د  و  عورتها  را  نمی‌دیدند.  همان  گونه ‌که  از  روند  قرآنی  خواهیم  فهمید  عورتهایشان‌،  عورتهای  جسمانی  محسوس  بوده  است‌،  و  نـیاز  به  پوشش  مادی  داشته  است‌.  آنان  هم  آن  عورتها  را  به  عنوان  عورت  تلقّی ‌کرده‌اند  و  در  پنهان ‌کردن  به  تلاش  ایستاده‌اند.  اهریمن  هدف  خود  را  معلوم  است  بدیشان  نمی‌گوید،  و  از  ناحیۀ  رغائب  و  علائق  ژرف  به  سویشان می‌آید:

(وَقَالَ مَانَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ). 

گفت‌:  پروردگارتان  شـما  را  از  ایـن  درخت  بـاز نداشـته  است‌،  مگر  بدان  خاطر  که  (‌اگر  از  این  درخت  بخورید)  دو  فرشته  می‌شوید،  و  یا  این  که  (‌جاودانه  مـی‌گردید  و)  از  زمرۀ  جاویدانان  (‌در  این  سرا)  خواهید  شد.

بدین  وسیله  علائق  پنهان  و  نهان  «‌انسان‌»  را  به  بازیچه  گرفت‌...  انسان  دوست  می‌دارد  که  جاودانه  بماند  یـا  دارای  عمر  دراز  شبیه  به  جاودانگی  باشد.  می‌خواهد  ملک  و  مملكتی  داشته  باشد که  محدود  به  عمر کوتاه  مشخّص  نباشد.

در  قرائتی  «‌مَلِکَيْنِ‌»  با کسر  لام  آمده  است‌.  آیۀ  دیگری  در  سورۀ  طه  این  نوع  قرائت  را کمک  می‌کند:

(هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى‏). 

آیا  تو  را  به  درخت  جاودانگی  و  ملک  فناناپذیر  رهنمود  کنم‌؟‌. (طه/120)

با  توجّه  بدین  قرائت‌،  تشویق  به  ملک  و  مـملکت  سرمدی  و  عمر  ابدی  است‌.  این  دو  چیز  هم  دلربائی  بیشتری  در  انسان  دارند،  بدان  گونه‌ که  می‌توان  گفت‌:  کشش  جنسی  و  شهوت  نزدیکی  زناشوئی  خودش  تنها  وسیله‌ای  برای  حصول  عشق  جاودانگی  با  امتداد  زنجیرۀ  نسل  در  نسل  انسان  است  و  بس.  بنا به  قرائت  «‌مَلَکَیْنِ‌»  با  فتح  لام‌،  تشویق  به  رهائی  از  قید  و  بند  تن‌،  و  جاودانه  ماندن  همچون  فرشتگان  است‌...  ولیکن  قرائت  پیشین  از  قرائت  پسین‌،  اگر چه  مشهور  نیست‌،  ولی  با  نصّ  دیگر  قرآنی  سازگاری  بیشتری  دارد،  و  با  مکر  و کیدی ‌که  شـیطان  در  پـیش‌ گرفته  است  و  از  راه  خواسـتها  و  آرزوهای  سرشتی  بنیادین  انسان  به  سراغ  انسان  آمده  است‌،  بهتر  می‌خواند.

ابلیس  ملعو‌ن  می‌دانست ‌که  یـزدان  آن  دو  را  از  ایـن  درخت  نهی‌ کرده  است‌،  و  ایـن  نـهی  دارای  شکوه  و  سنگینی  خود  در  دل  و  درون  ایشان  است‌،  در  برانگیختن  و  تحریک ‌کردن  خود  -‌گذشته  از  به  بازی‌ گرفتن  خواستها  و  رغبتهای  ایشان  -‌ کمک  گرفت  از  اطـمینان  بخشیدن  و  در  امن  و  امان  بودن  آنان  از  هرگونه  پی‌آمد  و گزندی‌.  در  این  راستا  برای  ایشان  سوگند  خورد که  او  خیرخواه  و  دلسوز  آنـان  است  و  در  خیرخواهی  و  دلسوزیش  راست  و  درست  است‌:

(وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ). 

برای  آنان  بارها  سوگند  خورد  که  مـن  خیرخواه  شـما  هستم‌.

