  بسي  فراخ  و كاملاً  پديدار  است‌.

و  امّا  صبر  و  استقامت‌،  صفتي  است‌ كه  براي  فرورفتن  به  جرگۀ  كارزار  چاره‌اي  از  آن  نيست‌،  هرگونه  كارزاري  كه  باشد:  كارزار  در  پهنۀ  زواياي  درون  و  يا  پيـكار  در  پهنۀ  فراخناي  بيرون‌.

(وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) (٤٦)

شكيبائي  كنيد  كه  خدا  با  شكيبايان  است‌.

اين  همراهي  يزدان‌،  ضمانت  رهائي  از  بلاها  و  دستيابي  به  آرزوها  و  چيره  شدن  و  نجات  يافتن  است‌.

واپسين  آموزش  مانده  است‌:

(وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ) (٤٧)

و  مانند  كســاني  (‌از  قـريشيان‌)  نـباشيد  كـــه  بسـيار  مغـرورانه  و  خودستايانه  و  براي  خودنمائي  كـردن  در  برابر  مردم  (‌از  شهر  مكّه  به  سوي  مـيدان  بدر)  بـيرون  آمدند  و  (‌با  نمايش  مال  و  منال  و  قدرت  و  قوّت  خود)  مردمان  را  از  راه  خدا  باز  مي‌داشتند  (‌و  از  دخول  آنان  به  دين  اسلام  با  تمام  توان  جلوگيري  مي‌نمودند)‌.  خداونـد  از  آنچه  مي‌كردند  آگاه  است  (‌و  كيفر  آنان  را  خواهد  داد)‌. 

 واپسين  آموزش  مي‌ماند  تا  گروه  مسلمانان  را  از  ايـن  باز  دارد  كـه  سـرمست  و  سـتمگرانـه  و  شگفت‌زده  از  قدرت  و  شوكت  خود  براي  جنگ  بيرون  بيايند،  و  نعمت  قدرت  و  شوكتي  را كه  خدا  بديشان  داده  است  در  راهي  بكار  برند  كه  خدا  آن  راه  را  نخواسته  است  و  نپسنديده  است‌...گروه  مؤمنان  تنها  براي  جنگ  در  راه  خدا  بيرون  مي‌آيند.  بيرون  مي‌روند  تا  الوهيّت  يزدان  سبحان  را  در  زندگي  مردمان  بيان  دارند  و  استقرار  بخشند،  و  بندگي  بندگان  را  خاصّ  ايزد  يگانه‌ كنند  و  بس‌.  بيرون  مي‌روند  تا  طاغوتهائي  را  در هـم  شكـنند كـه  حـقّ  يـزدان  را  در  بندگي  بندگان  براي  ايزد  منّان  غصب  مي‌كنند،  و  با  بـر  دست ‌گرفتن  حاكميّت‌،  الوهيّت  را  بر  دست  مـي‌گيرند  -  بدون  اجازۀ  خدا  و  بدون  اجازۀ  شرع  او  -‌ گروه  مؤمنان  بيرون  مـي‌آيند  تـا  آزادي  (‌انسـان‌)  را  در  (‌زمين‌)  از  هرگونه  بندگي  براي  غير  خدا  اعلان‌ كنند،  آن  بندگي ‌كه  انسانيّت  و كرامت  انسان  را  خوار  و  زبون  مـي‌گردانـد.  گروه  مؤمنان  بيرون  مي‌آيند  تا  شخصيّتها  و  ناموسها  و  بزرگواريها  و  آزاديهاي  انسان  را  نگاهباني  و  نگاهداري  كنند،  نه  اين‌ كه  براي  ايـن  بـيرون  بيايند  بـر  مـردمان  رياست ‌كنند  و  بزرگي  فروشند،  و  ايشان  را  بـه  بـندگي  خود كشانند،  و  به  نعمت  قدرت  و  شوكت  سـرمست  و  مغرور  شوند  و  چنين  زشت  و  پلشت  از  آن  بهره‌برداري  كنند. گروه  مؤمنان  بـيرون  مـي‌آيند  تـا  بطور كلّي  در  كارزار  سود  خود  را  در  نظر  نگيرند  و  براي  خود  چيزي  نخواهند:  لذا  پيروزي  و  چـيرگي  را  جـز  براي  اجـراي  اطاعت  از  خدا  نمي‌خواهند  و  در  جهاد  به  فرمان  يزدان  جز  براي  اطاعت  از  ايزد  منّان  لبـّيك  نـمي‌گويند.  تـنها  مي‌خواهند  برنامۀ  خدا  در  زندگي  پياده  شود،  و  سـخن  خدا  در  زمين  بالا  رود  و  فرمان  او  برتري ‌گيرد. گذشته  از  همۀ  اينها  فضل  و  لطلف  و  خشنودي  و  رضايت  خدا  را  مي‌جويند...  حتّي  غنائمي  كه  كارزار  پديدا‌ر  مي‌گردانـد  از  جملۀ  فضل  و  لطف  الهي  است‌...

