کشند.

یزدان  مالکیّت  غنیمت  را  از  دست‌ کسانی  خارج  ساخته  است‌ که  آن  را  در کـارزار گـرد  آورده‌اند،  و  مـالکیّت  غنیمت  را  به  خدا  و  پیغمبر  در  سرآغاز  سوره  گردانده  است‌،  تا کار  و  بار  همه  و  همه  به  خدا  و  پیغمبر  برگردد،  و  جهادگران  از  هرگونه  شرائط  و  ظروفی  از  شـرائط  و  ظروف  زمین  بیرون  آیند،  و  آغاز  و  پایان‌ کار  و  بار  خود  را  بطور کلّی  به  خداوند که  پروردگار  ایشان  است  و  به  پیغمبر که  رهبر  آنان  است  واگذار  نمایند،  و  برای  خدا،  در  راه  خدا،  زیر  پرچم  خدا،  و  برای  فرمانبرداری  از  خدا،  به‌ کارزار  بپردازند.  خدا  را  در  ارواح  خود،  و  در  اموال  خود،  و  در  همۀ کارهای  خود،  حاکم  و  قاضی‌ کنند،  بدون  کم‌ترین  پیگرد  و  بدون‌ کم‌ترین  اعتراضی‌.  ایـن  ایـمان  است‌...  همان‌گونه ‌که  در  سرآغاز  سوره  بدیشان  فرموده  است‌،  بدان  هنگام ‌که  مالکیّت  غنیمت  را  از  دست  ایشان  بیرون  می‌آورد  و  آن  را  به  خدا  و  به  پیغمبرش  برگشت  می‌دهد:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (١)

از  تو  دربارۀ  غنائم  مـی‌پرسند  (‌و  می‏‎گویند  که  غـنائم  جنگ  بدر  چگونه  تقسیم  می‏‎گردد  و  به  چه  کسانی  تعلّق  مــی‌گیرد؟‌)  بگــو:  غنائم  از  آن  خدا  و  پـیغمبر  است  (‌و  پیغمبر  به  فرمان  خدا  تقسیم  آن  را  بـه  عهده  مـی‌گیرد)‌.  پس  از  خدا  بترسید  و  (‌اختلاف  را  کنار  بگذارید  و)  در  میان  خود  صلح  و  صفا  به  راه  اندازید،  و  اگر  مسلمانید  از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنید.

هنگامی‌ که  تسلیم  فرمان  خدا گردیده‌اند،  و  به  حکم  و  داوری  او  خشنود  شده‌اند،  بدین  خاطر  مدلول  و  مفهوم  ایمان  نیز  در  درونشان  جایگزین ‌گردیده  است‌،  بدین  هنگام  برگشته  است  تا  چهار  پنجم  غنيمت  را  بدیشان  برگرداند،  و  یک  پنجم  را  بر  اصل  خود  باقی‌ گذارد،  یعنی  به  خدا  و  پیغمبر  واگذار کند  تا  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم در  آن  تصرّف  فرماید  و  از  آن  برای‌ کسانی  خرج ‌کند که  در  میان‌ گروه  مسلمانان  سرپرستی  ایشان  را  بر  عهده  دارد،  همچون‌:  خویشاوندان‌،  یتیمان‌،  مستمندان‌،  و  واماندگان  در  راه‌...  دوباره  برگشته  است  تا  چهار پنجم‌ها  را  بدیشان  برگرداند،  در  حالی  که  در  درونشان  جایگزین  و  استوار  شده  است  آنان  در  اصل  به  سبب  جنگ  و  پـیروزی  مـالک  غنیمت  نـمی‌گردند،  بلکه  آنـان  برای  خدا  می‌جنگند  و  برای  دین  خدا  پیروز  می‌شوند.  ایشـان  سزاوار  دریـافت  غنیمت  می‌شوند  چون  خدا  آن  را  بدیشان  می‏بخشد،  همان‌گو‌نه‌ که  هم  او  است ‌که  پیروزی  را  بدیشان  ارمغان  می‌دارد  و  همۀ ‌کار  و  بار  پیکار،  و كار  و  بار  ایشان  را  یکسره  می‌گرداند...  باز  هم  برگشته  است  تا  بدیشان  یادآوری  کند که  تسلیم  چنین  کار  تـازه‌ای  شدن  ایمان  بشمار  است‌...  تسلیم  شدن  این  کار  شرط  ایمان‌،  و  مقتضی  ایمان  است‌.

(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ).

