اه  كه  فرشتگان  جان  كــافران  را  مي‏‎گيرند  و  سـر  و  صورت  و  پشت  و  روي  آنان  را  (‌از  هر  سو)  مي‌زنند  و  (‌بديشان  مي‌گويند:‌)  عذاب  سوزان  (‌اعمال  بد  خود)  را  بچشيد،  (‌از  مشاهدۀ  اين  همه  درد  و  رنج  و  ترس  و  خوف  دچار  شگفت  خواهي  شد  و  به  حال  آنـان  تأسّـف  خـواهـي  خورد)‌.  ايـن  به  خاطر  كارهائي  است  كه  از  پيش  مي‌كرده‌ايد  و  مي‌فرستاده‌ايد  و  خداوند  به  بندگان  هرگز  كمترين  ستمي  روا  نمي‌دارد. 

 چه‌ بسا  مراد  از  اين  دو  آيه  جنگ  بدر  باشد كه  فرشتگان  در كارزار  شركت  مي‌كنند  همان ‌گونه  كه  يزدان  سـبحان  بديشان  دستور  داده  است‌:

(فَاضْرِبُوا فَوْقَ الأعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (١٢)ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (١٣)

سرهاي  آنان  را  بزنيد  (‌و  از  هـم  بشكافيد  كه  بر  گردنهاي  ناپاكشان  سنگيني  مي‌كند)  و  دستهاي  ايشان  را  ببريد  (‌و  پنجه‌هايشان  را  پي ‌كنيد)‌.  ايـن  (‌پشتيباني  از  مـؤمنان  و  رسوا كردن  كافران‌)  بدان  خاطر  است  كه  كافران  با  خدا  و  پيغمبرش  بـه  سـتيز  بـرخاستند،  و هـر كه  بـا  خدا  و  پـيغمبرش  بستيزد،  (‌او  درخـود  عـذاب  است  و  هـر چـه  زودتر  خدا  او  را  گرفتار  مـجازات  دردنـاك  در  دنـيا  و  آخرت  خواهد  كرد)  چه  خدا  داراي  عقاب  شـديد  است  (‌همان‌گونه  كه  داراي  رحمت  وسيـع  است‌)‌.  (‌انفال  ١٢  و  ١٣) 

 هر چند كه  ما  - ‌همان‌ گونه‌ كه  هنگام  بررسي  اين  نصّ  در  جزء  نهم  بيان  داشتيم  -  نـمي‌دانيم  فـرشتگان  چگونه  گردنهاي  مشركان  را  زد‌ه‌اند  و  پنجه‌هاي  دستهايشان  را  پي ‌كرده‌اند،  ولي  ندا‌نستن  و  آگاهي  نداشتن  ما  از كيفيّت  و  چگونگي ‌گردن  زدنها  و  پنجۀ  دستها  پي ‌كردنها  نبايد  ما  را  به  تأويل  اين  نصّ  بكشاند  و  از  مـدلول  و  مـفهوم  ظاهري  آن  به  دور گرداند.  آنچه  هست  اين  است ‌كه  در  اينجا  فرمان  يزدان  به  فرشتگان  در  ميان  است‌،  فرمان  به  زدن‌،  و  فرشتگان  هم‌:

(لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون) . [11]

از  خدا  در  آنـچه  بديشان  دسـتور  داده  است  نـافرماني  نـمي‌كنند،  و  همان  چيزي  را  انـجام  مـي‌دهند  كـه  بـدان  مأمور  شده‌اند. (‌تحر‌يم / 6‌)

  اين  دو  آيه  در  اينجا  چيزي  را  يادآور  مي‌شوند كـه  در  جـنگ  بـدر  روي  داده  است‌،  و  مكـمّل  بــيان  عـملكرد  فرشتگان  در  حقّ  كافران  در كارزار  بدر  است‌.

همچنين  اين  دو  آيه  چه  بسا  حال  و  وضع  دائمي  را  به  تصوير  بكشند،  حال  و  وضع ‌كافراني  را  به  تصوير  بزنند  كه  مي‌ميرند  و  فرشتگان  ارواح  ايشان  را  مي‌گيرند،  اعم  از  روز  بدر  و  هـمۀ  روزهـاي  ديگـر.  فـرمودۀ  يـزدان  بزرگوار:

(وَلَوْ تَرَى). اگر  ببيني‌.

خطاب  به  هر كسي  است ‌كه  مي‏‎بيند.  اين  شـيوه  بسـيار  به‌ كاربرده  مي‌شود  در  صحنه‌هاي  برجسته  و  مهمّي  كـه  شايان  توجّه  بيشتر  از  جانب‌ كساني  است‌ كه  مي‌بينند.  معني  آيه‌ها  چه  اين  و  چه  آن  باشد،  تعبير  قرآني  حـال  بسيار  بد  و  تباه‌ كافران  را  ترسيم  مي‌كند،  بدان  هنگام ‌كه  فــرشتگان  ارواح  ايشــان  را  از  پـيكرهايشان  بـيرون  مي‌كشند،  و  اين  وضع  ناجور  و  نـاگـوار  را  در  صـحنۀ  خوار  و  رسواكننده‌اي  به  تصوير  مي‌زند،  و  خواري  و  رسوائي  را  بر  عذاب  و  مرگ  مي‌افزايد:

(وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ ).

