عۀ  تازه‌،  در  واقعیّت  زندگی‌،  به  پیش  تازد،  و  از  سر  راه  خود  سدّها  و  مانعها  و  دست‌اندازهای  مادی  و  دیدنی  را  براندازد،  آن  چیزهائی ‌که  اسلام  را  سکندری  می‌دهد  و  میان  آن  و  میان  تطبیق  واقعی  در  زندگی  مسلمانان  پیش  از  هر  چیز،  و  پس  از  آن  میان  اسلام  و  میان  زنـدگی  همۀ  انسانها،  حـائل  و  مـانع  می‌گردد...  آخر  اسلام  از  سوی  یزدان  برای  همین  تطبیق  واقعی  آمده  است‌.[3]

جنگ  بدر  جدائی  میان  دو  دوره  از  تاریخ  انسانها  بود.  چه  انسانها  بطور کلّی  پیش  از  پیدایش  دولت  اسلامی‌،  جدای  از  انسـانها  بطو‌ر کلّی  پس  از  پـیدایش  دولت اسلامی  بودند...  چه  انسانها  بطور  كلّی  پيش  از  برپائی  نظام  اسلامی‌،  جدای  از  مجموعه‌های  انسانهای  پس  از  برپائی  این  نظام  بودند...  این  جهان‌بینی  نوینی‌ که  از  این  نظام  برسید،  و  این  نطام  نوینی‌ که  ا‌ز  این  جهان‌بینی  بردمید،  و  این  جامعۀ  تازه  به  جهان  پانهاده‌ای‌ که  تولّد  تازه  انسانها  را  جلوه‌گر  و  هویدا  می‌کرد،  و  این  معیارها  و  ارزشهائی ‌که  هم  سراسر  زندگی  بر  آن  برپا  و  برجا  می‌گردید،  و  هم  نظام  اجتماعی  و  قانونگذاری  بر  آن  استوار  و  پایدار  می‌شد،  همۀ  اینها  تنها  ملک  مسلمانان  نماند  و  فقط  متعلّق  بدیشان  نشد،  از  آن  زمان‌ که  جنگ  بدر درگرفت  و وجود  جامعۀ  نـوین  برقرار و  اسـتوار  کردند.  بلکه  همۀ  اینها کم‌کم  ملک  تمام  انسـانها  شـد.  انسانها  از  آنها  چه  در  سرزمین  اسلام  و  چه  در  خارج  از  آن‌،  متأثّر  شدند،  خواه  به  شکل  د‌وستی  با  اسلام‌،  و  خو‌اه  به  صورت  دشمنی  با  اسلام‌...  صلیبیهائی ‌که  از  غرب  لشکرکشی ‌کـرده  بودند  تـا  با  اسـلام  بجنگند  و  در  سرزمینهای  خودش  آن  را  نابود  و  از میان  بردارند،  از  آداب  و  رسوم  جامعۀ  اسلامی  متأثّر  شـدند،  جامعۀ  اسلامی‌ای‌ که  برای  درهم  شکستن  آن  آمده  بودند.  صلیبیها  به  سرزمینها  و کشورهای  خود  برگشتند  تا  رژیم  فئود‌الیسم  یا  ارباب  رعـیّتی  را  درهم  شکنند کـه  در  میانشان  رواج  داشت‌.  این  وقتی  بود که  بقایای  نظام  اجتماعی  اسلامی  را  دیده  بودند!..  مغو‌لها  و  تاتارها  نیز  از  شرق  لشکرکشی‌ کردند  تا  با  اسلام  بجنگد  و كار  آن  را  بسازند.  البتّه  آنان  با  اشارۀ  یهودیان  و  مسیحیان  اقدام  به  لشکرکشی  کـردند که  در  سرزمینهای  اسلامی  می‌زیستند.  در  نهایت  مغولها  و  تـاتارها  تـحت  تأثـیر  عقیدۀ  اسلام  قرار گرفتند  و  مسلمان  شدند  و  آن  را  با  خود  به  سرزمین  جدید  فراخی  از  جهان  بردند  تا  در  آنجا  به  انتشار  آن  بپردازند،  و  بر  اساس  عقیدۀ  اسلام  خلافتی  را  بنیانگذاری‌ کنند  و  برپای  دارند که  از  قرن  پانزدهم  تا  قرن  بیستم  در  قلب  اروپا  باقی  ماند!..  به  هر  حال  تاریخ  انسانها  بطور کلّی  از  زمان  رخداد  بدر  از  ایـن  جدائی  متأثّر  شده‌ است‌،  چه  در  سرزمینهای  اسلامی  و  چه  در  سرزمينهايی  كه  با  اسلام  به  مبارزه  و  مقابله  پرداخته‌اند.[4]

جنگ  بدر  جدائی  مـیان  دو  اندیشه  د‌ربارۀ  عوامل  پیروزی  و  عوامل  شکست  بوده  ا‌ست‌.  جنگ  بدر  در  حالی  درگرفت‌ که  همۀ  عوامل  ظاهری  پیروزی  در  صف  مشرکان‌،  و  همۀ  عوامل  ظاهری  شکست  در  صف‌ گروه  مؤمنان  بود.  تا  آنـجا که  منافقان  و کسانی‌ که  در  دلهایشان  بیماری  (‌کفر  و  نفاق‌)  بود  می‌گفتند:

(غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ ).

