ن  نـعمت  را  از  خود  سلب‌ كند  و  باز  دارد،  و  آن  وقتي  انجام  مي‌پذيرد كه  منكر  شود  و  خدانشناسي  و  سرمستي‌ كند.  خلاصه‌ كافي  است  كه  نيّات  درون  او  تغيير كند  و  دگرگون‌ گــردد،  تـا  گامهايش  كج  شود  و  به‌ كژراهه  رود!

اين  حقيقت  بزرگ  بـه  تصوير  مـي‌كشد  گـوشه‌اي  از  گوشه‌هاي  (‌جهان‌بيني  اسلامي  دربارۀ  انسان‌)‌،  و  رابطۀ  قضا  و  قدر  يزدان  با  انسان  در  اين  هستي‌،  و  رابطۀ  انسان  با  اين  جهان  و  با  چيزهائي ‌كه  در  آن  انجام  مي‌پذيرد...  از  اين  گـوشه‌اي  كـه  به  تـصوير  زده  شـده  است  روشـن  مي‌گردد كه  چه  اندازه  اين  پديده  در  ترازوي  خدا  داراي  وزن  و  ارج‌،  و  با  معيار  و  مقياس  خدا  محترم  و  مكرّم  است‌!  پايه  و  مايۀ  آدمي  با  نگاه  بـه  هـمين  تكـريم  و  ارزيابي  الهي  پديدار  و  آشكار  مي‌گردد.  همچنين  تأثير  پويش  و كنش  انسان  در  سرنوشت  خود  انسـان‌،  و  در  انجام  و  فرجام  حوادث  و  رخدادهاي  پيرامون  او  نيز  پيدا  و  هويدا  مي‌شود.  در  پرتو  چنين  حقيقت  بزرگي  نـمايان  مي‌گردد كه  انسـان  يك  عـنصر  مـثبت  و  سازنده  در  ساختار  سرنوشت  است  -‌ البتّه  با  اجازۀ  يزدان  و  توافق  قضا  و  قدري‌ كه  از  لابلاي  حركت  و  عمل  و  نيّت  و  رفتار  انسان  جاري  و  ساري  مي‌گردد  -  ديگر  مـنفي  بـودن  و  بيكاره  بودن  رذلانه  و  زبونانه‌اي  از  انسان  پاك  و  زدوده  مي‌گردد كه  مكتبهاي  مادي  آن  را  بر  او  واحب  مي‌كنند  و  قطعي  مي‌انگارند.  مكتبهاي  مادي  انسان  را  يك  عنصر  منفي  و  بيكاره  و  بي‌اختيار  در  برابر  جبرهاي  نيرومند  و  چيره  به  تصوير  مي‌كشند،  جبرهائي  همچون‌:  جبر  اقتصاد،  و  جبر  تاريخ‌،  و  جبر  ترقّي  و  تحوّل‌،  و  سـائر  جـبرهاي  ديگري‌ كه  انسان  در  برابر  آنها  دست  بسته  است  و  تاب  و  تواني  ندارد،  و  چيزي  جز  تسليم  و كرنش  مطلق  در  مقابل  چيزي‌ كه  جبرها  بر  او  واجب  مي‌گردانند  از  دست  او  ساخته  نيست‌!  و  انسان  يك  موجود  هرزه  و  خـفه  و  خواري  است  و  بس‌. [12]
همچنين  اين  حقيقت‌،  ملازمت  موجود  ميان ‌كار  و كـيفر  در  زندگي  اين  پديدۀ  انسـان  نـام  و  فعّاليّت  او  را  به  تصوير  مي‌كشد،  و  دادگري  و  عدالت  مطلق  يزدان  را  نيز  به  تصوير  مي‌زند،  دادگري  و  عدالتي ‌كه  اين  ملازمت  را  سنّت  و  قانوني  از  سنّتها  و  قانونهائي  گردانيده  است  كه  قضا  و  قدر  الهي  هماوا  با  آن  ساري  و  جاري  مي‌گردد،  و  برابر  آن  به  بنده‌اي  از  بندگان  يزدان  ستم  نمي‌شود:
(وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ) (٥١)
خداوند  به  بندگان  كمترين  ستمي  روا  نمي‌دارد.
(فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَكُلٌّ كَانُوا ظَالِمِينَ) (٥٤)
ما  ايشان  را  به  سبب  گناهانشان  (‌با  صاعقه‌هاي  جان‌گداز  
و  بــادهاي  خـانمان  بـرانـداز  و  چيزهاي  ديگر)  نـابود  كرديم‌،  و  قوم  فرعون  را  در  آب  غرق  كرديم‌،  و  همۀ  (‌اين  فرقه‌ها  به  خود)  ستم  كـردند  (‌چـرا  كه  خويشتن  را  در  معرض  عذاب  الهي  قرار  دادند  و  سعادت  سرمدي  را  بـه  شقاوت  ابدي  تبديل  كردند)‌.
(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ).
اين  بدان  خاطر  است  كه  خداوند  هـيچ  نـعمتي  را  كـه  بـه  گروهي  داده  است  تغيير  نمي‌دهد  مگر  اين  كه  آنان  حال  خود  را  تغيير  دهند.
