اژه‌هـا  نـزديك  است  پـرده  بردارد  از  تعبير  و  تـقدير  خـدا  كـه  نـهفته  در  خواب  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  در  انـدك  نشـان  دادن  هر دسته‌ای  به  چشمان  دستۀ  ديگر،  و  در  تحريك  و  آغالانيدن  هر  يك  از  دو گروه  نسبت  به  همديگر  است‌...  هيچ  چيزی  بجز  اسلوب  يگانۀ  قرآنی  نمی‌تواند  صحنه‌ها  را  و  آنچه  را كه  در فراسوی  صحنه‌ها  است‌،  با  اين  سرزندگی  و  با  ايـن  حركت  و  جنبش  ديدنی‌،  آن  هم  در  ايـن  پـهنۀ ‌كـوچك  تعبير،  نشان  دهد  و  بنمايد!

اين  صحنه‌هائی  را كـه  آيـات  قـرآنـی  آنها  را  حـاضر  می‌آورند،  هنگام  بررسی ‌كارزار  در  پرتو  تاريخ  زندگی  پيغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  ‌و  اصحاب‌،  پيش  چشم  داشتيم‌...  مسلمانان  وقتی ‌كه  از  مدينه  بيرون  آمـدند  در كنارۀ  پـهن‌دشت  درّه‌ای  منزل  گزيدند  كه  به  مدينه  نزديك  بود.  سپاهيان  مشركان  هم  تحت  فرماندهی  ابوجهل  در كنارۀ  ديگر  آن  پهن  دشت  رحل  اقامت  افكندند كه  از  مدينه  دور  بـود.  ميان  دو گروه  مسلمانان  و  مشركان  تپّه‌ای  بود كه  آن  دو  دسته  را  از  يكديگر  جدا  می‌كرد...  و  امّا كاروان  از  ميان  به ‌در  رفته  بود  و  ابوسفيان  آن  را  به  ساحل  دريا  برده  بود  كه  پائين‌تر  از  دو  سپاه  مسلمانان  و  مشركان  بود.

هيچ  يك  از  دو  سياه  از  موقيّعت  و  محلّ  استقرار  ديگری  خبری  نداشت‌...  خداوند  آن  دو  سپاه  را  اين‌گونه  در  دو  سوی  تپّه‌ای  بـرای  كـاری  كـه  می‌خواست ‌گـردآوری  فرمود.  حتّی  اگر  اين  دو  سپاه  به  يكديگر  وعدۀ  همايش  برای  نبرد  می‌دادند،  از  لحاظ  مكان  و  زمان  با  اين  دقّت  و  با  اين  نظم  و  ترتيب  جمع  نمی‌آمدند.  اين  چيزی  است  كه  يزدان  آن  را  به  ياد گروه  مسلمانان  می‌اندازد  تا  تدبير  و  تقدير  خدا  را  پيش  چشم  داشته  و  به  يادآورند.

(إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولا).

 (‌به  ياد  آوريد)  زمانی  را  كه  شما  در  طرف  نزديك‌تر  (‌به  مدينۀ  منوّره‌)  بوديد  (‌و  باران  فقط  در  آنجا  باريد  و  زمين  را  سـفت  گردانـيد)  و  آنـان  (‌يـعنی  دشـمنان‌)  در  طرف  دورتر  مستقرّ  بودند  (‌و  آب  در  اختيار  نداشتند  و  زمـين  آنجا  سست  بود  و  بارانی  هم  به  خود  نـديد،  و  لذا  قدمها  بدان  فرو  می‌رفت‌)  و  كاروان  (‌قريشيان  بـه  سـرپرستی  ابـوسفيان  كه  شـما  در  تـعقيب  آن  بـوديد)  در  مكـان  پائين‌تری  از  شـما  قـرار  داشت‌.  اگر  بـا  همديگر  وعدۀ  (‌جنگ‌)  می‌داديـد  (‌قريشيان  بـه  خـاطر  هـراس  از  شما  مؤمنان‌،  و  شما  مؤمنان  به  سبب  كمی  خود  و  فـراوانـی  دشمنان‌)  به  وعدۀ  خود  وفا  نـمی‌كرديد،  و ليكـن  (‌بـدون  وعدۀ  قبلی  و  ميل  قلبی  با  يكديگر  رويـاروی  شـديد)  تـا  خداوند  كاری  را  تحقّق  بخشد  كه  می‌بايست  انجام  گيرد.  در  فراسوی  اين  برخورد  و  روياروئی  بدون  وعدۀ  قبلی،  آن  هم  با  اين  دقّت  و  با  اين  نظم  و  ترتيب‌،‌ كار  بزرگی  است ‌كه  مقدّر  شده  است  و  خدا  می‌خواهد  آن  را  در  جهان  واقع  پياده  كند،  و  برای  پياده  كردن  آن  اين  تدبير  نهان  دقيق  را  و  چاره‌جوئی  لطيف  را  تهيّه  می‏‎بيند،  و  شما  مسلمانان  را  ابزار  پياده‌ كردن  آن  می‌سازد،  و  همۀ  شرائط  و  ظروفی  را  آماده  می كند كه  شما  برای  اقـدام  بـدان  و  انجام  آن  بدانها  نيازمنديد!