اینان  را  آئینشان  مغرور  نموده  است  و  گول  زده  است‌.  (‌انفال  /  49)  

یزدان  سبحان  خواسته  بود که  کارزار  بدین  شیوه  جریان  یابد  -‌ کارزاری  که  نخستین  پیکار  میان  مردمان  فراوان  مشرک  و  میان  مردمان  اندک  مؤمن  بوده  است  - ‌تا  این  کارزار  جدائی  میان  دو  انـدیشه  و  دو  سـنجش  دربارۀ  اسباب  پیروزی  و اسباب  شکست  باشد،  و  عقیدۀ نیرومند  بر  جمع  فراوانی  از  لحاظ  شماره  و  توشه  و  ساز  و  برگ  پیروز گردد،  و  برای  مردمان  روشـن  شود که  پیروزی  از  آن  عقیدۀ  شایستۀ  نیرومند  است‌،  نـه  از  آن  خود  اسلحه  و  ساز  و  برگ  جنگ‌.  و  متوجّه  شوند که  بر  پیروان  عقیدۀ  درست  واجب  است ‌که  جهاد کنند  و  به  جرگۀ ‌کارزار  با  باطل  فرو روند  بدون  ایـن‌ که  منتظر  بمانند  تا  نيروی  ظاهری  مادی  برابر  شود  و  تعادل  قوا  فراهم  آید.  چرا که  پـیروان  حقّ  از  نـیروی  دیگری  برخوردارند که‌ کفّۀ  ترازو  را  بالا  می‏‎برد  و  تعادل  قوا  را  به  هم  می‌زند.  این  هم  تنها  سخنی  نیست ‌که‌ گفته  شود  و  بر  باد  رود.  بلکه  واقعی  و  حقیقی  است  و  مشـاهده  می‌شود.

خلاصه  جنگ  بدر  جدائی  میان  حقّ  و  باطل  با  مدلول  و  مفهوم  دیگر‌ی  است‌.  آن  مدلول  و  مفهومی ‌که  فرمودۀ  خداوند  بزرگ  در اوائل  این  سوره  بدان  اشاره  می‌کند:   

(وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (٧)لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) (٨)

 (‌ای  مؤمنان  به ‌ياد  آوريد)  آنگاه  را  كه  خداوند  پـيروزی  بر  يكی  از  دو  دسته  را  به  شما  وعده  داد.  (‌پيروزی  بـر  كاروان  تجاری  قريش  بـه  سـرپرستی  ابـوسفيان‌،  و  يـا  پپروزی  بر  لشكری  كـه  از  مكّـه  تدارك  شده ‌بود  و  بـه  سرپرستی  ابوجهل  برای  نجات  كاروان  آمده  بود)‌.  شما  دوست  می‌داشتيد  دسـته‌ای  نصيب  شـما  گردد  كه  از  قدرت  و  قوّت  چندانی  بـرخوردار  نـيست  (‌كه  كـاروان  بود)  ور  خدا  می حواست  حقّ  را  با  سـخنان  خود  (‌كـه  بيانگر  اراده  و  قدرت  يـزدانـند،  بـرای  مـردم‌)  ظـاهر  و  اســتوار  گرداند  و  كافران  را  (‌از  سررمين  عرب  بـا  پيروزی  مؤمنان‌)  ريشه‌كن  كند  (‌لذا  شـما  را  با  لشكـر  قريش  درگير  كرد)‌.  تا  بدين  وسـيله  حقّ  را  (‌كه  اسـلام  است‌)  پابرجا  و  باطل  را  (‌كه  شرك  است‌)  تباه  گرداند،  هـــر چـند  كــه  بـزهكاران  (‌كافر  و  طـغيانگر،  آن  را) نپسندند. (‌انفال/  ٧  و  ٨)  

كسانی ‌كه  از  مسلمانان  برای  پيكار  بيرون  رفته  بودند،  می‌خواستند  با كاروان  ا‌بوسفيان  و  با  غنائم  آن  روياروی  گردند.  ولی  خدا  چيزی  را  برای  آنان  خواست‌ كه  ايشان  نخواسته  بودند  و  در  نظر  نداشـتند.  خدا  خـواست‌ كـه  كاروان  ابوسفيان  (‌كه  قدرتمند  نبود)  از  دست  مسلمانان  به‌ در  رود  و  با  نفرات  ابوجهل  (‌كه  قدرتمند  بودند)  روياروی  شوند،  و كارزار  و  پيكار  و كشـتار  و  اسيـر  كردن  در  ميان  باشد،  و كاروان  و  غنيمت  و كوچ  آسوده  و  خوشايند  در  ميان  نباشد!  يزدان  سبحان  بديشان  فرموده  است  اين  كار  خدا  و  ساختار  او  است‌:

(لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ ).

تا  بدين  وسيله  حقّ  را  (‌كه  اسلام  است‌)  پابرجا  و  باطل  را  (‌كه  شرك  است‌)  تباه  گرداند.