 (‌ای  مسلمانان‌!)  بدانید  که  همۀ  غنائمی  را  که  فراچنگ  مـی‌آورید،  یک  پـنجم  آن  مـتعلّق  به  خدا  و  پیغمبر  و  خـــویشاوندان  (‌پـیغمبر)  و  یـتیمان  و  مسـتمندان  و  واماندگان  در  راه  است‌.  (‌سهم  خدا  و  رسول  به  مـصالح  عامّه‌ای  اختصاص  دارد  که  پیغمبر  در  زمان  حیات  خود  مـقرّر  مـی‌دارد  یـا  پـیشوای  مـؤمنان  بـعد  از  او  مـعیّن  مــی‌نماید.  بـقیّۀ  یک  پـنـجم  هـم  صـرف  افراد  مـذکور  می‌شود.  چهار  پنجم  باقیمانده  نیز  میان  رزمندگان  حاضر  در  صحنه  تقسیم  می‏‎گردد.  باید  به  ایـن  دسـتور  عمل  شود)  اگر  به  خدا  و  بدانچه  بر  بندۀ  خود  در  روز  جدائی  (‌کفر  از  ایمان‌،  یعنی  در  جنگ  بدر،  روز  هفدهم  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌)  نـازل  کـردیم  ایـمان  داریـد.  روزی  که  دو  گروه  (‌مؤمنان  و  کافران‌)  رویاروی  شدند  (‌و  با  هم  جنگیدند،  و  گروه  اندک  مؤمنان‌،  بر  جمع  کثیر  کافران‌،  در  پرتو  مدد  الهی  پیروز  شدند)‌.

بدین  منوال  و  بر  اين  روال  آیه‌ها  پیاپی  می‌آیند  و  پشت  سر  یکدیگر  قرار  می‌گیرند  تا  اصل  روشن  قاطعی  از  اصول  این  آئین  را  دربارۀ  ارزش  مدلول  و  مفهوم  ایمان  و  حقیقت  و  شرط  و  مقتـضی  آن  بیان  دارد.

سپس  در  پـیشگاه  تـوصیف  خدا  از  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌ایستیم  که  می‌فرماید:  (‌عَبْدِنا )‌.  بندۀ  خود‌مان‌.  آن  هم  در  این  جایگاهی‌ که  همۀ ‌کار  و  بار  غـنائم  را  و  در  نهایت ‌کار  و  بار  خمس  باقیمانده  را  یکسره  بدو  واگذار  می‌فرماید:

(إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ).

اگر  به  خدا  و  بدانچه  بر  بندۀ  خود  در  روز  جدائی  (‌کفر  از  ایمان‌،  یعنی  در  جنگ  بدر،  روز  هفدهم  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌)  نـازل  کردیم  ایمان  دارید.  روزی  که  دو  گروه  (‌مـؤمنان  و  کافران‌)  رویـاروی  شـدند  (‌و  بـا  هـم  جنگیدند،  و  گروه  اندک  مؤمنان‌،  بر  جمع  کثیر  کافران‌،  پیروز  شدند)‌.

واقعاً  توصیف  الهـامگر‌انـه‌ای  است‌...  بندگی  یز‌دان‌،  مسلّماً  حقیقت  ایمان  است‌.  در  عین  حال  بندگی  یـزدان  والاترین  مرتبه  و  مقام  برای  انسـان  است‌،  مرتبه  و  مقامی ‌که  با  بزرگداشت  یزدان  در  حقّ  انسان  چنین  پایه  و  مایه‌ای  بهرۀ  او  می‌گردد‌.  این  بندگی  در  جائی  یـاد  می‌شود  و  جلوه‌گر  می‌گردد که ‌کار  تبلیغ  از  سوی  خدا  به  رسول  خدا  لله‌ واگذار  می‌شود،  همان‌گونه‌ که  تصرّف  در  چیزی  بدو  واگذار  می‌شود که  خدا  آن  را  به  او  حواله  کرده  است‌.

در  خود  زندگی  موجود  نیز  بندگی  یزدان  درجۀ  والائی  برای  انسان  است‌.  بلی  مرتبۀ  ارزشمند  و  ارجمندی  هم  هست‌...  بزرگوارترین  مقام  و  مرتبه‌ای  است‌ که  انسان  به  سوی  آن  اوج  می‌گیرد.

تنها  بندگی  یزدان  است ‌که  نگاهدار  انسان  از  بندگی  هوا  و  هوس‌،  و  از  بندگی  بندگان  است‌...  انسان  به  والاترین  مقام  مقدّرش  نمی‌رسد  مگر  زمانی‌ که  از  بندگی  هوا  و  هوس  خود،  و  بطو‌ر کلّی  از  بندگی  همه  چیز  جز  خدا  رها  و  وارسته  شود.

کسانی ‌که  سر  باز  می‌زنند  از  این ‌که  بندگان  یزدان  یگانه  باشند،  به  محض  سر  باز  زدن  از  بندگی  یزدان‌،  قربانیان  پست‌ترین  بندگیهای  دیگر  می‌گردند.  فوراً  بندگان  هواها  و  هـوسها  و  شهوتها  و  پـریدنها  و  جـهیدنهای  خود  م