  آراء  فقهیّه  اختلافات  زیـادی  است‌...

١  -  مدلول  و  مفهوم  (غنائم‌)  و  (انفال‌)  کدام  است‌؟  آیا  غنائم  و  انفال  یک  چیز  است‌،  یـا  دو  چیز  جدای  از  همدیگر؟

٢  -‌یک  پنجمی‌ که  جدای  از  یک  پنجمهای  چهارگانه‌ای  است‌ که  خدا  آنها  را  به  جنگاوران  داده  است‌،  چگونه  تقسیم  می‌گردد؟

٣  -‌آیا  سهمی ‌که  از  این  یک  پنجم  متعلّق  به  خدا  است‌،  همان  سهم  یک  پنجمی  است ‌که  به  پیغمبر  خدا  می‌رسد؟  یا  سهم  مستقلّ  و  جداگانه‌ای  است‌؟

٤  -‌آیا  سهمی ‌که  از  این  یک  پنجم  به  پیغمبر  می‌رسد  تنها  خاصّ  او  است‌؟  یا  به  رهبران  و  پیشوایان  پس  از  او  هم  می‌رسد  و  منتقل  می‌شود؟

٥  -‌آیا  سهمی‌ که  از  این  یک  پـنجم  به  خویشاوندان  می‌رسد،  آیا  در  میان  خویشاوندان  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هـــمیشه  باقی  است  و  به  زادگـان  بنی‏هاشم  و  بـنی‌عبدالمطّلب  پس  فوت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   داده  می‌شود،  همان‌گونه ‌که  در  زمان  خود  او  داده  می‌شد؟  یا  این‌ که  این  سهم  به  رهبر  و  پـیشوا  می‌رسد  و  در  آن  هرگونه ‌که  بخواهد  دخل  و  تصرّف  می‌کند؟

٦  -‌آیا  سهمهائی ‌که  از  این  یک  پنجم  به  خدا  و  پیغمبر  و  خویشاوندان  و  یتیمان  و  مسکینان  و  واماندگان  در  راه  داده  می‌شود  معیّن  است  و  یک  پنجم  به  نسبت  مساوی  تقسیم  می‌شود؟  یا  این‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  پس  از  وفات  او  جانشینان  او  توانسته‌اند  و  می‌توانـند  دخل  و  تصرّف  کنند؟

و  اختلافات  فرعی  دیگری‌...

ما  -‌ همان‌گونه ‌که  شیوۀ  ما  در  این ‌کتاب  فی‌ ظلال  القرآن  است  -  وارد  این  فروع  و  شاخه‌های  فقهی  نمی‌شویم  و  زیبا  است  آنها  را  در  مباحث  ویژۀ  خود  در کتابهای  فقهی  جستجو کرد...  این  به  شکل  عامّ  و  امّا  به  شکل  خاصّ  خود،  موضوع  غنائم  بطور کلّی  یک  مسألۀ  زنـدگی  اسلامی  نیست ‌که  امروزه  اصلاً  با  آن  رویاروی  شویم‌.  ما  امروزه  در  برابر  قضیّۀ  موجود  در  جهان خو‌د  به  نـام  خـمس  نـیستیم‌.  نه  دولت  مسلمانی‌،  و نه  رهبری  مسلمانی‌،  و  نه  ملّت  مسلمانی  داریم‌ که  در  راه  خدا  جهاد  کنند  و  غنائمی  بدانان  برسد  و  به  دخل  و تصرّف  در  آن  نیازی  پیدا  شود!  زمان  چرخیده  است  و به  وضع  نخستین  روزی  برگشته  است‌ که  اوّلین  بار  در  آن  این  آئين  برای  انسـانها  نـازل  گردیده  است‌.  مردمان  به  جاهلیّتی  برگشته‌اند که  بر  آن  بوده‌اند.  خداگونه‌های  دیگری  را  با  خدا  شریک  کرده‌اند  که  زندگانی  ایشان  را  با  قوانـین  بشری  خود  می‌چرخانند  و  اداره  می‌گردانند!  این  آئـین  عقب‌عقب  برگشته  است  تا  از  نو  مردمان  را  به  پذیرش  این  آئین  فراخواند...  آنان  را  به  گو‌اهی  دادن‌:  لااله‌الا الله‌ و محمّد رسول الله‌،  دعوت ‌کند.  ایشان  را  به  يگانگی  خداوند  سبحان  در  الوهیّت  و  حاکمیّت  و  فرمانروائـی  فراخواند،  و  بدیشان  بگوید  در  ایـن  زمینه‌ها  تـنها  از  پیغمبر  خدا  قوانین  و  احکام  را  دریـافت  دارنـد  و  بس.  آنان  را  دعوت‌ کند که  تحت  فرمانروائی  رهبری  مسلمان  گرد  آیند  برای  پدید  آوردن  دوبارۀ  این  آئین  در  زندگی  مردمان‌،  و  اختصاص  دوستی  بطور کامل  به  این  جمع  و  به  رهبری  مسـلمان‌،  و  دوری‌ کامل  از  دوسـتی  با  جامعه‌های  جاهلیّت  و  با  رهبریهای  جاهلیّت  به  طور کلّی‌.  این  است  مسألۀ  زنده‌ای ‌که  امروزه  با  این  آئین  روبر‌و  می‌شود.  دیگر  مسألۀ  دیگری  جز  آن  اصلاً  وجود  ندارد...  مسألۀ  غنائمی  در  میان  نـیست‌،  چون  مسألۀ  جهادی  در  میان  نیست‌!  بلکه  مسألۀ  سر  و  سامان‌دهی  یگانه‌ای  وجود  ندارد،  نه  در  روابط  داخلی  و  نه  در  ارتباطات  خارجی‌.  این  هم  سبب  ساده‌ای  دارد:  جامعۀ  اسلامی  مستقلّ  و  برجائی  در  میان  نیست‌.  جامعه‌ای‌ که  نیاز  به  احکام  و  قوا‌نین  و  مقرّراتی  داشـته  باشد  و  به  وسیلۀ  آنها  روابط  داخلی  و  ارتباطات  مـیان  خود  با  جامعه‌های  دیگر  را  نظم  و  نظام  بخشد!!!

برنامۀ  اسلامی  برنامۀ  واقعی  است  و  به  مسـائلی  نمی‌پردازد که  عملاً  وجود  ندارد.  بدین  خاطر  است ‌که  برنامۀ  اسلامی  اصلاً  به  احکامی  نمی‌پردازد که  مربوط  به  مسائلی  باشد که  در  جهان  موجود  وجود  خارجـی  ندارند!...  برنامۀ  اسلامی  برنامه‌ای  است  که  والاتـر  ا‌ز  آن  است‌ که  به  همچون  احکامی  بپردازد.  پرداختن  به  ا‌حکام  مسائل  غیرموجود کار  این  آئین  نیست‌.  این  چنین  برنامه‌ای  پیشۀ  افراد  بیکاری  است  که  اوقات  بیکاری  خود  را  صرف  پرداختن  به  بحثهای  نظری  و  احکام  فقهی  می‌کنند،  آن  نظریّه‌ها  و  احکامی ‌که  در  جهان  واقع  اصلاً  موضوعی  ندارد.  بجای  این‌ که  تلاشهای  خود  را  صرف  دوباره  پدید آوردن  جامعۀ  مسلمان  برابر  برنامۀ  پویای  واقعی  خود  این  آئین ‌کنند:  دعوت  به  لااله‌الاالله‌ومحمّد رسول‌الله‌...  تا  گروهی  از  نو  به  ا‌یـن  آئـین  درآ‌یـند  -  همان‌گونه  که  مردمان  نخستین  بار  بدان  درآمده  بودند  -  و  به  سبب  درآمدن  و  پذیرش  بدین  آئین  یک  همایش  جنبشی  پدید آید  و گر‌وهی  گـرد  هم  آیـند که  دارای  رهبری  مسلمان‌،  و  محبّت  و  دوستی  ویژه‌ای  نسبت  به  دین‌،  و  دارای  وجود  مسـتقلّ  و  جدای  از  جـامعه‌های  جاهلی  باشند...  آن  وقت  است‌ که  خدا  میان  آنان  و  میان  قوم  ایشان  به  حقّ  داوری  خواهد کرد...  بدان  هنگام  است  -‌ بلی  فقط  بدان  هنگام  است  - ‌که  آنان  به  احکام  و  قوانينی  نیاز  پیدا  می‌کنند که  روابط  میان  ایشان  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  بخشند،  و  به  احکـام  و  قوانـینی  نیازمند  می‌گردند که  روا،  میان  ایشان  و  میان  دیگران  را  روبه‌راه  و  منظّم  و  مرتّب  گرداند...  در  این  صـورت  است  -  فقط  در  این  صورت  است  -‌ که  مجتهدان  در  آئین  به  اجتهاد  می‌پردازند  تا  احکام  و  قوانـینی  را  اسـتنباط  کنند که  با  مسائل  واقعی  سر  و كار  پیدا  می‌کنند،  مسائل  واقعی  چه  داخلی  و  چه  خارجی‌.  آن  وقت  است  -‌ و تنها  آن  وقت  است  -‌ چنین  اجتهادی  ارزش  خود  را  پـیدا  می‌کند،  چون  همچون  اجتهادی  دارای  جدّیّت  و  واقعیّت  خود  است  و  بس!

به  خاطر  فهم  همین  جدّیّتی‌ که  برنامۀ  زندۀ  واقعی  پویای  این  آئین  دارد،  در  اینجا  بدان  تفصیلات  فقهی  ویژۀ  انفال  و  غنائم  نمی‌پردازیم‌،  تا  زمان  آن  هر  وقت  خدا  خواست  فرابرسد،  و  جامعۀ  اسلامی  تشکیل  بشود،  و  با  حالت  جهاد  عملی  رویاروی‌ گردد،  جهادی‌ که  غنائمی  به  دست  دهد  و  آن  غنائم  به  احکام  نیاز  پیدا كند!  در  این‌ کتاب  فی‌ ظلال  القرآن  این  ما  را  بس  خواهد  بود که  اصل  اعتقاد  و  ایمان  را  در  روند  جنبش  تاریخی‌،  و  در  برنامۀ  تربیتی  قرآنی‌،  دنبال‌ کنیم‌.  چه  اين  عنصر  ثابتی  است ‌که  در  این کتاب  ارزشمند،  از گذشت  زمـان  تأخیر  نمی‌پذیرد  و  تغییر  حاصل  نمی‌کند...  و  