مۀ  چیزهای  دیگر  دنـباله‌رو  آن  و  پابرجای  بدان  است‌.[1]

حکم  همگانی  و  عامی‌ که  نصّ  قرآنی  بیانگر  آن  است‌: 

(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ). 

(‌ای  مسلمانان‌!)  بدانید  که  همۀ  غنائمی  را  کـه  فراچنگ  مــی‌آورید،  یک  پـنـجم  آن  مـتعلّق  بـه  خدا  و  پیغمبر  و  خـــویشاوندان  (‌پـیغمبر)  و  یـتیمان  و  مسـتمندان  و  واماندگان  در  راه  است‌.

خلاصۀ  آن  این  است‌ که  چهار  پنجم  هر  چیزی  از  غنیمت  به  جنگاوران  تـعلّق  می‌گيرد،  و  یک  پنجم  باقیماندۀ  غنیمت  ،  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  پیشوایان  مسلمان  استوار  بر  شریعت  خدا  و  مجاهد  در  راه  خدا  پس  از  او،  در  این  موارد  مصرف  می‌کنند: (‌خدا،  رسول‌،  خویشاوندان‌،  یتیمان‌،  مسکینان‌،  و  واماندگان  در  راه‌)‌...  در  راه  نیازی  که  پیدا  می‌شود،  اگر  غنائمی  در  میان  باشد...  این  سخن  ما  را  بس‌...

امّا  رهنمود  همیشگی  پس  از  آن‌،  همان  چیزی  است‌ که  نیمۀ  دوم  آیه  متضمّن  آن  است‌:‌

(إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٤١)

اگر  به  خدا  و  بدانچه  بر  بندۀ  خود  در  روز  جدائی  (‌کفر  از  ایمان‌،  یعنی  در  جنگ  بدر،  روز  هفدهم  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌)  نـازل  کـردیم  ایمان  داریـد.  روزی  کـه  دو  گروه  (‌مـؤمنان  و  کـافران‌)  رویـاروی  شـدند  (‌و  بـا  هـم  جنگیدند،  و  گروه  اندک  مؤمنان‌،  بر  جمع  کثیر  کـافران‌،  در  پرتو  مدد  الهی  پیروز  شدند)  و  خدا  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.

ایمان  نشانه‌هائی  دارد که  بر  آن  دلالت  دارند  و  بودن  آن  را  می‌رسانند.  یزدان  سبحان  اعتراف  اهل  بدر  را  - ‌که  اهل  بدرند! -  آویزه  و  آویختۀ  ایمان  ایشان  به  خدا،  و  به  چیزی  می‌کند که  بر  بندۀ  خود  نازل  فرموده  است  در  آن  روزی ‌که  روز  جدائی  (‌کفر  از  ایـمان‌)  است  و  روزی  است  که  دو  گروه  (‌مؤمنان  و کافران‌)  رویاروی  شدند...  اعتراف  اهل  بدر  را  - ‌بلی  اینان‌ که  اهل  بدر  هم  هستند  -  آویزه  و  آویختۀ  ایمان  می‌فرماید  تا  چیزی  را که  خدا  در  آغاز  آیه  از  غنائم  برایشان  تعیین  فرموده  است  پذیرفته  گردد.  لذا  این  را  شرط  فرموده  است  تا  با  انجام  آن‌،  در  پیشگاه  یزدان‌،  مؤمن  به  خدا  و  بدانچه  از  قـرآن  برای  بندۀ  خود  نازل  فرموده  است‌،  بشمار  آید.  همان‌گونه ‌که  پیاده  شدن  ایمان  را  مقتضی  اعلان  ایمانشان  می‌داند،  پیاده  شدن  مدلول  و  مفهوم  ایمان  را  نیز  نشانۀ  درستی  اعلانشان  می‌شمارد.

