داده‌اند  و كمك  و  مدد  رسانيده‌اند،  دوستان  يكـديگرند.  امّـا  كسـاني  كـه  ايمان  آورده‌اند  ولي  بـه  سـرزمين  اسـلامي  مـهاجرت  نكرده‌اند،  هيچ  گونه  دوسـتي‌اي  مـيان  ايشـان  و  مـيان  اردوگاه  اسلامي  مستقرّ  در  سـرزمين  اسـلامي‌،  وجـود  ندارد...  يعني  نه  يـاري  در  مـيان  است  و  نـه  ضـمانت  اجتماعي‌...  مسلمانان  چنين  كساني  را  ياري  نمي‌رسانند  مگر  اين ‌كه  به  سبب  عقيده  بدانان  ظلم  و  تعدّي  شود،  و  تاخت  و  تاز  هم  از  سوي  قومي  باشد كه  ميان  مسلمانان  مستقرّ  در  سرزمين  اسلامي  با  آن  قوم  عهد  و  پـيمان  صلح  و  صفا  نباشد.

10 -‌اين‌كه  همايش  و  دوستي  در  جامعۀ  اسـلامي  بر  اساس  عقيده  و  دخول  در  تشكـيلات  نـهضت  اسـلامي  استوار  و  بـرقرار  مـي‌گردد،  مـانع  از  آن  نـمي‌شود كـه  خويشاوندان  بعضي  براي  برخي  سـزاوارتـر  باشند،  و  هر وقت  شـرط  عقيده  و  شرط  دخول  در  تشكيلات  نهضت  اسلامي  حاصل‌ گرديد،  خويشاوندان  همديگر  را  بيشتر  دوست  داشته  باشند.  ولي  نزديكي  خـويشاوندي  به  تنهائي  برتري  و  اولويّتي  و  دوستي  و  محتبّي  ايـجاد  نـمي‌كند،  بدان  هنگام‌ كه  رابطۀ  عقيدتي  و  پـيوند  

تشكيلاتي  نهضت  اسلامي‌ گسيخته  و  بريده  شده  باشد.  اينها  بطور  خلاصه  اركان  و  اصول  و  قواعدي  است ‌كه  اين درس  دربر  دارد.  اين  اركان  و  اصول  و  قواعد  بيانگر  مجموعۀ  خوبي  از  قوانين  و  مقرّرات  داخلي  و  خارجـي  نظام  اسلامي  است‌...  تلاش  خواهيم  كرد  اين  قوانـين  و  مقرّرات  را  با  اندك  شرح  و  بسطي  در  وقت  روياروئي  با  نصوص  قرآني  بيان‌ كنيم‌:

*

(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (٥٥)الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لا يَتَّقُونَ (٥٦)فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (٥٧)وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ (٥٨)وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ (٥٩)وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (٦٠)وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (٦١)وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ (٦٢)وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ )(٦٣)

بيگمان  بدترين  انسـانها  در  پيشگاه  يـزدان‌،  كساني  هستند  كه  كافرند  و  ايمان  نمي‌آورند.  كساني  كه  از  آنان  پيمان  گرفته‌اي  (‌كه  مشركان  را  كمك  و  ياري  نكنند)  ولي  آنان  هر بار  پيمان  خود  را  مي‌شكنند  و  (‌از  خيانت  و  نقض  عهد)  پـرهيز  نمي‏‎كنند.  اگر  آنـان  را  در  (‌مـيدان‌)  جنگ  روياروي  بيابي  و  بر  ايشان  پيروز  شوي‌،  آن  چنان  آنان  را  در  هم  بكوب  كه  كساني  كه  در  پشت  سر  ايشان  قرار  دارند  (‌و  دوستان  و  ياران  ايشان  بشمارند)  پند گيرند  (‌و  پراكنده  شوند  و  عرض  اندام  نكـنند)‌.  هرگاه  (‌بـا  ظـهور  نشانه‌هـائي‌)  از  خيانت  گروهي  بيم  داشته  باشي  (‌كه  عهد  خود  را  بشكنند  و  حملۀ  غافلگيرانه  كنند،  تو  آنـان  را  بياگاهان  و)  هـمچون  ايشـان  پيمانشان  را  لغو  كن  (‌و  ناديده ‌بگير،  و  بدون  اطّلاع  بدانان  حمله  مكن‌،  چرا كه  اين  كار  خلاف  مروّت  و  شريعت  است  و  خيانت  بشمار  است  و)  بيگمان  خداوند  خيانتكاران  را  دوست  نمي‌دارد.  كافران  تصوّر  نكنند  كه  (‌بر  قدرت  ما)  پيشي  گرفته‌اند  و  (‌از  قلمرو  كيفر  ما)  بدر  رفته‌اند  (‌و  