
اين  اشاره  به  بيان  حقيقت  بزرگی  داشته  است‌:  در  جامعۀ  انسانی  حقّ  قطعاً  حقّ  نـمی‌گردد،  و  باطل  قطعاً  باطل  

نمی‌شود،  تنها  با  بيان  (‌نظری‌)  دربارۀ  حقّ  و  باطل،  و  يا  تنها  با  اعتقاد  (‌نظری)  داشتن  به  اين ‌كه  اين  حقّ  است  و  آن  باطل‌...  حقّ  قطعاً  حقّ  نمی‌گردد  و  در  زندگی  واقعی  مردمان  يافته  نمی‌شود،  و  باطل  قطعاً  باطل  نمی‌گردد  و  از  زندگی  واقعی  مردمان  برچيده  نمی‌شود،  مگر  اين‌ كه  سلطه  و  قدرت  باطل  درهم  شكسـته  شود،  و  سـلطه  و  قدرت  حقّ  چيره‌ گردد.  اين ‌كار  هم  صورت  نـمی‌پذيرد  مگر  اين‌ كه  سـپاهيان  حقّ  چيره  و  پـيروز گردند،  و  سپاهيان  باطل  شكست  داده  شوند  و  تار  و  مار گردند...  چه  اين  آئين  برنامۀ  جنبش  واقعی  و كوشش  عملی  است‌،  نه  اين‌ كه  فقط  (‌نظربّۀ)  شناخت  و  ستيز،  و  يا  برنامۀ  تنها  اعتقاد  منفی  باشد  و  بس !

با كارزار  بدر،  حقّ  حقّ ‌گرديد  و  باطل  هم  باطل  و  پوچ  شد.  اين  پيروزی  عملی‌،  جدائی  واقـعی‌،  مـيان  حـقّ  و  باطل  بدين  اعتبار  بود  كه  فرمودۀ  يزدان  بزرگوار  بدان  اشاره  كرده ‌است  بدان  هنگام ‌كه  در  صدد  بيان  خواست  و  ارادۀ  آفـريدگار  از  ايـن  پـيكار،  و  از  بيرون  آوردن  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  خانه  و كاشانه‌اش  برای ‌كار  درستی‌،  و  از گريختن  و  نجات  پيدا كردن  كاروان  -  آن  چـيزی  كـه  شوكت  و  قدرتی  نداشت  -‌ و  برخورد  با  دسته  و گـروه  قدرتمند  و  شكوهمند،  برمی‌آيد.

همۀ  اينها  جدائی  در  برنامۀ  خود  اين  آئين  بود.  با  ايـن  جدائی‌،  سرشت  اين  آئين  و  حقيقت  آن  در  احساس  خود  مسلمانان  در  برابر  اين  آئـين  روشـن  می‌گردد...  ايـن  جدائی  به‌ گونه‌ای  است  كه  امروزه  ما  ضـرورت  آن  را  درك  می‌كنيم‌،  وقتی ‌كه  می‏‎بينيم  چه  انـدازه  شلی  و  سستی  به  دلها  و  درونهای ‌كسانی  خزيده  است ‌كه  خود  را  مسلمان  می نامند!  تا  آنجا كه  اين  شل  و  ولی  و  ضعف  و  سستی  به  برداشت‏های  برخی  از كسانی  خزيده  است‌ كه  وظـيفۀ  دعوت  مردمان  به  ايـن  آئـين  را  بر  عـهده  گرفته‌اند![5]

 مفهومهای ‌گوناگون  و  فراگير  و  ژرف‌،  جنگ  بدر: 
(يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ).
روز  جدائی  (‌حقّ  از  باطل  و  ايمان  از  كفر)  روزی  كه  دو  گروه  (‌مؤمنان  و  كافران‌)  روياروی  شدند. (‌انفال  /  41)

(عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٤١)

خدا  بر  هر  چيزی  توانا  است.

بلی  جنگ  بدر  مثالی  از  قدرت  يزدان  بر  هـر چـيزی  در  جهان  است‌...  مثالی  است‌ كه  دربارۀ  آن  هيچ  ستيزه‌گری  به  ستيزه  نـمی‌پردازد،  و  هيچ  كشـمكش  كـننده‌ای  بـه  كشمكش  نمی‌نشيند...  مثالی  از  واقعيّت  زندگی  است  و  عيان  است  و  نيازی  به  بيان  ندارد.  جنگ  بدر  را  جز  با  قدرت  يزدان  نمی‌توان  تفسير  و  توجيه‌ كـرد.  خدا  است‌ كه  بر  هر چيزی  توانا  است‌.