اين  كاری  كه  لازمۀ  پياده ‌كردن  چنين  هدفی  بوده ‌است  و  يزدان  شرائط  و  ظروف  را  برای  پـياده  شـدن  آن  تـهيّه  نموده  است‌،  همان  چيزی  است ‌كه  دربارۀ  آن  فـرموده    است‌.

(لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَا مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ).

تا بدين‌ وسيله  آنان  كه  گمراه  مـی‌شوند  بـا  اتـمام  حـجّت  بوده  و  آنان  كه  راه  حقّ  را  می‌پذيرند  بـا  آگاهی  و  دليـل  آشكار  باشد.

هلاك  شدن  بيانگر  هم  مدلول  و  مفهوم  مسـتقيم  خـود  است‌،  و  هم  بيانگر كفر  است‌.  همچنين  حيات  نـيز  هـم  مدلول  و  مفهوم  مستقيم  خود  را  می‏‎بخشند  و  هم  بيانگر  ايمان  است‌...  ولی  در  اينجا  مدلول  و  مفهوم  د‌وم  آنـها  روشن‌تر  و  بهتر  به  نظر  می‌رسد.  همان ‌گونه ‌كه  به  همين  معنی  يزدان  سبحان  آنها  را  به ‌كار  برده  است‌:

(أو من كان ميتاً فأحييناه وجعلنا له نوراً يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها ?). 

آيا  كسی  كـه  (‌به  سبب  كفر  و  ضـلال  هـمچون‌)  مـرده‌ای  بوده  است  و  ما  او  را  (‌با  اعطاء  ايمان  در  پرتو  قرآن‌)  زنده  كرده‌ايم  و  نوری  (‌از  منارۀ  ايمان‌)  فرا  راه  او  داشته‌ايم  كه  در  پرتو  آن‌،  مـيان  مـردمان  راه  مـی‌رود  (‌و  چشـم  او  را  روشنائی‌،  گوش  او  را  شنوائی‌،  زبان  او  را  توان  گفتار،  و  دست  و  پای  او  را  قـدرت  انـجام  كـار  مـی‌بخشد)  مـانند  كسی  است  كه  به  مثل  گوئی  در  تاريكيها  فرورفته  است  (‌و  توده‌های  انباشتۀ  ظلمتكدۀ  كفر  او  را  در  خود  بلعيده  است  و  شـبح  بــی جان  و  بـی‌انديشه  و  بـی‌تكانی  از  او  برجای  نهاده  است‌)  و  از  آن  تاريكيها  نمی توانـد  بـيرون  بيايد.                                                       (‌انعام  /  ١٢٢)

 در  اين  آيه  از كفر  با  موت‌،  و  از  ايمان  با  حيات‌،  تـعبير  شده  است‌.  اين  تعبير  بيانگر  ديدگاه  اسلام  دربارۀ  حقيقت  كفر  و  حقيقت  ايمان  است‌.  قبلاً  اين  ديدگاه  را  با  تفصيل  بيشتری  توضيح  داديم‌،  بدان  هنگام‌ كه  اين  آيه  را  در  سورۀ  انعام  تفسير كرديم  و  در  جزء  هشتم  از  آن  سخن  گفتيم‌. [6]

علّت  ترجيح  اين  معني  در  اينجا،  اين  است‌ كه  جنگ  بدر  -  همان‌ گونه‌ كه  يزدان  سبحان‌ گفته  است  -‌ (روز  جدائی)  بوده  است‌.  خدا  در  آن‌،  ميان  حقّ  و  باطل  جدائی  انداخته  است‌،  همان‌گونه ‌كه  اندكی  پيش  بيان ‌كرديم‌.  بدين  خاطر  است‌ كه  هر كس  بعد  از  آن‌ كافر گردد  بدون  هر گونه ‌گمان  و  شبهه‌ای ‌كفر  را  برگزيده  است‌،  و  لذا  از  روی  دليل ‌كافر  بسپار  است‌.  و  هر كس  بعد  از  آن  ايمان  را  برگزيند  از  روی  حجّت  و  برهان  روشنی  ايمان  را  انتخاب ‌كرده  است  كه  كارزار  آن  را  نشان  داده  است  و  نمايان  كرده  است‌.  كارزار  با  شرائط  و  ظروفی كه  داشته  است‌،  دليل  و  برهانی  با  خود  آورده  است  و  ارائـه  داده  است‌ كه  انكارناپذير  است‌،  و  به ‌گونه‌ای  بر  تدبير  و  تقدير  فراتر  از  تدبير  و  تقدير  انسانها،  و  بر  نيروهائی  فراتر  از  نيروهای  انسانها،  دلالت  دارد  كه  نمی‌توان  منكر  آن  گرديد...  اين  كارزار  ثابت  می‌كند  كه  اين  آئين  خداوندی  دارد  كه  كار  پيروان  آن  را  بر عهده  می‌گيرد،  هر  وقت‌ كه  آنـان  با  او  خالص  و  مخلص  بوده  و  در  راه  او  جهاد  و  تلاش ‌كنند،  و  شكيبائی  و  ايستادگی  ورزند،  و  استوا