ن  ايشان  را  به ‌شكل  سخت  هراسناك  و  زشت  و  سركشانه  تهديد  مي‌كند،  اين ‌گفتۀ  آنان  است‌:

 (وما تنقم منا إلا أن آمنا بآيات ربنا لما جاءتنا . ربنا أفرغ علينا صبراً وتوفنا مسلمين).  

ايراد  تو  بر  ما  و  آزار  رساندن  تو  به  ما  جز  به  خاطر  اين  نيست  كه  ما  به  آيات  روشن  و  معجزات  پروردگارمان  -  وقتي  كه  به  ما  رسيده  است  - ‌ايمان  آورده‌ايم  (‌و  فرمان  خداي  خود  را  لبّيك  گفته‌ايم‌)‌.  پروردگارا!  صبر  عظيم  به  ما  مرحمت  فرما  و  ما  را  مسلمان  بميران‌. (‌اعر‌اف  /  126) 

 و  از  جملۀ  چيزهائي ‌كه  قرآن  مـجيد  از گـروه  انـدك  و  مؤمن  بني‌اسرائيل  نيز  روايت  مي‌كند،  بدان  هنگام ‌كه  در  برابر  جالوت  و  سپاهيان  او  قرار گرفته‌انـد،  ايـن‌ گفتۀ  ايشان  است‌:

(ربنا أفرغ علينا صبراً وثبت أقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين). 

پروردگارا!  (‌آب‌)  صبر  و  شكيبائي  بر  (‌دلهاي‌)  ما  بريز،  و  گامهايمان  را  ثابت  و  استوار  بدار،  و  مـا  را  بـر  جمعيت  كافران  پيروز  بگردان.(‌بقره  /  ٢5٠)  

و  از  جملۀ  حيزهائي ‌كـه  قـرآن  مـجيد  آنـها  را  دربارۀ  دسته‌هاي  مؤمنان  در  طول  تاريخ  در  هنگامۀ  روياروئي  با  پيكار  و كـارزار  روايت  مي‌كند،  ايـن‌ گونه  مطالبي  ا‌ست‌:

(وكأيّ من نبي قاتل معه ربيون كثير , فما وهنوا لما أصابهم في سبيل الله , وما ضعفوا وما استكانوا , والله يحب الصابرين . وما كان قولهم إلا أن قالوا:ربنا اغفر لنا ذنوبنا وإسرافنا في أمرنا , وثبت أقدامنا , وانصرنا على القوم الكافرين).

و  چه  بسيار  پيغمبراني  كـه  مـردان  خـداي  فـراواني  بـه  همراه  آنان  كارزار  مي‌كرده‌اند  و  به  سبب  چيزي  كه  در  راه  خدا  بدانان  مـي‌رسيده  است  (‌از  قبيل‌:  كشـته  شـدن  برخي  از  ياران  و  مجروح  شدن  خود  و  دوستان‌)  سست  و  ضعيف  نمي‌شده‌اند  و  زبـوني  نشـان  نـمي‌داده‌انـد  (‌و  بلكه  شكـيبائي  مـي‌كرده‌اند)  و  خداونـد  شكيبايان  را  دوست  مي‌دارد.  و  (‌اين  عمل  ايشـان  بـه  هنگام  سختي  بود،  و  در  اين  وقت‌)  گفتارشان  جز  اين  نبود  كه  مي‌گفتند:  پروردگارا!  گناهانمان  را  ببخشاي  و  از  زيـاده‌رويها  و  تندرويهايمان  صرف‌ نظر  فرماي  و  گامهايمان  را  ثابت  و  استوار  بدار  و  ما  را  بر  گروه  كافران  پيروز  بگردان.(‌آل  عمران  /  146 و  147) 

 اين  تعليم  در  اندرون‌ گروه  مسلمانان  مستقرّ گر‌ديده  بود.  اين  بود  زمـاني ‌كه  در  روز  دوم  براي  بيرون  آمدن  فراخوانده  شدند،  ايـن  تعليم  در  دلهـا  و  درونـهايشان  حاضر  و  آماده  بود:

 (الذين قال لهم الناس:إن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم , فزادهم إيماناً وقالوا:حسبنا الله ونعم الوكيل). 

آن  كساني  كه  مردمان  بديشان  گفتند:  مـردمان  (‌قريش  براي  تاختن  بر  شما  دست  بـه  دست  هـم  داده‌انـد  و)  بـر  ضدّ  شما  گرد  يكديگر  فراهـم  آمـده‌انـد،  پس  از  ايشـان  بـترسيد؛  ولي  (‌چـنين  تـهديد  و  بـيمي  بـه  هـراسشـان  نينداخت‌؛  بلكه  بر عكس‌)  بر  ايمان  ايشان  افزود  و  گفتند:  خدا  ما  را  بس‌،  و  او  بهترين  حامي  و  سرپرست  است‌.  (‌آل  عمر‌ان  /  173)  