*در  اينجا  روند  قرآنی  برمی‏گردد  به  روز  جدائی‌،  روزی  كه  در  آن  دو گروه  به  هم  رسيدند  و  با  هم  به‌ كـارزار  پرداختند...  به‌ كارزار  برمی‌گردد،  و  دوباره  آن  را  نمايش  می‌دهد.  با  شيوۀ  شگفتی  صحنه‌ها  و  مـوقعيّتهای  آن  را  حاضر  می‌آورد  و  پيش  چشم  می‌دارد.  به‌ گونه‌ای  كـه  انگار  هم‌ اينك  جنگ  بدر  در گرفته  است  و  عملاً  ديده  می‌شود.  از  تدبير  و  تقدير  يزدان  در  اداره  و  چـرخش  و  گردش  آن  پرده  برداشته  می‌شود.  تـا  آنجا  كـه  انسـان  نـــزديك  است  دست  يـزدان  سـبحان  را  در  فـراسـوی  رخدادها  و  حركتها  ببيند.  همچنين  هدف  از  اين  تدبير  و  تقديری  كه  پياده  شده  است  آن ‌گونه  كه  خـدا  خـواسـته  است‌،  جلوه‌گر  می‌آيد:

(إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَا مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ (٤٢)إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٤٣)وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلا وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولا وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ) (٤٤)

 (‌به  ياد  آوريد)  زمانی  را  كه  شما  در  طرف  نزديك‌تر  (‌به  مدينۀ  منوّره‌)  بوديد  (‌و  باران  فقط  در  آنجا  باريد  و  زمين  را  سـفت  گـردانيد)  و  آنـان  (‌يـعنی  دشـمنان‌)  در  طرف  دورتر  مستقرّ  بودند  (‌و  آب  در  اختيار  نداشتند  و  زمـين  آنجا  سست  بود  و  بارانی  هم  به  خود  نـديد،  و  لذا  قدمها  بدان  فرو  می‌رفت‌)  و  كاروان  قريشيان  بـه  سـرپرستی  ابــوسفيان  كه  شـما  در  تـعقيب  آن  بـوديد)  در  مكـان  پائين‌تری  از  شما  قـرار  داشت‌.  اگر  بـا  همديگر  وعدۀ  (‌جنگ‌)  می‌داديـد  (‌قريشيان  بـه  خـاطر  هـراس  از  شـما  مؤمنان‌،  و  شمـا  مؤمنان  به  سبب  كمی  خود  و  فراوانـی  دشمنان‌)  به  وعدۀ  خود  وفا  نـمی‌گرديد،  و ليكن  (‌بـدون  وعدۀ  قبلی  و  ميل  قلبی  با  يكديگر  رويـاروی  شـديد)  تـا  خداوند  كاری  را  تحقّق  بخشد  كه  می‌بايست  انجام  گيرد،  و  بدين  وسيله  آنان  كه  گمراه  می‌شوند  بـا  اتمام  حـجّت  بوده  و  آنان  كه  راه  حقّ  را  می‌پذيرند  بـا  آگاهی  و  دليـل  آشكار  باشد.  بيگمان  خدا  بر  هر  چيزی  توانا  است  (‌و  او  بود  كه  گروه  اندك  مسلمانان  را  پيروز،  و  گروه  فـراوان  كافران  را  شكست  داد)‌.  در  آن  زمان  خداونـد  در  خواب  دشمنان  را  به  تو  اندك  نشان  داد،  و  اگر  آنـان  را  زيـاد  نشان  مـي‌داد،  مسـلّماً  سست  مـی‌شديد  و  دربـارۀ  كـار  (‌جنگيدن  و  نجنگيدن‌)  دچـار  كشـمكش  مـی‌كشتيد،  ولی  خداوند  (‌شما  را  از  اين  عجز  و  اختلاف‌)  رهائی  بخشيد،  چرا  كه  او  از  آنچه  (‌در  ميـان  دلها  و)  در  اندرون  سـينه‌ها  است  بـاخبر  است  (‌و  از  روحيّه  و  بـاطن  همگان  آگاه  است‌)‌.  و  در  آن  زمان  خداوند  آنــان  را  در  نـظر  شما  بـه  هنگام  روياروئی  كم  جلوه  داد،  و  شما  را  نيز  در  نظر  آنان  كم  جلوه  داد،  تا  خداونـد  مـوضوعی  را  كه  مـی‌بايست  تحقّق  يابد  انجام  دهد.  (‌اين  ارادۀ  خدا  بود)  و  همۀ  كارها  و  همۀ  چيزها  (‌در  اين  جهان‌)  به  فرمان  و  خواست  يـزدان  برمی‏گردد  (‌و  آنچه  او  بخواهد  می‌شود  و  بس‌)‌.

كارزار  همراه  با  موقعيّت  هر  دو گروه  در  آن  برجسته  و  نمايان  است‌،  و  تدبير  و  تقدير  نهان  در  فراسوی  آن  پيدا  و  هويدا  است‌...  نزديك  است  دست  خدا  ديده  شود  كه  دارد  اينان  را  در  اينجا،  و  آنان  را  در  آنجا،  و كاروان  را  دورادور،  نگاه  مـی‌دارد!  و