 زمرۀ  مخلصان  و  پـاکانی  باشند  که  می‌خواهند  از  زمرۀ  (مسلمانان‌)  شوند،  امّـا  چهرۀ  این  آئین  در  عقلها  و  دلهایشان  تیره  و  تار  شـده  است‌!

سپاس  خداوندی  را  سزا  است ‌که  مـا  را  به  ایـن ‌کار  رهنمود  فرمود،  و  اگر  رهنمود  او  نبود  ما  راهـیاب  نمی‌گردیدیم‌.

پايان  جزء  نهم  
پس  از  این‌،  جزء  دهم  می‌آید  و  با  این  فرمودۀ  خداونـد  بزرگوار  آغاز  می‌گردد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] حـنفاء‌: جـمع حــنیف‌، راست‌کـیشان‌.(‌معین‌)‌. کسانی ‌کـه بـر آئـین ابراهیم عليه السّلام  باشند. (‌آنندراج‌) 
[2] ‌مراجعه شود به سرآغاز سورۀ انفال در  همین جزء‌. جزء دهم
سوره انفال آيات 75-41 و سورۀ توبه تا آيۀ 91
رهنمودهاي  جزء دهم

این  جزء  فراهم  می‌آید  از  بقیّۀ  انفال  -  سوره‌ای ‌که  اوائل  آن  در جزء  نهم  آمده  است  -‌و  از  بخش  زیادی  از  سوره  توبه...  نخست  با  بقیّۀ  سورۀ  انفال  به  پیش  می‌رویم‌،  و  امّا  سورۀ  توبه  ان‌شاء‌الله  در  جای  خود  به  شناسائی  آن  در  همین  جزء  خواهیم  پرداخت‌.

*
در  پایان  جزء  نهم  در  سرآغاز  سوره  به  خط  سیرهای  سوره  پرداختیم‌.  این  بخش  از  سوره ‌که  مـانده  است  در  همین  خط  سیرهای  اصلی  به  پیش  می‌رود...  جز  این‌ که  پدیده‌ای‌ که  آشکارا  در  روند  سوره  می‌درخشد  ایـن  است  نیمۀ  واپسین  سوره  تا  اندازۀ  زیادی  همسان  نیمۀ  پیشين  سوره  از لحاظ  روند  و ترتیب  موضوعات  است‌،  بدون  این ‌که  تکراری  در میان  باشد  به  سبب  موضوعات  تازه‌ای ‌که  به  میان  مـی‌آید،  هـر چند که  ترتیب  ایـن  موضوعها  در روند  سوره  این  نیمه  را  نقشی  و  آ‌ن  نیمۀ  پیشین  را  نقشی  دیگر  می‌دهد،  در  حالی‌ که  میان  آن  دو  هماهنگی  شگفتی  است‌.

