  بشكافيد  كه  بر  گردنهاي  ناپاكشان  سنگيني  مي‌كند)  و  دستهاي  ايشان  را  ببريد  (‌و  پنجه‌هايشان  را  پي ‌كنيد)‌.  (انفال/12)

و كردار  اهريمن  را  به  تماس  او  با  ارواح  مشركان  تفسير  كردن‌...  شيوه  و  روال  اين  مكتب  بطور كلّي  است‌...  شبيه  به  سخن  محمد رشيد رضا،  تفسير  (طيراً أبـابيلَ‌)  به  معني  ميكروبهاي  حصبه‌!  در  تفسير  جزء  عم‌ّ شيخ  محمّد  عبده  است‌...  ايـنها  همه  مبالغه  در  توحيه  و  تأويـل  نصوص  مربوط  به  امور  غيبي  است‌،  در  مواردي‌ كه  نيازي  به  اين  چنين  توجيه‌ها  و  تأويلهائي  نيست‌،  زيـرا  چيزي ‌كه  انسان  را  نيازمند  به  توجيه‌ها  و  تأويلها كند  و  از  معني  ظاهري  و  صريح  واژگـان  باز  دارد،  در  ميان  نيست‌...  آنچه  بايد  در  اين  موارد  كرد  اين  است  كه  بـه  اندازۀ  خود  نـصوص  سخن‌ گفت  و  از  شرح  و  بسط  بيشتر  خودداري ‌كرد،  شرح  و  بسطي ‌كـه  نصوص  روشـن  و  آشكار  دالّ  بر  آن  و  بيانگر  آن  نـيست‌...  ايـن  شــيوه  و روالي  است  كه  ما  عملاً  در  پيش‌ گرفته‌ايم‌.[10]

بگذريم،  هنگامي ‌كه  اهريمن  مشركاني  را گول  مي‌زد كه  از  شهر  و  ديار  خود  سرمست  و  رياكارانه  بيرون  آمده  بودند  و  ديگران  را  از  راه  خدا  بازمي‌داشتند،  و  ابليس  ايشان  را  براي  بيرون  آمدن  تشويق  و  تحريك  می‌كرد،  و  سپس  ايشان  را  به  حال  خود  رها  مي‌نمود  و  به  دست  سرنوشت  شوم  خودشان  مي‌سپرد،  منافقان  و كساني  كه  در  دلهايشان  ضعف  و  سستي  بود،  دربارۀ  گروه  مؤمنان  گمانهاي  بدي  مي‌بردند.  با  دلهاي  خراب  و  با  نگاه‌هاي  ظاهربين  مادي  گو‌ل‌زنندۀ  خود  چنين  مي‌ديدند  كه  گروه  اندك  و  ضعيف  مؤمنان ‌كه  هم  در  شماره  انـدك  و  هـم  داراي  توشه  و  ساز  و  برگ ‌كـمي  هسـتند  بـا  سـپاهيان  فراوان  مشركان  روياروي  مي‌گردند،  و  مؤمنان  خود  را  به  مهلكه  مي‌اندازند،  مؤمناني  كه  گـول  ديـن  خود  را  خورده‌اند  و گمان  مي‌برند  كه  آئينشان  ايشان  را كمك  و  ياري  مي‌دهد  يا  آنان  را  مي‌پايد  و  محافظت  مي‌نمايد: 

(إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلاءِ دِينُهُمْ ).

(‌بــه  يــادآور)  آن  زمـاني  را  كـه  منافقان  و  كسـاني  كه  (‌ضعيف  الايمان  بودند  و)  در  دلهايشان  بيماري  (‌كفر  و  نفاق  سرك  مي‌كشيد  و  در  غوغا)  بود،  مي‌گفتند:  اينان  را  آئينشان  مغرور  نموده  و  گول  زده  است  (‌ايـن  است  كـه  چنين  آمادۀ  رزم  و  فداكاريند  و  خويشتن  را  با  دست  مـا  به  كشتن  مي‌دهند)‌.

گويند:  منافقان  و  كساني  كه  در  دلهايشان  ساري  بود،  گروهي  از  مردماني  بودند كه  در  مكّه  به  اسلام‌ گرايش  داشتند،  ولي  عقيدۀ  آنان  صحيح  نشده  بود،  و  دلهايشان  اطمينان  پيدا  نكرده  بود‌.  همراه  سپاهيان  قريش‌،  نگران  و  آشفته  بيرون  آمده  بودند.  اينان  هنگامي ‌كه  گروه  اندك  مسلمانان  را  ديدند  و  فراوانـي  مشـركان  را  مشاهده  كردند،  اين  سخن  راگفتند!

منافقان  و كساني  كه  دلهـاي  بيماري  داشتند  حقيقت  اسباب  پيروزي  و  اسباب  شكست  را  نمي‌دانستند.  آنان  ظاهر  امور  را  مي‌ديدند،  بدون  اين‌ كه  بينش  ايشان  آنان  را  به  باطن  امور  رهبري  و  رهنمود كند،  و  بدون  اين‌ كه  به  نيروي  پنهان  در  عقيده  پي ‌ببرند،  و  اعتماد  و  اطمينان  به  يزدان  را  بشناسند،  و  تـوكّل  بر  او  را  درك  و  فـهم  نمايند،  و  از كار  و  بار گروه‌ها  و  نيروهائي  آگاه  شوند  كه  بر  عقيدۀ  به  خدا  تكيه  ندارند،  عقيده‌اي ‌كه  به‌ گروه‌ها  و  نيروها  قدرت  و  شوكت  حقيقي  را  عطاء  مي‌كند...  بناچار  در  آن  روز  مسلمانان  را  فريب‌خورده  در  آن  موقعيّت  گمان  مي‌بردند  و گول‌خوردۀ  آئـينشان  مـي‌شمردند،  و  وارد  شوندگان  به  مهلكه  مي‌يافتند،  چون  مسلمانان  خـويشتن  را  با  لشكرهاي  فـراوان  مشركان  درگير  مي‌كردند  كه  ايشان  را  مي‌ديدند!

