از  هر سو  ايشان  را  فراگرفته  است  و  از  كارهائي‌كه  مي‌كنند  از  هر جهت  آگاه  است‌.

روند  قرآني  به  پيش  مي‌رود.  وسـوسۀ  اهـريمن  را  به  تصوير  مي‌كشد كه  دارد  مشركان  را  برمي‌انگيزد  و  براي  اين  خروج  تحريك  و  تشويقشان  مي‌نمايد،  آن  خروج  و  بيرون  آمدني‌ كه  خواري  و  زبوني  و  نااميدي  و  زيان  و  شكست  بهرۀ  ايشان‌ كرد:

(وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (٤٨)

 (‌به  ياد  آور)  زماني  را  كه  اهريمن  (‌با  وسوسه‌هاي  خود)  اعمالشان  را  در  جلو  ديدگانشان  مي‌آراست  و  مـي‌گفت‌:  امروز  هيچ ‌كس  نمي‌تواند  بـر  شما  پـيروز  شـود  و  مـن  همپيمان  و  ياور  شما  هستم‌.  امّـا  هنگامي  كه  دو  گروه  (‌مـؤمنان  و  كافران‌)  همديگر  را  ديـدند  (‌و  رويـاروي  شدند)  بر  پاشنه‌هاي  خود  چرخيد  (‌و  از  عـهد  و  پيمان  خود  دست  كشيد)  و  گفت‌:  من  از  شما  بيزار  و  گريزانم.  من  چيزي  را  مـي‌بينم  كه  شـما  نمي‏‎بينيد.  مـن  از  خدا  مي‌ترسم‌.  چرا كه  خدا  سـخت  كيفر  دهـنده  و  مـجازات  كننده  است‌.

دربارۀ  اين  آيه،  و  دربارۀ  حادثه‌اي  كه  ايـن  آيـه  بدان  اشارت  دارد،  روايتهاي  زيادي  نقل  شده  است‌.  در  ميان  آن  روايــات  حــديثي  از  رسول  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  روايت  نگرديده  است  مگر  حديثي ‌كه  مالك  آن  را  در  موطأ  ذكر  كرده  است  و گفته  است‌:  احمد  پسر  فرج  برايمان  روايت  كرده  است  و گفته  است‌:  عبدالملك  پسر  عبدالعزيز  پسر  مـاجشون  روايت  كـرده  است  و گـفته  است‌:  مـالك  از  ابراهيم  پسر  ابوعبله‌،  و  او  از  طلحه  پسر  عـبدالله  پسـر  كريز  روايت  نموده‌ است‌ كه  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فـرموده  است‌.

(ما رئي إبليس يوما هو فيه أصغر ولا أحقر ولا أدحر ولا أغيظ من يوم عرفة , وذلك مما يرى من تنزيل الرحمة والعفو عن الذنوب , إلا ما رأى يوم بدر ).

اهريمن  روزي  ديده  نشده  است  كه  خوارتر  و  پست‌تر  و  رانده‌تر  و  خشمگين‌تر  در  آن  از  روز  عرفه  بـاشد،  و  آن  بدان  علّت  است  كه  در  روز  عرفه  نزول  رحمت  و  عفو  از  گناهان  را  مي‌بيند...  مگر  در  روز  بدر  (‌كه  ديـد  جبرئيل  

فرشتگان  را  مرتّب  و  منظّم  و  راست  و  ريز  مي‌كند. [8]

 عرض ‌كردند:  اي  پيغمبر  خدا!  اهريمن  روز  بدر  چه  ديده  است‌؟  فرمود:

(أما إنه رأى جبريل يزع الملائكة ).

اهريمن  جبرئيل  را  ديد  كـه  فرشتگان  را  صف‌آرائـي  و  مرتّب  و  منظّم  مي‌كند.

در  اين  روايت  عبدالملك  پسر  عبدالعزيز  پسر  ماجشون  است‌،  و  او  ضـعيف  الحـديث  است‌،  و  حديث  مـرسل  است.  [9]و  امّا  سائر  روايتها  از  ابن  عبّاس  -  رضي  الله  عنه  -  از  راه  علي  پسر  ابوطلحه‌،  و  راه  ابن  جريج‌،  و  از  عروه  پسر  زبير  از  راه  ابن‌اسحاق‌،  و  از  قتاده  از  راه  سعيد  پسر  جبير،  و  از  حسن‌،  و  از  محمّد  پسر كعب‌،  منقول  است‌.  ايـنها  نمونه‌هائي  است  از  روايت  ابن‌جرير  طبري‌:

*  مثني  برايم  روايت  كرده  است  و گفته ‌است‌:  عبدالله  پسر  صالح  برايم  روايت‌ كرده  است  و گفته  است‌:  معاويه  ا‌ز  علي  پسر  ابوطلحه‌،  و  او  از  ابن  عبّاس  روايت ‌كـرده  است  و گفته ‌است‌:  ابليس  روز  بدر  با  سپاهي  از  اهريمنان  آمد  و  پرچمي  با  خود  داشت‌،  به  شكل  مردي  از  بني  مدلج‌.  خود  ابليس  در  سيماي  سراقه  پسر  مالك  -  جعشم  نمايان  شد.  ابليس  به  مشركان‌ گفت‌:

(لا غالب لكم اليوم من الناس وإني جار لكم).