اگر  ببيني  (‌اي  پپغمبر!  هول  و  هراس  و  عذاب  و  عقابي  را  كه  به  كافران  دست  مي‌دهد)  بدانگاه  كه  فرشتگان  جان  كـافران  را  مي‏‎گيرند  و  سـر  و  صـورت  و  پشت  و  روي  آنان  را  (‌از  هر  سو)  مي‌زنند.

سپس  روند  سخن  از  ساختار  خبر،  به  سـاختار  خـطاب  مي‌گرايد:

(وَ ذُوقُوا عذابَ الحَريقِ ) .

عذاب  سوزان  (‌اعمال  بد  خود)  را  بچشيد.

از  خبر  به  خطاب  مي‌گرايد  تا  صحنه  را  حاضر كند  و  جلو  ديدگان  آماده  بدارد،  به  گونه‌اي  كـه  انگـار  هـم  ايـنك  جلوه‌گر  و  هويدا  و  پيدا  است‌.  انگار كه  دوزخ  با  هـمۀ  آتش  و  سوزي ‌كه  دارد  در  صحنه  است  و كافران  را  بـا  تهديد  و  بيم  و  شكنجه  و  آزار  به  ژرفاي  آن  هل‌ مي‌دهند  و  پرت  مي‌كنند:

(ذلكَ ‌بِما قدّمَتْ ‌أيْديكُمْ )‌.

اين  به  خاطر  كارهائي  است  كه  از  پـيش  مـي‌كرده‌ايـد  و  می فرستاده ايد.

شما  تنها  به  كيفر  دادگرانۀ  خود  مي‌رسيد،  كيفري  كه  به  سبب  كارهائي  كه  مـي‌كرده‌ا‌يـد  و  پيشا‌پيش  می فرستا‌ده‌ايد،  سزا‌وا‌ر  آن  هستيد:

(وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ) (٥١)

خداوند  قطعاً  به  بندگان  كمترين  ستمي  روا  نمي‌دارد. 

 اين‌ نصّ با  نمايش صحنۀ ‌:

(عَذابَ الْحَريق ).

در  درون  انسان  پرسشي  را  برمي‌ا‌نگيزد:  آ‌يا  ا‌ين  تهديد  و  بيم  فرشتگا‌ن  كه  خطاب  به  كافرا‌ن  است  در  آ‌يـندۀ  مشخّصي ‌گريبانگير كافران  مـی‌گردد  -  انگار كه  هم  اينك  گريبا‌نگير  ايشان  شده  است  -  آيندۀ  مشخّص  كه  پس  از  رســتاحيز  مـردمان  و  دادخواهي  و  حسـابرسي  ايشـان  فرامي‌رسد؟  يا  ا‌ين  كه  كافرا‌ن  به  عـذا‌ب  سـوزان  دچـار  مي‌آيند  همين  كه  فـرشتگان  ارواح  آنـان  را  گرفتند  و  ا‌يشان را می رانيدند؟

هر دوي ا‌ينها  جائز  است‌.  درك  و  فهم  نصّ  قرآني  هـم‌،  انسا‌ن  را  از  اين  دو  بردا‌شت  بازنمي‌دارد...  ما  دوست  نداريم  كه  چيزي  بر  اين  سخناني  كه  گفتيم  بيفزائيم  و  بيش  از  اين  بيا‌ن  نمائيم‌.  چه  اين  كا‌ر  از  جملۀ  امور  غيبي  است  كه  يزدان  آگاهی  از  آن  را  به  ذات  خود  اختصاص  دا‌ده  ا‌ست‌،  و  بر  ما  بالاتر  از  اين  چيزي  نيست  كه  بـه  وقوع آ‌ن  يقين  و  اطمينان  داشته  باشيم  و  بس‌.  اين  تهديد  و  بيم  و  عذاب  و  شكنجه  بدون  شكّ  گريبانگير  كافران  مي‌گردد  و  چيزي  نمي‏‎تواند  از  رخ  دادن  آ‌ن  جـلوگيري  كند.  اما  موعد  و  زمان  آن  كي  فرا  مي‌رسد،  آگاهي ‌  ا‌ز  آن  مربوط  و  محدود  به  خدا‌وند  بس  مطّلع  و  آگاهي  ا‌ز  غيبها است.

اين  ايستادن  كوتاه  و  نگاه  گذرا  را  همراه  با  روند  قرآني  به  پايان  مي‌بريم  و  در  خدمت  آن  به  فراسوي  ا‌ين  صحنه  مي‌كوچيم  تا  گوش‌ جان  به  بيان  حقيقت  كلّي  روند  قـرآن  بسپا‌ريم‌...  كافران  را  به  خواري  و  رسوائی  كشا‌ندن  و  ايشان  را  به  عذاب  و  عقاب  گرفتار  كردن‌،  يك  قاعده  و  قـانون  سـاري  و  جـاري  است  و  تـخلّف  نـمي‌پذيرد  و  دگرگون  نمي‌شود.  ايـن  سـرنوشتي  است ‌كـه  قطعي  و  حتمي  است  و  از  ديرباز  قاعده  و  قانون  خدا  بر  آن  جاري  و  ساري  بوده  است‌:

(كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (٥٢)

 (‌اينان  رفتار  و  كردا