نیمۀ  پیشین  با  سخن  از  غنائم  و کشمکش  بر  آن  آغـاز  گردیده  است‌،  و  آن ‌غنائم  را  به  خدا  و  پیغمبر  برگردانده  است‌...  سپس  مسلمانان  را  به  پرهیزگاری  خوانده  است‌،  و  حقیقت  ایمان  را  برای  ایشان  روشن ‌کرده  است  تا  به  سوی  آن  بالا  روند...  آن‌گاه  تدبیر  و  تقدیر  یزدان  را  در  جنگی ‌که  بر  سر غنائم  آن‌ کشمکش  می‌کنند  برای  آنان  روشن  می‌دارد.  در  این  راستا گوشه‌ای  از  مـوقعیّتهای  جنگ  و  بخشی  از  صحنه‌های  آن  را  برایشان  حاضر  می‌آورد  و  آماده  می‌کند.  ناگهان  پدید  می‌آید که  هر  چه  بوده  است  در  پرتو  تدبیر  خدا  بوده  است‌،  و  همه  و  همه  با  مدد  و  یاری  آفریدگار  صورت  پذیرفته  است‌،  و کارزار  سراسر  آن  برای  پیاده‌ کردن  اراده  و  خواست  پروردگار  درگرفته  است  و  به  راه  افتاده  است‌.  آنـان  چیزی  جز  پرده‌ای  و  ابزاری  برای  نمایش  و کنش  تدبیر  و  تقدیر  و  ارادۀ  خدا  نبوده‌اند...  سپس  از  فراسوی  این  چـیزی  کـه  برای  مسلمانان  از  آن  پرده‌برداری‌ کرده  است‌ که  حقیقت  کارزار  است‌،  مسـلمانان  را  فـریاد  داشته  است‌،  و  در  لشکرکشی  به  پایداری  و  استقامت  خوانده  است  و  آنان  را  به  یاری  و  همراهی  یزدان  اطمینان  بخشیده  است‌،  و  ایشان  را  خاطر جمع ‌کرده  است‌ که  خدا  دشمنانشان  را  خوار  می‌دارد  و  به‌ گناهانشان  می‌گیرد...  سپس  ایشان  را  برحذر داشته  است  از خيانت  به  پیغمبر،  و آگاه  باشند  از  آزمون  اموال  و  اولاد.  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیز  دستور  داده  است‌ کافران  را  از  فرجام ‌کار  برحذر  دارد،  و  تسلیم  و  پاسخگوئی  ایشان  را  -‌ در  صورت  تسلیم  شدن  و  پاسخ  مثبت  دادن  -‌ بپذیرد،  و  نهان  و پنهان  ایشان  را  به  خدا  واگذار کند.  به  مسلمانان  هم  دستور  داده  است‌ که  با  کافران  بجنگند  اگر  پشت ‌کنند  و  نپذیرند،  تـا  آشوبی  نماند  و  از  دین  گرداند‌نی  در  میان  نباشد  و  دیـن  خالصانه  از  آن  یزدان‌ گردد.
این  نیمۀ  دوم  هم  این  چنین  به  پیش  می‌رود...  با  بيان  حکم  خدا  دربارۀ ‌غنائم  می‌آغازد  -‌ پس  از  آن‌ که  عنائم  به  خدا  و  پیغمبرش  برگردانده  شده  است  -‌ آن‌گاه  آنان  را  برای  ایــمان  آوردن  به  خدا  و  ایمان  به  چیزی  فرامی‌خواند که  روز  جدائی‌،  روز  خورد  دو گروه‌،  بر  بنده‌اش  نازل‌ کرده  است‌...  سپس  برای  ایشان  پرده  از  تدبیر  و  تقدیر  یزدان  در  حادثه  و  جنگی  برمی‌دارد که  این  غنائم  را  نتیجه  داده  است‌.  پس  از  آن‌ گوشۀ  دیگری  از  موقعیّتها   و  صحنه‌های ‌کارزار  را  حاضر  می‌آورد  و  به  تماشا  گذارد که  در  آن  این  تدبیر  و  تقدیر  جلوه‌گر  و  آشکار می‌گردد.  همچنین  در آن  هویدا  و  پیدا  می‌شود  که  آنان  جز  ابزار  و  پرده‌ای  برای  انجام  و  نمایش  قضا  و  قدر  خدا  نبوده‌اند.  بعد  از  ان  از  فراسوی  این  چیزی ‌که  بر‌ایشان  روشن  کرده  است  که  حـقیقت  پـیکار  و  اصـل  کارزار  است‌،  آنان  را  به  پایداری  در  هنگامۀ  جنگ  و  درگیری‌،  و  به  یاد  خدا،  و  به  اطاعت  از  خدا  و  اطاعت  از  پیغمبرش  فـریاد  مـی‌دارد،  ایشـان  را  از کشـمکش  با  یکدیگر  بر  حذر  می‌کند  و  می‌ترساند،  چرا که  کشمکش  با  یکدیگر  باعث  شکست  و  زبونی  می‌گردد.  آنان  را  به  شکیبائی،  و  دوری  از  سرمستی  و  ریای  در  جهاد،  فـرا  می‌خواند.  ایشان  را  ا‌ز  فرجامی  همچون  فرجام  کافرانی  می‌ترساند که  از  خانه  و کاشانۀ  خود  سرمست  و  مغرور  بیرون  آمدند  و  برای  ریا  و  خودنمائی  در  پیش  مردمان  و  جلوگیری  از  راه  یزدان  به  راه  افـتادند  و گـول  فریب  اهریمن  را  خوردند.  آنان  را  به  توکّل  بر  خدای  یگانه  دعوت  می‌کند،  خدائی‌ که  بر کمک  و  یـاری  اسـتوار  و  حکیمانۀ  موجود  در  تقدیر  و  تدبیر  خود  بسی  تـوانـا  و  زبردست  است‌...  آن‌گاه  بدیشان  سنّت  و  قانون  خدا  د‌ر  گرفتار  نمودن  تکذیب‌کنندگان  به  سـبب‌ گناهانشان  را  می‌نمایاند...  همان‌گونه‌ که  در  نیمۀ  نخستین  از  فرشتگان  یاد  فرمود‌ه  است  و گفته  است‌ که  فـرشتگان  مـؤمنان  را  ثابت  و  استوار  و  برجای  و  پایدار  می‌دارند،  و گردنهای  کافران  را  می‌زنند  و  دستهایشان  را  قطع  مـی‌کنند،  به  همین  شکل  در  این  نیمۀ  دوم  از  فرشتگان  سخن  می‌راند  و  می‌فرماید که  فـرشتگان‌ کافران  را  مـی‌میرانـند  و  چهره‌ها  و  پشتهای  ایشان  را  می‌زنند...  همان  طور که  در  نیمۀ  نخستین  دربارۀ  کافرانی  صحبت  فرمود  و گفت‌:  آنان  بدترین  جنبندگان  (‌انسان  نام‌)  هستند،  در  اینجا  نیز  به  مناسبت  سخن  ازنقض  عهد  و پـیمان‌شکنی  ایشـان  هر بار که  عهد  و  پیمان  می‌بندند،  این  وصف  را  در  اینجا  تکرار  می‌کند،  و  آن  را  مقدّمه‌ای  می‌سازد  برای  فرمان  دادن  یزدان  به  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌که  در  جنگ  و  صلح  چگونه  با  ایشان  رفتار کند،  و  احکام  جنگ  و  صلح  با  کفّار  چیست‌،  احکام  مفصلّی  که  دربارۀ  روابط  اردوگاه  اسلامی  و  اردوگاه‌های  دشمن  و  صلح‌طلب  بیا