ياد  خدا  و  ذكر  او  به  هنگام  روياروئي  با  دشمن‌،  وظائف  و  تكاليف‌ گوناگوني  را  به  انجام  مـي‌رساند:  ايـن  كـار  پيوند  با  نيروئي  است ‌كه  مغلوب  نـمي‌گردد  و  شكست  داده  نمي‌شود.  اعتماد  و  اطمينان  به  خدائي  است  كه  يــاران  و  دوســتان  خـود  را  كـمك  مـي‌كند  و  يـاري  مي‌رساند.  در  عين  حال  حقيقت‌ كارزار  و  انگيزه‌ها  و  هدفهاي  پيكار  را  پـيش  چشم ‌آوردن  است‌.  كـارزاري  است  براي  خدا  انجام  مي‌شود،  تا  الوهيّت  او  در  زمـين  استقرار  پذيرد  و  برجاي‌ گردد،  و  طاغوتهاي  غاصب  اين  الوهيّت  رانده  شوند  و  از  ميان  برده  شوند.  لذا كارزاري  است ‌كه  براي  بالا  و  والا  رفتن  سخن  و  فـرمان  يـزدان  انجام  مي‌پذيرد،  نه  براي  آقائي  يك  نژادي  يا  تيره‌اي  از  مردمان‌...  همچنين  اين ‌كار  موكّد كردن  اين  وظيفه  است  -  وظيفۀ  ياد  خدا  و  ذكر  او  -  در  دشوارترين  اوقات  و  در  سخت‌ترين  موقعيّتها...  همۀ  اينها  هم  الهامها  و  پيامهاي  ارزشمندي  در كارزار  است‌،  و  آنها  را  اين  تعليم  ربّاني  پياده  مي‌كند  و  تحقّق مي‌بخشد.

و  امّا  بخش  اطاعت  از  خدا  و  از  پيغمبرش‌،  بدان  خـاطر  است‌ كه  مسلمانان  به  كارزار  بپردازند  در  حالي‌ كه  پيش  از  هر چيز  تسليم  فرمان  خدا  باشند.  اگر  چنين ‌كنند  اسباب  و  علل  كشمكش  و  موجبات  و  انگيزه‌هاي  جدالي  منتفي  مي‌گردد كه  به  دنبال  دستور  به  اطاعت  روي  مي‌دهد: 

(وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ).

و  (‌در  ميان  خود  اختلاف  و)  كشمكش  مكنيد،  كه  (‌اگر كشمكش  كنيد)  درمانده  و  ناتوان  مـي‌شويد  و  شكوه  و  هيبت  شما  از  ميان  مي‌رود  (‌و  ترسي  و  هراسي  از  شـما  نمي‌شود  )‌.  

مردمان  به  جدال  و كشمكش  نمي‌پردازند  مگر  زماني‌ كه  مراكز  رهبري  و  راهنمائي  متعدّد گردد،  و  مگر  زماني‌ كه  از  هوا  و  هوس  پيروي  شود  و  اين ‌چنين  هوا  و  هـوسي  ديدگاه‌ها  و  انديشه‌ها  و  آراء  و  افكار  را  رهـنمود  كـند.  زماني‌ كه  مردمان  تسليم  خدا  و  پيغمبرش ‌گردند  نخستين  سبب  جدال  و  كشمكش  از  ميانشان  رخت  برمي‌بندد،  و  ديدگاه‌هاي  آراء  و  افكـار  دربـارۀ  مسأله‌اي  كه  پـيش  مي‌آيد  و  مطرح  مي‌شود،  به  اختلاف  منتهي  نـمي‌شو‌د.  

چـرا كـه  اختلاف  آراء  و  افكـار  نـيست ‌كـه  جـدال  و  كشمكش  را  برمي‌انگيزد،  بلكه  چيزي‌ كه  باعث  جدال  و  كشمكش  مي‌شود  هوا  و  هوسي  است ‌كه  موجب  مي‌گردد  هر  صاحب  نظري  بر  نظريّه  و  ديدگاه  خود  پافشـاري ‌كند  هر چند كه  براي  او  حقّ  در  مسألۀ  مطرح  شـده  پـيدا  و  هويدا  باشد.  بلي  انگيزۀ  جدال  و كشمكش  بيشتر  اين  است  كه  هر  صاحب‌نظري  «‌ذات  خود»  را  در  يك  كفّۀ  ترازو  بنهد،  و  حقّ  را  در كـفّۀ  ديگـر  آن  بگـذارد،  و  در  اصل  ذات  خود  را  بالاتر  از  حقّ  بـبرد  و  بـرتر  از  حـقّ  بداند!..  از  اينجا  است  كه  اين  تعليم  اطـاعت  از  خـدا  و  پــيغمبرش  در  وقت  كـارزار  انـجام  مـي‌پذيرد...  ايـن  آموزش  از  جملۀ  عمليّات  (‌خويشتنداري  و  پـايداري‌)  در گيراگير كارزار  است‌،  و  از  زمرۀ  چيزهائي  است  كـه  چاره‌اي  از  آنها  در  جرگۀ  پيكار  نيست‌...  اين  اطاعت  از  رهبري  والا  و  فرماندهي  بالا  در كارزار  است  كه  اطاعت  از  فرمانده  سپاه  از  آن  سرچشمه  مـي‌گيرد.  اطـاعت  از  مقام  رهبري  و  به  پيروي  از  آن  از  افسر  يا  فـرمانرواي  لشكـري‌،  اطـاعت  ژرف  دل  و  درون  است‌،  نـه  فـقط  اطاعت  از  نظم  و  ترتيب  مـصطلح  و  مـوجود  در  مـيان  سپاه‌ها  و  لشكرهائي ‌كه  براي  خـدا  جـهاد  نـمي‌كنند  و  نمي‌رزمند،  و  دوستي  ايشان  در  برابر  مقام  رهبري  اصلاً  بر  دوستي  خدا  استوار  نبوده  و  محض  رضاي  او  نيست‌...  فرق  اين  اطاعت  و  آن  اطاعت  بسيار،  و  فاصلۀ  ميان  آن  د