رانـه  و  خودستايانه  و  بـراي  خودنمائي  كردن  در  برابر  مردم  (‌از  شهر  مكّه  به  سوي  ميدان  بدر)  بيرون  آمـدند  و  (‌بـا  نـمايش  مال  و  منال  و  قدرت  و  قوّت  خود)  مردمان  را  از  راه  خدا  باز  مي‌داشتند  (‌و  از  دخول  آنان  به  دين  اسلام  با  تمام  توان  جلوگيري  مي‌نمودند)‌.  خداونـد  از  آنـچه  مـي‌كردند  آگاه  است  (‌و  كيفر  آنان  را  خواهد  داد.  به  ياد  آور)  زماني  را  كه  اهريمن  (‌با  وسوسه‌هاي  خود)  اعمالشان  را  در  جلو  ديدگانشان  مي‌آراست  و  مي‌گفت‌:  امروز  هيچ  كس  نمي‌تواند  بر  شما  پيروز  شود،  و  مـن  همپيمان  و  يـاور  شـما  هسـتم‌.  امّـا  هنگامي  كه  دو  گروه  (‌مؤمنان  و  كـافران‌)  همديگر  را  ديدند  (‌و  روياروي  شدن‌)  بر  پاشنه‌هاي  خود  چرخيد  (‌و  از  عهد  و  پيمان  خود  دست  كشيد)  و  گفت‌:  مـن  از  شـما  بيزار  و  گريزانم.  من  چيزي  را  مي‌بينم  كه  شما  نمي‌بينيد.  من  از  خدا  مي‌ترسم‌.  چرا  كه  خدا  سخت  كـيفر  دهـنده  و  مـجازات  كـننده  است‌.  (‌بــه  يـادآور)  آن  زمـاني  را  كـه  مـنافقان  و  كسـاني  كـه  (‌ضـعيف  الايـمان  بـودند  و)  در  دلهايشان  بيماري  (‌كـفر  و  نفاق  سـرك  مـي‌كشيد  و  در  غوغا)  بود،  مي‌گفتند:  اينان  را  آئينشان  مغرور  نـموده  و  گــول‌زده  است  (‌ايــن  است  كـه  چـنين  آمـادۀ  رزم  و  فداكاريند  و  خويشتن  را  با  دست  ما  به  كشتن  مـي‌دهند.  امّا  كافران  و  منافقان  و  همۀ  مردمان  بـايد  بـدانـند  كه‌)  هر كس  به  خدا  پشت  بندد  (‌خدا  او  را  بسـنده  است  و  وي  را  پپروز  مي‏‎گرداند  و  به  مقصود  مي‌رساند)  چرا  كه  خدا  مقتدر  و  تـوانا  است  و  كـارها  را  بـجا  و  از  روي  فلسفه  انجام  مـي‌دهد  (‌و  حقّ  را  بر  باطل  چيره  مي‌گرداند)‌.
در  اين  بندها  و  بخشهاي  اندك‌،  مـعاني  و  اشـاره‌ها،  و  قانونها  و  قاعده‌ها،  و  راهنمائيها  و  رهنمودها،  و  شكلها  و  صحنه‌هائي‌ گرد  مي‌آيد.  اين  بندها  و  بخشها  موقعيّتهاي  كارزار  را  به ‌گونه‌اي  پيدا  و  هويدا  و  مشخّص  و  مـعيّن  مي‌دارد  كه  انگار  پيكار  هم ‌اينك  زنده  و  حقيقي  جـلو  ديدگان  رخ  مي‌دهد  و  انسان  بدان  مي‌نگرد.  همچنين  اين  بندها  و  بخشها  پرده  از  احساسها  و  خاطره‌ها  و  رازها  و  مرزهاي  درونها  به ‌كنار  مي‌زند...  همۀ  اين  چيزها  را  در  گسترۀ  اندكي  از  تعبير  بـه  شكل  شگـفتي  به  تـصوير  می‌كشد،  چيزهائي‌ كه  براي  به  تصوير  زدن  آنها  به‌ گسترۀ  چندين  برابر  اين  گسترۀ  اندك  نياز  است‌،  هـر چـند  هــم  چيزي  از  اين  چيزها  در گسترۀ  چندين  برابر  اين گسـتره  هم  چنان‌ كه  بايد  به  تصوير  زده  نـمي‌شود،  و كار  ايـن  تصويرگري  شگفت  را  نمي‌كند.

اين  آيه  آغاز  مي‌گردد  با  فرياد  زدن  مؤمنان  -‌ در  زنجيرۀ  فرياد  زدنهاي  مكرّري ‌كه‌ گروه  مسلمانان  در  سوره  بـا  آنها  فرياد  داشته  مي‌شوند  - ‌و  با  راهنمائي  و  رهـنمود  ايشان  به  پايداري  و  شكيبائي  در  روياروئي  با  دشمنان‌،  و  توشه  برگرفتن  از  توشۀ  ياري  و  مـددكاري  الهـي‌،  و  مجهّز  و  مهيّا  شدن  با  ساز  و  برگ ‌كردگاري‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (٤٥)وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (٤٦)وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ) (٤٧)