مدلول  و  مفهوم  ایمان  را  در  قرآن  این  چنین  روشـن  و  قاطع  می‌یابیم‌،  به‌گونه‌ای‌ که  هیچ‌گونه  شل  و  ولی‌،  و  کجی  و کژی‌،  و  تأویل  و  تطویلی‌،  در  آن  نیست‌.  ایـنها  چیزهائی  است ‌که  بعدها  تفصیلات  فقهی  آنها  را  پـدید  آورده  است‌،  بدان  هنگام‌ که  فرقه‌ها  و  مذهب‏ها  و  تأویلها  پدید  آمده  است‌،  و  مردمان  سرگرم  جدالهای  خیالی  و  فرضهای  ذهنی  منطقی  شده اند،  همان‌گونه  که  مردمان  -  به  سبب  پـیدایش  فرقه‌های  مذهبی  و  سـیاسی  -  به  اتّهامات  و  دفع  اتّهامات  پرداخته‌انـد،  و  لقب  کفر  به  یکدیگر  دادن  و  همدیگر  را کافر  خواندن‌،  و  در  مقام  دفع  این ‌کفر  برآمدن،  به  پیش  آمده  است‌،  و  هیچ‌ کدام  از  این  دو کار  بر  اصول  روشن  و  سادۀ  ایـن  آئـین  پای‌بند  و  استوار  نبوده  است‌.  و  بلکه  بر  غرض  و  مرض  و  هو‌ا  و  هوس  و  نـیرنگازی  و  دغلکاری  دشمنان  و  مخالفان  یکـدیگر  اسـتوار  و  پـایدار گردیده  است‌!  در  چنین  روزگارانی‌ کسانی  یافته  شده‌اند که  مخالفان  خود  را  در  برابر کارهای  فرعی  به‌ کفر  و  زندقه  ملقّب  ساخته‌اند،  و  کسانی  هم  پیدا  شده‌اند که  در تبرئه  و  پاکی  خود  سخت  به  دفاع  پرداخته‌اند  و  با  تمام  قدرت  بر کسانی  تاخته‌اند  كه  ديگران  را  بدين  تهمت  ملقّب  ساخته‌اند...  هم  اين  و  هم  آن‌،  غلوّ  و  زیاده‌روی  بشمار  است‌،  و  سبب  آنـها  وجود  چنان  شرائط  و ظروف  تاریخی  است‌...  امّا  آئـین  یزدان  روشن  و  قاطع  است  و  هیچ‌گونه  سهل‌انگاری  و  سستی  و  نیرنگبازی  و  دغلکاری  در  آن  نیست‌:

(‌ليْسَ الايمانُ  بالـتََّمَنّی‌، وَ لا بالتّحَلّی‌، وَ لکِنْ هُوَ مـا وَقَرَ فی ‌‌الْقَلْبَ ‌وَ صَدّقَة ‌الْعَمَلُ‌)‌.   

ایمان  با  آرزو  کردن  و  سخن‌آرائی  و  شـیرین  گفتاری  نیست‌،  بلکه  ایمان  آن  ایمانی  است  کــه  در  دل  جایگزین  شود،  و  عملکرد  آن  را  تصدیق  کند  و  نشان  دهد.برای  بودن  ایمان‌،  قطعاً  باید  چیزی  را که  خدا  آن  را  قانون  مردمان ‌کرده  است  پذیرفت  و  در  واقعیّت  زندگی  پیاده  کرد...  کفر  هم  عبارت  است  از  نپذیرفتن  چیزی  که  خدا  آن  را  قانون  مردمان‌ کرده  است‌،  و  داوری  بردن  به  پیش  چیزی که  خدا  آن  را  نازل  نفرموده  است  و  شریعت  قرار  نـداده  است‌،  چه  در کارهای ‌کوچک  و  چه  در  کارهای  بزرگ‌...  اینها  احکام  صریح  و  قاطع  و  ساده  و  روشنی  است‌...  هـر چیز  دیگری  جز  ایـنها  از  جملۀ  ساختارهای  اختلافها  و  تأویلها  است‌.

این  هم  نمونه‌ای  است  از  بیانات  صریح  و  قاطع  و  ساده  و  روشن  یزدان  سبحان‌:

(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ).

(‌ای  مسلمانان‌!)  بدانید  که  همۀ  غنائمی  را  کـه  فراچنگ  مـی‌آورید،  یک  پـنجم  آن  مـتعلّق  بـه  خدا  و  پـیغمبر  و  خـــویشاوندان  (‌پـیغمبر)  و  یـتیمان  و  مسـتمندان  و  واماندگان  در  راه  است‌.  (‌سهم  خدا  و  رسول  به  مـصالح  عامّه‌ای  اختصاص  دارد  که  پیغمبر  در  زمان  حیات  خود  مـقرّر  مــی‌دارد  یـا  پـیشوای  مـؤمنان  بـعد  از  او  مـعیّن  مـی‌نماید.  بــقیّۀ  یک  پـنـجم  هـم  صـرف  افراد  مـذکور  می‌شود.  چهار  پـنجم  بـاقیمانده  نیز  مـیان  رزمندگان  حاضر  در  صحنه  تقسیم  می‏‎گردد.  باید  به  ایـن  دسـتور  عمل  شود)  اگر  به  خدا  و  بدانچه  بر  بندۀ  خود  در  روزجدائی  (‌کفر  از  ایمان‌،  یعنی  در  جنگ  بدر،  روز  هفدهم  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌)  نـازل  کـردیم  ایـمان  داریـد.  روزی  که  دو  گروه  (‌مؤمنان  و  کافران‌)  رویاروی  شدند  (‌و  با  هم  جنگیدند،  و  گروه  اندک  مؤمنان‌،  بر  جمع  کـثیر  کافران‌،  در  پرتو  مدد  الهی  پیروز  شدند)‌.

مثل  همین  نمونه  است  سائر  بیانات  روشـن  و  قاطع  و  صریحی ‌که  حقیقت  ایمان  و  حدود  آن  را  در کتاب  خدا  به  تصویر  می‌