واقعيّت  ظاهري  مادي  از  لحاظ  سيماي  پيدائي  كه  دارد  براي  دلهاي  باايمان  و  دلهـاي  خالي  از  ايـمان  فرقي  نمي‌كند.  و ليكــن  چـيزي ‌كـه  فـرق  مـي‌كند  سـنجش  و  اندازه‌گيري  اين  واقعيّت  ظاهري  مادي  است‌...  دلهـاي  خالي  از  ايمان  آن  را  مي‏‎بيند  و  چيزي  در  فراسوي  آن  را  نمي‌بيند.  و  دلهاي  باايمان  آن  رامي‌بيند  و  (واقـعيّت‌)  حقيقي  نهان  در  فراسوي  آن  را  نيز  مي‌بيند،  واقعيّتي‌ كه  همۀ  نيروها  را  دربرميگيرد،  و ميان  همۀ  آنها  به  سنجش  و  بررسي  درست  مي‌پردازد:

(وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٤٩)

  هر كس  به  خدا  پشت  بندد  (‌خدا  او  را  بسـنده  است  و  وي  را  پيروز  مي‏‎گرداند  و  به  مقصود  مـي‌رساند)‌.  چـرا  كه  خدا  مقتدر  و  توانا  است  و  كارها  را بجا  و  از  روي  فلسفه  انجام  مي‌دهد  (‌و  حقّ  را  بر  باطل  چيره  مي‌گرداند)‌.

اين  چيزي  است ‌كه  دلهاي  باايمان  آن  را  درك  و  فـهم  مي‌كند  و  بدان  مي‌آرامد  و  اطمينان  مي‌نمايد.  اين‌ چيز  از  دلهاي  فروتپيده  و  ويران  پنهان  مي‌ماند  و  حسابي  براي  آن  باز  نمي‌كند  و  ارجي  بدان  نمي‌نهد.  اين  همان  چيزي  است‌ كه‌ كفّۀ  ترازو  را  بالا  مي‏‎برد،  و  نـتبجه  را  مقرّر  مي‌دارد،  و  مسأله  را  در  آخر گشت  و گذار  در  هر زماني  و  در  هر  مكاني  پايان  مي‌دهد  و  فيصله  مي‌بخشد. سخن  منافقان  و كساني  كه  در  دلهايشان  بيماري  است‌،  دربارۀ  گروه  مسلمانان  در  روز  بدر  اين  بوده  است‌:

(غَرَّ هَؤُلاءِ دِينُهُمْ ).

اينان  را  آئينشان  مغرور  نموده  است  و  گول‌زده  است‌.

  اين  سخن‌، ‌گفتۀ  هـمۀ  مـنافقان  و كساني  است  كـه  در  دلهايشان  بيماري  است‌،  هر  زمان  كه  گروه  مسلمانان  را  ببينند كه  با  لشكرهاي  فراوان  طاغوت  در  اوج  قدرت  آن  درمي‌افتند،  در  حالي‌ كه  توشه  و  ساز  و  برگ  اساسي  گروه  مسلمانان  تنها  همان  است‌ كه  اين  آئين  در  بر  دارد.  و  آن  اين  عقيدۀ  پويا  و  جوشان‌،  و  جانبداري  از  الوهيّت  خدا  و  جانبداري  از  مقدّسات  يزدان‌،  و  توكّل  بر  ايـزد  سبحان‌،  و  اطمينان  و  اعتقاد  به‌ كمك  و  ياري  يزدان  در  حقّ  دوستان  خود  است‌.

مـنافقان  و  كسـاني  كه  در  د‌لهـايشان  بيماري  است  مي‌ايستند  تا  به  تما‌شا  بنشينند  و گروه  مسـلمانان  را  بنگرند كه  چگو‌نه  با لشكرهاي  انبوه  طاغوت  در  اوج  قدرت  آن  مي‌رزمند،  درحالي  كه  اندرونشان  لبـريز  از  تمسخر  ايـن‌ گروهي  است‌ كه  خويشتن  را  به  خطر  مي‌اندازند،  و  اصلاً  خطر  را  سبك  مي‌گيرند،  و  همچنين  شگـفت‌زده  و  وحشت‌زده  هســتند  از  ايـن‌ كـه‌ گروه  مسلمانان  بيباكانه  خود  را  به  بلاهاي ‌كاملاً  نمايان‌،  و  به  خطرات  كاملاً  روشن  مي‌افكنند...  آنان  هيچ‌گونه  علّتي  براي  اين  دليري  نمي‌يابند  -  همان‌گونه ‌كـه  خودشان  مي‌گويند  -‌ و  هيچ‌گونه  سببي  براي  خود  را  به  مـهلكه  انداختن  و  خويشتن  را  به  كشتن  دادن  پـيدا  ن