اي  مؤمنان‌!  هنگامي  كه  با  گروهي  (‌از  دشمنان  در  ميدان  كارزار)  روبرو  شديد،  پايداري  نمـائيد  (‌و  فرار  نكـنيد)  و  بسيار  خدا  را  ياد  كنيد  (‌و  قدرت  و  عظمت  و  وفاي  به  عهد  او  را  پيش  چشم  داريد  و  به  تضرّع  و  راريش  بـخوانيد)  تا  (‌در  دنيا)  پيروز  و  (‌در  آخرت‌)  رستگار  شويد.  و  از  خدا  و  پيغمبرش  اطاعت  نـمائيد  و  (‌در  مـيان  خود  اختلاف  و)  كشمكش  مكنيد،  كـه  (‌اگر  كشـمكش  كـنيد)  درمـانده  و  ناتوان  مي‌شويد  و  شكوه  و  هيبت  شما  از  ميـان  مـي‌رود  (‌و  ترس  و  هراسي  از  شما  نمي‌شود)‌.  شكيبائي  كنيد  كه  خدا  با  شكـيبايان  است‌.  و  مـانند  كسـاني  (‌از  قريشيان‌)  نباشيد  كه  بسيار  مـغرورانـه  و  خودستايانه  و  براي  خودنمائي  كردن  در  برابر  مردم  (‌از  شهر  مكّه  به  سوي  ميدان  بدر)  بيرون  آمـدند  و  (‌بـا  نـمايش  مـال  و  مـنال  و  قدرت  و  قوّت  خود)  مردمان  را  از  راه  خدا  باز  مي‌داشتند  (‌و  از  دخول  آنان  به  دين  اسلام  با  تمام  توان  جلوگيري  مي‌نمودند)‌.  خداوند  از  آنـچه  مـي‌كردند  آگاه  است  (‌و  كيفر  آنان  را  خواهد  داد)‌.

اينها  است  عوامل  پـيروزي  راسـين‌:  پـايداري  هـنگام  برخورد  و  نبرد  با  دشمن‌،  با  ذكر  خدا  بـا  خـدا  پـيوند  و  رابطه  داشتن‌،  اطاعت  از  خدا  و  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دوري  از  كشمكش  و  پرهيز  از  اختلاف‌،  شكيبائي  بر  مشكلات  و  زحــمات ‌كـارزار،  و  پـرهيز  از  سـرمستي  و  غـرور  و  رياكاري  و  ستمكاري‌.

پايداري  سـرآغـاز  راه  بـه  سـوي  پـيروزي  است‌.  چـه  پايدارترين  دو گـروه  چـيره  شونده‌ترين  آن  دو  گـروه  است‌.  كساني  كه  ايمان  آورده‌اند  چه  مي‌دانند  چه  بسـا  دشمنانشان  به  درد  و  رنج  بيشتر  از  درد  و  رنج  ايشـان  گرفتار  باشند،  امّا  آنان  اميدوار  به  چيزي  از  جانب  خدا  نباشند  كه  مؤمنان  بدان  اميدوارند.  لذا  دشمنان  ايشـان  مدد  و  ياري  يزدان  را  نمي‌پايند  تا  براي  رسيدن  بـه  آن  گامهايشان  و  دلهايشان  برجاي  بماند،  و  ثابت  و  استوار  و  بدون  بيم  و  هراس  بايستند.  مؤمنان  چه  بسا  اگر  لحظۀ  ديگري  پايداري  كـنند  و  مـاندگار  بـمانند  دشـمنانشان  خوار گردند  و  از  پاي  درآيند.  چه  چيزي  پاهاي  مؤمنان  را  لرزان  مي‌سازد،  در  حالي‌ كه  آنان  به  يكي  از  دو  چيز  خوب  و  نيكو  ايمان  و  اطمينان  دارند:  شـهيد  شـدن  يـا  پيروز  شدن‌؟  در  صورتي‌ كه  دشـمنانشان  جـز  زنـدگي  نزديك  جهان  را  نمي‌خواهند،  و  آزمند  بر  اين  زنـدگي  هسـتند،  زنـدگي‌اي‌ كه ‌گمان  مي‏‎برند  به  دنبال  آن  آرزوئي‌،  و  پس  از  آن  حياتي  براي  ايشان  نـيست‌،  و  هيچ‌گونه  زندگي  جز  اين  زندگي  وجود  ندارد!

و  امّا  زياد  به  ياد  خدا  بودن  و  بسيار  ذكر  خـدا كردن‌،  هنگام  روياروئي  با  دشمنان‌،  اين  چيزي  است ‌كه  پيوسته  مؤمنان  بدان  رهنمود  مي‌شوند.  همچنين  تعليم  مستمرّي  است ‌كه  در  دلهاي‌ گروه  مؤمنان  مستقرّ  و  برجا  است‌،  و  قرآن  مجيد  آن  را  در تاريخ  ملّت  مسـلمان  در كاروان  تاريخي  ايمان  نقل  و  روايت  كرده‌ است‌.

از  جملۀ  چزهائي ‌كه  قرآن  مجيد  از  سـخنان  جـادوگران  فرعون  روايت  مي‌كند،  بدان  هنگام  كه  ناگهان  دلهايشان  رام  ايمان  مي‌گردد،  و  فرع