ر  و  پايدار  بمانند.  همچنين  اين  كارزار  ثابت  می‌كند  كه  اگر كار  به  نيروهای  مادی  ظاهری  واگذار  بود  مشركان  شكست  نمی‌خوردند  و گروه  مسلمانان  ايـن  پـيروزی  بزرگ  را  فراچنگ  نمی آوردند.

خود  مشركان  به  همپيمان  خود كه  خواسته بود  مشركان  را  با  مردانی  كمك  و  ياری  دهد،  بدان  هنگام  كه  به  سوی  جنگ  بدر  می‌رفتند، ‌گفتند:  (‌به  جانمان  سوگند  اگر  ما  با  انسانها  می‌جنگيم  ضعف  و  ناتوانـی  در  برابر  ايشـان  نداريم‌.  و  اگر  با  خدا  می‌جنگيم  -  همان ‌گونه ‌كه  مـحمّد  گمان  می‌برد  -‌كسی  در  برابر  خدا  تاب  و  توان  ندارد!)  مشركان  قريش  می‌دانسـتند  -‌ كاش  دانسـتن  سودمند  می افتاد  - ‌كه  آنان  قطعاً  با  خدا  می‌جنگند  همان‌ گونه  كه  محمّد  صادق  امين  بديشان  خبر  داده  بود،  و  می‌دانستند  كه‌ كسی  در  برابر  خدا  تاب  و  توان  ندارد.  پس  اگر  بعد  از  آن  با كفر  بميرند  با  دليل  می‌ميرند!

اين  چيزهائی  است ‌كه  از  معنی  و  مفهوم  اين  پيرو  به  ذهن  می‌رسد:

(لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَا مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ).

تا  بدين‌ وسيله  آنان  كه  گمراه  می‌شوند  بـا  اتـمام  حـجّت  بوده  و  آنان  كه  راه  حقّ  را  می‌پذيرند  بـا  آگاهی  و  دليـل  آشكار  باشد.

ولی ‌گذشته  از  اين  معنی‌،  اشارۀ  ديگری  در  بر  دارد:  رخداد كارزار  ميان  لشكريان  حقّ  و  لشكريان  باطل،  و  غلبۀ  سلطه  و  قدرت  حقّ  در  جهان  بيرون  - ‌پس  از  غلبۀ سلطه  و  قدرت  حقّ  در  جهان  درون  -‌ همۀ  اينها كـمك  مي‌كنند كه  حقّ  براي  چشمها  و  دلها  جلوه‌گر  آيـد،  و  هر گونه  شكّ  و  شبهه‌اي  از گسترۀ  خردها  و  پهنۀ  درونها  بزدايد،  همان‌ گونه ‌كه  در  اين  فتح  و  پيروزی كار  روشن  و  آشكار  است‌،  و كسی‌ كه  هـلاكت  -  يـعنی كـفر  -  را  مي‌خواهد  شكّ  و  شبهه‌اي  دربارۀ  حقّي  نداشته  باشد كه  آشكار  شده  است  و  برتری ‌گرفته  است‌.  همچنين‌ كسي  كه  مي‌خواهد  زنده  بماند  -‌ يعني  ايمان  بياورد  - ‌شكّ  و  شبهه‌ای  نداشته  باشد  در  اين‌ كه  اين  همان  حقّی  است ‌كه  خدا  آن  را  ياری  و  مـدد  رسانده  است‌،  و  سركشان  و  ياغيان  را  خوار  و  رسو‌ا گردانده  است‌.  هميشه  هم  ايـن  چنين  بوده‌ است  و  اين  چنين  خواهد  بود.

اين  معنی  ما  را  به  ياد  چيزی  می‌اندازد كه  در  جزء  نهم‌،  هنگام  آشنائی  با  سورۀ  انفال  بيان  داشتيم  و  از  ضرورت  جهاد  برای  در هم  شكستن  نيروهای  شرّ  و  نابودی  قدرت  و  سلطۀ  طاغوت‌،  و  برافراشتن  پرچم  حقّ  و  بـالا  بـردن  قدرت  و  سلطۀ  يزدان‌،  سخن‌ گفتيم‌.  همچنين  اين  نگرش  به  ما كمك  مي‌كند كه  ابعاد  اشاره‌ای  را  درك  و  فهم‌ كنيم  كه  فرمودۀ  خداونـد  بـزرگوار  در  ايـن  سـوره  ارزانـی  می‌دارد:

(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ ).