شكل  بيرون  آمدن  سرمستانه  و  رياكارانه‌،  و  بازداشتن  مردمان  از  راه  يـزدان‌،  جـلو  چشـمان  گـروه  مسـلمانان  حاضر  و  آماده  بود.  آن  را  در  بيرون  آمدن  قريشيان  بدان  شكلي  كه  در  آن  بيرون‌ آمده  بودند  مـي‌ديدند.  تـصوير  سرانجامي‌ كه  اين  بيرون  آمدن  بدان  انجاميد  نـيز  جـلو  چشمانشان  مجسّم  بود،  و  ديده  بودند  كه  قريشيان  چـه  ديدند  و  چه‌ چشيدند.  قريشيان  در  آن  روز  با  تمام  تفاخر  و  نازش  و  تكبّر  و  خودنمائي  بيرون  آمدند  و  با  خـدا  و  پـيغمبرش  دشـمني  ورزيـدند  و  جنگيدند،  و  در  آخر  كارزار  با كوله‌بار  خواري  و  نااميدي  و  شكست  و گريز  گشتند...  يزدان  سبحان‌ گروه  مسلمانان  را  به  ياد  چيزي  مي‌اندازد  كه  در  برابر  ديدگانشان  حاضر  و  آماده  است  و  داراي  تأثير  و  پيام  خود  است‌:

(وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ) (٤٧)

و  مــانند  كســاني  (‌از  قـريشيان‌)  نـباشيد  كــه  بسـيار  مغرورانه  و  خودستايانه  و  براي  خودنمائي  كـردن  در  برابر  مردم  (‌از  شهر  مكّه  به  سوي  ميدان  بـدر)  بـيرون  آمدند  و  (‌با  نمايش  مال  و  منال  و  قدرت  و  قوّت  خـود)  مردمان  را  از  راه  خدا  باز  مي‌داشتند  (‌و  از  دخول  آنان  به  دين  اسلام  با  تمام  توان  جلوگيري  مي‌نمودند)‌.  خداونـد  از  آنچه  مي‌كردند  آگاه  است  (‌و  كيفر  آنان  را  خواهد  داد)‌.  سرمستي  و  غرور  و  رياكاري  و  خودنمائي  و  بازداشتن  از  راه  خدا،  همه  و  همه  در كفّار  ابوجهل  جلوه‌گر  و  نــمايان  است‌،  بـدان‌ گـاه‌ كـه  قـاصد  ابوسفيان  پس  از  گـذرانـدن  كـاروان  از  كـنار  دريـا  و  نـجات  از  كـمين  مسلمانان  به  پيش  ابوجهل  آمد  و  پيام  ابوسفيان  را  بدو  رساند كه  در  آن  از  ابوجهل  خواسـته ‌بود  لشكـريان  را  برگرداند،  چه  نيازي  به  جنگ  با  محمّد  و  يارانش  نمانده  است‌...  قريشيان  دوشيزه‌گان  خواننده  و  دف‌زنان  را  با  خـود  بيرون  آورده  بودند  و  شـتران  را  در  مسـير  راه  سرمي‌بريدند.  ابـوجهل  گـفت‌:  (‌نـه‌،  بـه  خـدا  سـوگند  برنمي‌گرديم  تا  وارد  بدر  نشويم‌،  و  سه  روز  در  آنــجا  نـمانيم‌،  و  شـتران  را  ذبـح  نكـنيم‌،  و  خـوراك  و  طـعام  نخوريم‌،  و  مي  و  شراب  ننوشيم‌،  و  دوشيزگان  خوانـنده  برايمان  نخوانند  و  ننوازند،  و  براي  هميشه  عربها  از  ما  نترسند،  برنمي‌گرديم‌)‌.

هنگامي‌ كـه  قـاصد  بـرگشت  و  پـاسخ  ابـوجهل  را  به  ابوسفيان  رساند،  ابوسفيان  گفت‌:  (‌واويلا  به  حـال  قـوم  من‌!  اين  كار  عمرو  پسر  هشام  -  يعني  ابوجهل  -  است‌.  نخواسته  است  بـرگردد،  چـون  در  رأس  مردمان  بوده  است‌.  او  ستم  كرده  است‌،  ستـم  هـم  كـاستي  و  بـدبياري  است‌.  اگر  محمّد  بلائي  به  سپاهيان  برساند  خوار  و  زبون  مي‌گرديم‌)‌.

تـــيزبيني  و  هـوشياري  ابــوسفيان  صــحّت  داشت‌.  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بر  سپاهيان  قريش  دست  يافت‌،  و  مشركان  بر  اثر  سرمستي  و  غرور  و  ستم  و  خودنمائي  و  رياكاري  و  بازداشتن  از  راه  خدا  خوار  و  زبون  شدند،  و  بدر  پشت  ايشان  را  شكست‌:

(وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ) (٤٧)

خداوند  از  آنچه  مـي‌كردند  آگاه  است  (‌و  كيفر  آنـان  را  خواهد  داد)‌.  

كاري  از كارهايشان  از  دست  يزدان  بـه‌ در  نـمي‌رود  و  فوت  نمي‌شود،  و  نيروئي  از  ايشان  خـداي  را  درمـانده  نمي‌سازد،  و  او  