  تکیه  و  اعتماد  داشته  باشیم.  تنها  چیزی  که  قاطعانه  در  این  باره  می‌توان  گفت  ایـن  است ‌که  یزدان  برای  آدم  از  جنس  خودش  همسری  برای  او  آفریده  است  و  آن  دو  نفر  زوج  همديگر گشته‌اند.[4]  سنت  و  قانونی ‌که  ما  در  بارۀ  همۀ  آ‌فـریده‌های  خدا  می‌دانیم  زوجیّت  در  هر  چیز  است‌:

(وَمِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّمْ تَذَكَّرُونَ). 

ما  از  هر  چیزی  جفتی  را  آفریده‌ایـم‌،  تـا  ایـن  کـه  شما  (‌عظمت  آفریدگار  را)  یاد  کنید.(‌ذاریات/٦٤)  

زوجیّت  سنّت  جاری  و  قانون  ساری  و  قاعدۀ  اصیل  در  هر  آفریده‌ای  از  آفریده‌های  یزدان  است‌.[5]  هرگاه  با  این  سنّت  و  قانون  و  قاعده‌،  همگام  شویم‌،  می‌توانیم  ترجیح  دهیم ‌که  آفـرینش  حوّاء  پس  از  آفـرینش  آدم  انـجام  پذیرفته  است  و  زمان  آن  دو  از  هم  فاصلۀ  چـندانی  نداشته  است‌.  آ‌فرینش  حوّاء  هم  درست  به  همان  شیوه‌ا‌ی  انجام ‌گرفته  است ‌که  آفرینش  آدم  بدان  شیوه  به  وقوع  پیوسته  است‌.

به  هر  حال‌،  به  آدم  و  همسرش  خطاب  می‌گردد کـه  پروردگارشان  بدانان  می‌سپارد  و  سفارش  مي‌‌نماید  در  زندگانی  خود  از  یزدان  فر‌مانبرداری  کنند.  خداونـد  تربیت  ایشـان  را  می‌آغازد  و  آنان  را  برای  نـقش  بنیادینشان  آماده  می‌سازد،  نقش  بنیادینی‌ که  یزدان  این  موجود  انسان  نام  را  برای  ادای آن  آفـریده  است‌.  ایـن  نقش‌،  نقش  جانشینی  و خلیفه‌گری  در  زمین  است‌،  همان گونه ‌که  خدا  در  سورۀ  بقره  تصریح  فرموده  است‌:

(وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً). 

زمانی  (‌را  یادآوری  کن‌)  که  پروردگارت  بـه  فرشتگان  گفت‌:  من  در  زمین  جانشینی  بـیافرینم  (‌تـا  بـه  آبـادانـی  زمین  بپردازد  و  آن  زیبانگاری  و  نـوآوری  را  کـه  بـرای  زمـین  مــعیّن  داشـته‌ام  بـه  اتـمام  رسـاند  و  آن  انسـان  است‌). (‌بقرة/30)

(وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ). 

ای  آدم‌،  تو  و  همسرت  در  بهشت  ساکن  شوید  و  در  هر  کجا  که  خواستید  (‌بگردید  و  از  نـعمتـهای  آن‌)  بخورید،  ولی  به  این  درخت‌،  نزدیک  نشوید  (‌و  از  آن  نخورید،  که  اگر  چنین  کنید)  از  زمرۀ  ستمکاران  خواهید  شد.

قرآن  از  تعیین  «‌این  درخت‌»  سكوت  می‌کند.  چرا که  تعیین  نوع  درخت‌،  در  حکمت  تحریم  آن  تأثیری  ندارد.  ارجح  این  است‌ که  خود  تـحریم  مراد  است‌...  یـزدان  سبحان  بدیشان  اجازه  داده  است  که  از  حلال  بهره‌مند  گردند،  و  بدانان  سفارش  فرموده  است  از  حرام  دوری  گزینند.  بناچار  باید  چیز  حرامی  در  میان  باشد  تـا  ایـن  نوع‌،  یعنی  انسان  در  مرز  آن  بایستد،  و  در  سرشت  او  اراده‌ای  باشد که  آرزوها  و  خواستهای  خود  را  تجربه  کند،  و  در  پرتو  آن  اراده  بر  علائق  و  رغائب  و  هواها  و  هوسهای  خویش  چیره‌ گردد،  و  بر  آنها  حاکم  شود  نه  همچون  حیوان  محکو‌م  و  مغلوب  آنها  باشد.  این  ویژگی  و  وجه  تمایزی  است‌ که  «‌انسان‌»  دارد  و  با  آن  از  حیوان  جدا  می‌گردد،  و  در  پـرتو  آن  معنی  «‌انسـان‌»  تـحقّق  می‌پذیرد.