 امروز  هيچ ‌كس  نمي‌تواند  بـر  شـما  پيروز  شـود  و  مـن  همپيمان  و  ياور  شما  هستم‌.

هنگامي ‌كه  مرد‌مان  صف‌آرائي‌ كردند  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مشتي  خاك  برداشت  و  آن  را  بـه  سوي  چهره‌هاي  مشركان  انداخت‌.  آنان  پشت  كردند  و  رفتند.  جـبير  به  ابليس  رو كرد.  وقتي‌ كه  او  را  ديـد  دسـتش  در  دست  مردي  از  مشركان  بود.  دست  خود  را  از  دست  آن  مرد  بيرون  آورد  و  او  و  پيروانش  پشت ‌كردند  و  رفتند.  آن  مرد  گفت‌:  اي  سراقه  آيا  تو گمان  مي‏بري  همپيمان  و  ياور  ما  هستي‌؟  گفت‌:          

(إني أرى ما لا ترون إني أخاف الله والله شديد العقاب).

من  چيزي  را  مــي‌بينم  كـه  شـما  نـمي‌بينيد.  مـن  از  خـدا  مي‌ترسم‌.  چرا كـه  خدا  سـخت  كـيفر  دهنده  و  مـجازات  كننده  است‌.

اين  وقتي  بود كه  فرشتگان  را  ديده  بود.

*  ابن  حميد  برايمان  روايت  كـرده  است  و گـفته  است‌:  سلمه  برايمان  روايت ‌كرده  است  و گفته  است‌:  ابن  اسحاق‌ گفته  است‌:  يزيد  پسر  رومان  برايم  از  عروه  پسر  زبير  روايت  كرده  است  كه‌ گفته  است‌:  هنگامي ‌كه  قريشيان  تصميم  گرفتند  حركت  كنند  به  ياد  دشمنانگي  موجود  در  ميان  خود  و  ميان  بنوبكر  افتادند.  ايـن  امـر  نزديك  بود  ايشان  را  از  تصميم  خود  برگرداند.  ابليس  در  سيماي  سراقه  پسر  مالك  پسر  جعشم  مـدلجي‌ كـه  از  بزرگان ‌كنانه  بود  نزد  ايشان  پيدا  شد  و گفت‌:  من  تضمين  مي‌كنم ‌كه‌ كنانه  از  پشت  سر  به  شما  حمله  نـمي‌كنند  و  كاري  را كه  دوست  نمي‌داريـد  انجام  نمي‌دهند.  پس  قريشيان  شتابان  بيرون  آمدند.

*‌بشر  پسر  معاذ  برايمان  روايت  كرده  است  و گفته ‌است‌:  يزيد،  و  سعيد  از  قتاده  سخن  ابليس  را  روايت‌ كرده‌اند: 

(وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ). تـا  مـي‌رسد  به‌:  (‌شديدالعقاب )‌.  و گفته‌اند:  براي  ما  بيان  شده ‌است  كه  ابليس  جبرئيل  را  ديد كه  فرشتگان  با  او  پـائين  مي‌آيند.  دشمن  خدا  دانست‌ كه  با  فرشتگان  نمي‌توانـد  كاري  بكند  و گفت‌:

(إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ ).

من  چيزي  را  مي‌بينم  كـه  شما  نـمي‌بينيد.  مـن  از  خدا  مي‌ترسم‌.

به  خدا  سوگند  دشمن  خدا  دروغ ‌گـفته‌ است  و  تـرس  و  هراسي  از  خدا  نداشته است‌.  بلكه  دانسته  است‌ كه  تاب  و  تواني  ندارد  و  نمي‌تواند  از  چيزي  جلوگيري‌ كند  و  بلا  و  مصيبتي  را  برگرداند،  چـنين  گـفته‌ است‌.  ايـن ‌هم  عـادت  دشمن  خدا  است  نسبت  به  كسي  كه  از  او  فرمانبرداري  كند  و  مطيع  اوگـردد،  هر زمان‌ كه  حـقّ  و  باطل  درگير  شوند،  پيروان  خود  را  به  بدترين  شكل  تحويل  شرّ  و  بلا  مي‌دهد،  و  خود  در  اين  اوضاع  و  احوال  از  آنان  بيزاري  مي‌جويد  و  دوري  مي‌گزيند.

ما  برابر  شيوه‌اي‌ كه  در  (‌في  ظلال  القـرآن‌)  در  پـيش  گرفته‌ايم‌،  بدين  امور  غيبي  بطور  مفصّل  نمي‌پردازيــم‌،  اموري‌ كه  آيات  قرآني  يا  احاديث  نبوي  صحيح  متواتر  دربارۀ  آنـها  وارد  نشـده  باشد.  ايـنها  از  زمرۀ  امور  اعتقادي  است‌،  اموري‌ كه  جز  با  نصّي  بدين  پايه  و  ماي