آدم  و  همسرش‌،  تحت  تأثـیر  خواست  و  رغـبتی ‌که  برمی‌انگیزاند  و  به  پیش  می‌راند،  و  قسم  و  سوگندی ‌که  خرد  را  می‌پوشاند  و  منگ  و  بنگ  می‌گرداند،  فراموش  کردند که  اهریمن  دشمن  ایشان  است‌،  دشمنی‌ که  ممکن  نیست  آنان  را  به ‌کار  خیر  رهنمود کند.  آخر  خدا  بدیشان  مؤکّدانه  دستور  داده  است  و  آنـان  هـم  از  یزدان  باید  فرمانبرداری‌ کنند  چه  علّت  آن  فرمان  را  بدانند  و  فلسفۀ  آن  را  درک ‌کنند  یا  به  علّت  و  فلسفۀ  آن  پـی  نبرند.  میبایستی  فراموش  نکنند که  چیزی  نـمی‌شود  و  روی  نمی‌دهد  مگر  با  قضا  و  قدر  یزدان  و  اذن  و  اجازۀ  ایـزد  سبحان.  اگر  خدا  جاودانگی  را  و  مـلک  و  مـملکت  سرمدی  را  برای  آنان  مقدّر  نفرموده  باشد،  هرگز  به  جاودانگی  و  چنین  ملک  و  مـملکتی  نـمی‌رسند  و  دسترسی  پیدا  نمی‌کنند.

آدم  و  همسرش  همۀ  این  چیزها  را  از  یاد  بردند،  و  برای  پاسخ  دادن  به  تشویق  و  تحریک  مکّارائه  و  نیرنگبازانۀ  اهریمن  برانگیخته  شدند  و  به  تلاش  و  تکاپو  افتادند.  

(فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ).

پس  آرام  آرام  آنان  را  با  مکر  و  فریب  (‌به  سوی  نافرمانی  و  خوردن  از  آن  درخت‌)  کشید.  هنگامی  که  از  آن  درخت  چشیدند،  عورات  خویش  را  بدیدند،  و  (‌بـرای  پـوشاندن  شـرمگاه‌های  خـود)  شروع  به  جمع‌آوری  برگهای  (‌درختان‌)  بـهشت  کـردند  و  آنـها  را  بـر  خود  افکندند.  پــروردگارشان  (‌بــه  سـرزنش  ایشـان  پـرداخت  و  خطاکاری  آنان  را  متذکّر  شـد  و)  فریادشان  زد  که  آیـا  شما  را  از آن  درخت  نـهی  نکردم  و  به  شما  نگفتم  که  اهریمن  دشـمن  آشکــارتان  است  (‌و  خـیر  شـما  را  نمی‌خواهد؟‌).

نیرنگ‌ گرفت‌.  فریب‌ کار  خود  را کرد.  مکر  و کید  نتیجه  داد.  اهریمن  آن  دو  را  با  نـیرنگ  و  فریب  از  اطاعت  یزدان  به  نافرمانی  خداوند  سبحان  کشاند.  ایشـان  را  از  مقام  والای  جهان  بالا  به  مرتبۀ  پست  این  دنـیا  سقوط  دا‌د:

(فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ). 

پس  آرام  آرام  آنان  را  با  مکر  و  فریب  (‌به  سوی  نافرمانی  و  خوردن  از  آن  درخت‌)  کشید  (‌و  از  شاخسار  اطاعت  به  چاهسار  معصیت  انداخت‌).

هم  اینک  احساس  می‌کنند  که  آن  دو  دارای  عورتهائی  هستند.  پی  بردند  که  عورتهایشان  تـا  کنون  از  آنـان  پوشیده  بوده  است‌.  شروع  به  جمع‌آوری  برگهای  درختان  بهشت ‌کردند  و  آنها  را  روی  همدیگر  انداختند.  این  برگهای  انباشته  را  بر  عورتهای  خود  می‌نهادند  و  «‌می‌چسباندند»‌...  این  کار  می‌رساند  که  عـورتهایشان  جسمانی  بوده  است‌.  انسان  به  طور  فطری  از  لخت  بودن  عورت  شرم  می‌کند  و  خجالت  می‌کشد.  عورتها  لخت  و  عور  نمی‌گردد  مگر  زمانی ‌که  فطرت  به  سبب  پیروی  از  جاهلیّت‌،  فاسد  و  تباه  شود.

(وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ). 

پــروردگارشان  (‌بـه  سـرزنش  ایشـان  پـرداخت  و  خطاکاری  آنان  را  متذکّر  شـد  و)  فریادشان  زد  کـه  آیـا  شما  را  از  آن  درخت  نـهی  نکـردم  و  بـه  شـما  نگفتم  که  اهــریمن  دشـمن  آشکــارتان  است  (‌و  خـیر  شـما  را  نمی‌خواهد؟‌).

این  سرزنش  بر گناه،  و  عتاب  بر  فراموشی  انـدرز  را  شنیدند...  امّا  صدا  و  ندا  چگو‌نه  بوده  است‌،  و  چگونه  آن  را  شنیده‌اند؟  به  همان  صورت  که  نـخستین‌ بار  یـزدان  ایشان  را  مورد  خطاب  قرار  داده  است‌،  و  بدان  شکل‌ که  فرشتگان  را  مورد  خطاب  قرار  داده  است‌،  و  به  گونه‌ای  که  ابلیس  را  مورد  خطاب  قـرار  داده  است‌.  همۀ  ایـنها  غیب