هم  اینک  ابلیس  پیدا  می‌شود  و  نـقش  خود  را  بازی  می‌کند،  نقشی‌ که  برای  آن  وارسته  و  پیراسته  شده  است‌.  این  موجود  منحصر  به  فردی ‌که  یزدان  این  چنین  او  را  بزرگوار  داشـته  است‌،  و  تولّد  او  را  در  جـهان  والای  فرشتگان  در  آن  چنان  جشـن  باشکوه  شگرف  اعلان  فرموده  است‌،  و  فرشتگان  را  برای  او  به  سجده  خوانده  است  و  ایشان  هم  در  برابرش  سجده  بـرده‌اند‌،  و  خدا  ابلیس  را  به  سبب  او  از  بهشت  بیرون‌کرده  است  و  از  میان  فرشتگان  رانده  است‌،  این  موجود  دارای  سرشت  مزدوج  و  دو  بعدی  است‌،  و  بطور  یکسـان  استعداد  و  آمادگی  دو  راه  و  دو  مـقصد  را  دارد.  نقطه‌های  معیّنی  در  او  است ‌که  از  راه  این  نقطه‌ها  رام  می‌گردد  و  به ‌کژ  راهه‌ها  برده  می‌شود.  -  مادام ‌که  متوسّل  به  فرمان  یزدان  نگردد  و  محکم  به  اوامر  ایزد  متعال  چنگ  نزند  -  از  راه  این  نقطه  ضعفها  بدو آسیب  زده  می‌شود  و به  بلا گرفتار  می‌آید،  و  می‌توان  به  سـراغ  او  رفت  و  در  دل  و  درون  وی  رخنه‌ کرد  و  بدو  ضربۀ ‌کاری  زد...  هو‌اها  و  هوسها  و  خواستها  و  آرزوهای  معیّنی  هم  دارد.  از  راه  این  شهوات  و  رغائب  به  دام  می‌افتد  و گرفتار  می‌گردد.[6]

ابلیس  شروع  می‌کند  به  بازیچه  قرار  دادن  این  شهوات  و  رغائب‌:

(فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا ووُرِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَانَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ).

سپس  اهریمن  آنان  را  وسـوسه  کـرد  تـا  (‌مــخالفت  بـا  فرمان  خدا  را  در  نظرشان  بیارایـد  و  لبـاسهایشان  را  از  تن  بـدر  آورد  و  بـرهنه  و  عریانشان  سـازد)  و  عورات  نهان  از  دیدۀ  آنان  را  بـدیشان  نماید،  و  (‌بـدین  مـنظور)  گفت‌:  پروردگارتان  شـما  را  از  ایـن  درخت  بـاز نداشـته  است‌،  مگر  بدان  خاطر  که  (‌اگر  از  این  درخت  بخورید)  دو  فرشته  می‌شوید،  و  یا  این  که  (‌جاودانه  مـی‌گردید  و)  از  زمرۀ  جاویدانان  (‌در  این  سرا)  خواهید  شد.  و  برای  آنان  بارها  سوگند  خورد  که  من  خیرخواه  شما  هستم‌.

نمی‌دانیم  وسوسۀ  شیطان  چگونه  انجام  پـذیرفته  است‌.  چون  ما  اصل  و  حقیقت  شیطان  را  نمی‌دانیم  تـا کیفیّت  اعـمال  و  افعال  او  را  بدانیم  و  فـهم ‌کنیم‌.  همچنین  نمی‌دانیم  شیطان  چگو‌نه  با  انسـان  تـماس  می‌گیرد  و  چگونه  او  را گمراه  می‌سازد.  امّا  ما  از  روی  خبر  صادق  که  تنها  منبع  مورد  اعتماد  ما  دربارۀ  غیب  است  می‌دانیم  که  با  نیرنگ  به  شرّ  و  بدی ‌کشاندن  اهریمن  به  شکلی  از  اشکال  صورت  می‌پذیرد،  و  وسوسه  و  پـیام  اهریمن  برای  ارتکاب  حرام  به  نحوی  از  انحاء  حاصل  می‌گردد.  این  نیرنگبازی  و  به  شرّ  و  بدی‌ کشاندن‌،  و  وسوسه  و  پیام  دادن  اهریمن‌،  با  اتّکاء  و  اعتماد  بر  نقطه  ضعفهای  سرشتی  در  انسان  انجام  می‌پذیرد.  از  ایـن  ضعف  هم  می‌توان  با  ایمان  و  یاد  خداوند  رحمان  خویشتن  را  آزاد  و  رها کرد،  تا  بدانجا که  اهریمن  دیگر  نتوانـد  سـلطه  و  قدرتی  بر  مؤمن  ذاکر  داشته  باشد،  و  مکر  و کید  ضعیف  او  تأثیری  بر  جای  نگذارد.

بدین  منوال  اهریمن  آن  دو  را  وسوسه‌ کرد  تا  عورتهای  ایشان  را  بدانان  بنماید،  عورتهائی ‌که تا  آن  زمـان  از  دیده‌های  آنان  پنهان  و  پوشیده  بود...  هدف  اهریمن  این  بود...  آن  دو  نفر  عورتهائی  داشتند،  ولي  عورتهایشان  از  دیدگانشان  پوشیده  ب