برای  (‌مبارزه  با)  آنـان  تـا  آنـجا  كـه  مـی‌توانـيد  نـيروی  (‌مادی  و  معنوی‌)  و  (‌از  جمله‌)  اسـبهای  ورزيـده  آمـاده  سازيد،  تا  بدان  (‌آمادگی  و  ساز  و  برگ  جنگی‌)  دشــمن  خدا  و  دشمن  خويش  را  بترسانيد....(‌انفال  /  60‌) 

 آماده  كردن  و  تهيّه  ديدن  نيرو  و  بيم  دادن  و  ترساندن  با  آن‌،  از  زمرۀ  چيزهائی  است‌ كه  به  جلوه‌گری  حقّ  در  برخی  از  دلها كمك  می كند،  دلهائی ‌كه  بيدار  نمی‌شوند  و روشن  نمی‌گردند  و بينش  پيدا  نمی‌كنند  مگر  با آهنگها  و  نواهای  نيروئی ‌كه  حقّ  را  در  ضمن  خود  دارند  و  آن  را  برای  اعلان  آزادی  (‌‌انسان‌)  در  (‌زمين‌)  با  خو‌د  می‏‎برند،  همان‌ گونه  كه  قبلاً گفتيم‌. [7]

پيروی ‌كه  بر  تدبير  و  تقدير  الهی  در كارزار،  و  بر  هدف  از  اين  تدبير  و  تقديری ‌كه  عملاً  تحقّق  يافته  است  و  پياده  گرديده  است  دلالت  می كند،  عبارت  است  از:

(وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ). 

بيگمان  خدا  شنوای  آگاه  است‌.

بر  يزدان  سبحان  چيزی  پنهان  نمی‌گردد  از  چيزهائی ‌كـه  پيروان  حقّ  يا  پيروان  باطل  می‌گويند،  و  از  چيزهائی ‌كه  گـذشته  از  اقوال  و  افعال  در  سينه‌های  خود  نـهان  می‌دارند.  يزدان  با  اطّلاع  بر  آشكاراهای بيرون  و  آگاه  از  رازهای  درون‌،‌ كارها  را  می‌گرداند  و  در  آنها  تدبير  و  تقدير  نگاه  می دارد،  و  او  شنوای  آگاه  است‌.

پس  از  اين  پيروی ‌كه  در  وسّـط  غـرضۀ ‌كـارزارهـا  و  رخدادها  و  ظروف  و  شرائط  آن  قـرار  مـی‌گيرد،  رونـد  قرآنی  به  اين  عرضه  ادامه  می‌دهد،  و  از  تدبير  پـنهان  لطيف ‌پرده برمی‌دارد:           

(إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور)ِ (٤٣)

  در  آن  زمان  خداوند  در  خواب  دشمنان  را  بـه  تـو  انـدك  نشـان  داد،  و  اگر  آنـان  را  زيـاد  نشـان  مـی‌داد،  مسـلّماً  سست  می‌شديد  و  دربـارۀ  كار  (‌جنگيدن  و  نجنگيدن‌)  دچار  كشمكش  می‌گشتيد،  ولی  خداوند  (‌شـما  را  از  ايـن  عجز  و  اختلاف‌)  رهائی  بخشيد،  چرا  كه  او  از  آنـچه  (‌در  ميان  دلها  و)  در  اندرون  سينه‌ها  است  باخبر  است  (‌و  از  روحيّه  و  باطن  همگان  آگاه  است‌)‌.

از  جملۀ  چيزهائی  كه  تدبير  و  تقدير  الهي  در كارزار  بر  آن  بوده  است  اين  بوده  است‌ كه  به  پـيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  خواب‌ كافران  را  اندك  و  ناتوان  و  نـاچيز  نشـان  دهد.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم  خواب  خود  را  برای  اصحاب  خود  روايت  مـی‌كند.  يـاران  او  از  ايـن  خواب  شـادمان  می‌گـردند،  و  برای  ورود  به  پـيكار  دل  و  جـرأت  پيدا  می‌كنند...  آن‌ گاه  يزدان  در  اينجا  خبر  می‌دهد كه  چرا  آنان  را  اندك  به  پيغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نشان  داده  است‌.  خدا  می‌دانسته  است  كه  اگر  ايشان  را  بدو  زياد  نشان  می داد،  اين  امر  دلهای ‌گروه  اندكی  را كه  با  او  بودند  می‌شكست  و  آنها  را  سست  می‌گردانيد،  گـروه  انـدكی  كـه  بـدون  آمادگی  برای  جنگ  بيرون  آمده  بودند  و  انتظار  جـنگ  را  نداشتند.  آنان  برای  روياروئی  با  دشمن  خود  ضعيف  مـی‌شدند،  و  بـرای  رويـاروئی  بـا  ايشـان  كشـمكش  می‌نمودند  و گروهی  چنين  می‌ديد كه  با  دشمن  بجنگند،  و گــروهی  چـنين  مـی‌ديد  كـه  از  درگـيری  بـا  دشـمن  بپرهيزند...  اين  چنين‌ كشمكشی  هم  در  اين  چنين  ظروف  و  شرائطی  بـدترين  چـيزی  است  كـه  دامـنگير  سـپاهی  می گر‌دد  كه  با  دشمنانی  روياروی  می‌شود:

(وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور)ِ (٤٣)

ولی  خداوند  (‌شـما  را  از  ايـن  عـجز  و  اختلاف‌)  رهـائی  بخشيد،  چرا  كه  او  از  آنچه  (‌در  ميان  دلها  و)  در  اندرون  سينه‌ها  است  باخبر  است  (‌و  از  روحيّه  و  بـاطن  همگان  آگاه  است  