شكر  و  سپاس  خدا  را  سزا  است‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] برای اطّلاع بیشتر به دیـباچۀ سورۀ انعام در جزء هفتم‌، و کـتاب‌: (‌الاسلام و مشکلات  الحضاره‌) فصل (‌کـیف الخلاص‌) تألیف مؤلف مراجعه شود. 
[2] برای اطّلاع بیشتر مراجعه شود به ‌کتاب‌: (‌التطور و الثـبات فی حیاه البشریّه‌)‌، وکتاب‌:  (جاهلیّه القرن العشرین‌) تأ‌لیف‌: محمّد قطب‌. 
[3] ‌برای اطّلاع بیشتر مراجعه شود به اهداف جهاد اسلامی در دیباچۀ جزء نهم فی‌ظلال القرآن‌. 
[4] مراجعه شو‌د به ‌کـتاب (‌هذا الدین‌) فصلهای‌: منهج  مؤثّر، رصـید الفطرة، رصید التجربه‌،خطوط  مسقرّه‌. 
[5] جای  اين  نگرش  در جزء  نهم  هنگام  بررسی  ايـن  آيه  بود.  ولی  در  آن  هنگام ‌توفيق  حاصل  نشد و بر دل  نگذشت.  هم‌ اينك  در  اينجا  اين ‌توفيق ‌به من عطاء شده است‌. در آغاز و در انجام حمد و سپاس خدا را سزا است. (‌مؤلف‌) 
[6] مراجعه شود به جزء هشتم در فی ظلال القرآن.   
[7] برای  اطّلاع بيشتر مراجعه شود به جزء نهم‌، ديباچۀ سورۀ انفال‌.  
 [8] دنبالۀ حديث اين چنين است‌: رَأی جبرئيلَ يزعُ الْملائكةَ‌...  (‌مترجم) 
[9] حديث مرسل حديثي است ‌كه اسناد آن به شكلي از اشكال مـنقطع‌ و گسيخته باشد.  برخي ‌هم ‌گفته‌اند مرسل آن است ‌كه يك شخص تابعي ‌آن را از پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  روايت ‌كرده باشد. (‌نگا: مقدّمۀ امام ‌نووي بر صـحـيح مسلم‌، صفحۀ  54)‌. (‌مترجم‌)
 [10] مراجعه شود به تفسير ما از سورۀ فيل‌، و پيرو ما بر تفسير شيخ محمّد عبده بر اين سوره‌،  در جزء سي‌ام في ظلال القرآن. (‌مؤلف‌)  
 [11] معني آيه آن‌ چنان نيست ‌كه مرحوم مـحـمّد رشيد رضـا گـفته است و نوشته است ‌كه  فرشتگان در كارزار بدر مستقيماً شركت نكرده‌اند، بلكه با ارواح مؤمنان تماس و بديشان  الهـام كـرده‌انـد، و آنـان را پـايدار و اســتوار داشته‌اند و دل و جرأت بخشيده‌اند... ايـن سـخن  بـا ظـاهر نـصّ قـرآنـي مخالفت دارد، و بايد از نصّ قرآني پيروي‌ كرد. (‌مؤلف‌)
 [12] مراجعه شود به كتاب‌: ‌(‌خصائص التصور الاسلامي و مقوماته‌)‌، فـصل‌:  (‌‌حقيقه الانسان‌)‌.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:210.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:211.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:212.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:213.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:214.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:215.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:216.txt">قسمت هفتم</a><a class="text" href="w:text:217.txt">قسمت هشتم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:22.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:24.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت چهارم</a></body></html> 

سوره‌ي انفال آيه‌ي 75-55

 

(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (٥٥)الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لا يَتَّقُونَ (٥٦)فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (٥٧)وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ (٥٨)وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ (٥٩)وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِ