 وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ (٥٠)ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ (٥١)كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ (٥٢)ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٥٣)كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَكُلٌّ كَانُوا ظَالِمِينَ) (٥٤)

روند  قرآنی  سرآغاز  این  درس  را  با  پایان  درس‌ گذشته  در  اواخر  جزء  نهم  به یکدیگر  پیوند  می‌دهد.  چه  ایـن  درس  احكام  جنگ  را  پیاپی  می‌آورد،  جنگی‌ که  در  آنجا  با  این  فرمودۀ  یزدان  منّان  آغاز گردیده  بود:

(قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأوَّلِينَ (٣٨)وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٣٩)وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ) (٤٠)

 (‌ای  پیغمبر!)  به  كافران  بگو:  (‌درگاه  تـوبه  هـمیشه  بـاز  است  و)  اگر  (‌از  کـفر  و  عناد)  دست  بـردارنـد،  گذشتۀ  اعمالشان  بخشوده  می‌شود،  و  اگر  هم  (‌به  کفر  و  ضلال  خود)  برگردند  (‌و  به  جنگ  و  ستیزتان  برخیزند)  قـانون  خدا  دربارۀ  پیشینیان  از  مدّ  نظر  گذ‌شته  است  (‌و  همان  قانون  هم  دربـارۀ  آنان  اجراء  می‏‎گردد.  یـعنی  سـزای  مشرکان  و  معاندان  و  مکذّبان  نابودی  است  و  ایشان  هم  نابود  می‌شوند)‌.  و  با  آنان  پیکار  کـنید  تـا  فتنه‌ای  بـاقی  نماند  (‌و  نیروئی  نداشته  باشند  که  با  آن  بتوانند  شـما  را  از  دینتان  برگردانند)  و  دین  خالصانه  از  آن  خدا  گردد  (‌و  مؤمنان  جز  از  خدا  نترسند  و  آزادانـه  بـه  دسـتور  آئـین  خویش  زیست  کنند)‌.  پس  اگر  (‌از  روش  نادرست  خود)  دست  برداشـتند  (‌و  اسـلام  را  پـذیرفتند،  دست  از  آنـان  بدارید،  چرا  که‌)  خدا  می‌بیند  چیزهائی  را  که  مـی‌کنند  (‌و  کیفرشان  می‌دهد)‌.

سپس  در  این  درس  سخن  را  پی‌ می‌گیرد  دربارۀ  احکام  غنائمی‌ که  به  دست  می‌آید  از  پیروزی  در  جنگی‌ که  هدف  آن  را  روشن  فرموده  است‌:

(حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ).

تا  فتنه‌ای  باقی  نماند  (‌و  نیروئی  نداشته  باشند  که  بـا  آن  بتوانند  شما  را  از  دینتان  برگردانند)  و  دین  خالصانه  از  آن  خدا  گردد.

با  وجود  این‌ که  هدف  از  جهاد  با  این  نصّ  صریح  معیّن  می‌گردد،  و  از  این  هدف  هم  آشکارا  برمی‌آید که  مراد  از  جهاد  آن  جهادی  است‌ که  در  راه  خدا،  و  در  راه  هدفهائی  انجام  پذیرد  که  به  دعوت  و  د‌ین  و  برنامۀ  خدا  برای  زندگی  اختصاص  داشته  باشد...  هر چند  هـم  مـالکیّت  غنائمی‌ که  از  این  جهاد  به  دست  می‌آيد  بیش  از  ایـن  قاطعانه  تعیین  شده  است  و كار  آن  پایان  پذیرفته  است  و  به  خدا  و  رسول  تعلّق‌ گرفته  است‌،  و  مجاهدان  بی‌بهره  از  آن  مانده‌اند  تا  نیّت  و  حرکت  ایشان  خالصانه  برای  خدا  باشد،  با  وجود  هم  این  و  هم  آن  برنامۀ  قرآنی  ربّانی  با  جهان  موجود  و  عملی  مردمان  رویـاروی  می‌شود  و  احکامی  را  برای  سر  و  سامان  دادن  و  اداره‌ کردن  آن  به  پیش  می‌کشد  و  ارائه  می‌دهد.  غنائمی  در  میان  است  و  جنگویانی  هستند.  این  جنگجویان  در  راه  خدا  با  مال  و  جان  خود  جهاد  مـی‌کنند:  با  خواست  خود  به  جـهاد  می‌پردازند،  و  خویشتن  را  با  هزینه‌های  شخصی  آمادۀ  نبرد  می‌سازند،  و  مجاهدان  دیگری  را  نیز که  خـودشان  نمی‌توانند  مخارج  خویش  را  برای  رفـتن  به  جهاد  بپردا‌زند  آمادۀ  جهاد  و  مجهّز  برای  رزم  می‌سازند...  بعد  از  آن  غنائمی  را  در کارزار  به  دست  می‌آورند،  غنائمی  که  آن  را  با  شکیبائی  و  پایداری  و  رشادتهای  خود  در  جنگ  فراچنگ  می‌آورند...  خدا  درونها  و  دلهای  ایشان  را  زدوده  و  پاک  از  این  می‌گرداند که  چـیزی  در  آنـجا  راجع  به  این  غنائم  در  فریاد  و  غوغا  باشد،  و  آنـها  را  قلقلک  بدهد،  غنائمی‌ که  بطور کلّی  به  خدا  و  پیغمبرش  واگذار گردیده  است‌...  بدین  منوال  هیچ  مانعی  نیست‌ که  از  این  غنائم  بهرۀ  ایشـان  داده  شـود  -  هرچند  آنان  می‌دانند  چیزی ‌که  بدیشان  می‌رسد  خدا  و  پیغمبرش  آن  را  بدانان  می‌دهند  -  عطیّه‌ای‌ که  نیاز  واقعی  ایشان  را  و  احساسات  بشری  آنان  را  پاسخگو  باشد،  بدون  این  کـه  از  آن‌، كار حرامی  همچون  جمع  آمدن  بر  آن  و کشمکش در  آن  پدیدار گردد،  آن  هم  پس  از  داوری  قاطعانه‌ای‌ که  در  اوّل  سوره  آمده  است‌.

این  برنامۀ  خدائی  است ‌که  سرشت  انسانها  را  می‌داند،  و  با  آنان  برابر  این  برنامۀ  هماهنگ ‌کامل  رفتار  می‌فرماید،  برنامه‌ای  که  پاسخگوی  نـیازهای  واقعی  ایشـان‌،  و  احساسات  بشری  آنان  است‌،  و  در  عین  حال  نمی‌گذارد  به  خاطر  آن  غنائم  دلها  و  همچنین  جامعه  تباه  شود.

*

(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير)ٌ (٤١)

 (‌ای  مسلمانان‌!)  بدانید  که  همۀ  غنائمی  را  که  فراچنگ  مـی‌آورید،  یک  پـنجم  آن  مـتعلّق  به  خدا  و  پیغمبر  و  خـــویشاوندان  (‌پـیغمبر)  و  یـتیمان  و  مسـتمندان  و  واماندگان  در  راه  است‌.  (‌سهم  خدا  و  رسول  به  مـصالح  عامّه‌ای  اختصاص  دارد  که  پیغمبر  در  زمان  حیات  خود  مـقرّر  مــی‌دارد  یـا  پـیشوای  مـؤمنان  بـعد  از  او  مـعیّن  مـی‌نماید.  بـقیّۀ  یک  پـنجم  هـم  صـرف  افراد  مـذکور  می‌شود.  چـهار  پـنجم  بـاقیمانده  نـیز  مـیان  رزمندگان  حاضر  در  صحنه  تقسیم  می‏‎گردد.  باید  به  ایـن  دسـتور  عمل  شود)  اگر  به  خدا  و  بدانچه  بـر  بـندۀ  خود  در  روز  جدائی  (‌کفر  از  ایمان‌،  یعنی  در  جنگ  بدر،  روز  هفدهم  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌)  نـازل  کـردیم  ایـمان  داریـد.  روزی  که  دو  گروه  (‌مؤمنان  و  کافران‌)  رویاروی  شدند  (‌و  با  هم  جنگیدند،  و  گروه  اندک  مؤمنان‌،  بر  جمع  کثير  کافران‌،  در  پرتو  مدد  الهی  پیروز  شدند)  و  خدا  بـر  هـر  چیزی  توانا  است‌.

میان  روایتهای  منقوله  و