تبرترند که  بیان  می‌دارند  برخی  از  آیه‌های  سـوره  مـدنی  هستند  ...  گذشته  از  تحلیل  موضوعی  سوره‌ که  قبلاً  بیان  داشتیـم  و  مؤیّد  مكّی  بودن  همۀ  آیات  سوره  است‌. 
واقعیّت  این  است‌ که  روند  سوره  در پیوند و جنبش  و  جوششی‌ که  دارد،  به  دل  الهام  می‌کند که  ایـن  سوره  رودخانۀ  متحرّک  و  خروشان‌،  یا  سیل  مـوّاج  و  دمـانی  است‌.  بدون  هیچگونه  سـدّ  و  مـانعی‌،  و  انـفصال  و  انقطاعی‌،  به  پیش  می‌تازد.  و  ساختار  خود  سوره  نـیز  بگونه‌ای  است‌ که  همۀ  این  روایتها  را  صدیق  کند،  و  یا  سخت  توضیح  می‌دهد.
*
موضوع  بنیادین  سوره‌،  و  شخصیّت  همگانی  آن  را  هـر  چند  در  سرآغاز سخن  از  سوره‌،  چکیده‌وار  بیان  داشتیم‌،  و لیکن  در  این  شناسائی‌،  باید  بیشتر  توضیح  داد:
ابوبکر  پسر  مردویه  با  اسنادی ‌که  داشته  است  از  انس  پسر  مالک  روایت  نمود‌ه  است‌که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   فرموده  است‌:
(نزلت سورة الأنعام معها موكب من الملائكة سد ما بين الخافقين , لهم زجل بالتسبيح , والأرض بهم ترتج).
سورۀ  انعام  به  همراه  کاروانی  از  فرشتگان  نازل  گردید،  کاروانی  که  کرانه‌های  آسمان  و  زمین  را  پر  کرده  بودند.  فرشتگان  صدا  به  تسبیح  و  تقدیس  بلند  نموده  بودند،  و  زمين  از  ایشان  به  تکان  و  لرزش  درآمده  بود.
پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   بدین  هنگام  می‌فرماید:
(سبحان الله العظيم . سبحان الله العظيم) .
والا  مقام  خداوند  بزرگوار  است‌!  والا مـقام  خداوند  بزرگواراست‌!....
این ‌کاروان‌،  و  این  لرزه  و  تکـان‌،  پرتو  آن  در  سوره‌،  آشکار  و  نمایان  است‌!...  خود  سوره،  کـاروانی  است‌.  کاروانی‌ که  نفس  از  آن  بر  خود  می‌لرزد!  جـهان  از  آن  می‌جنبد!...  سوره  از  موقعیّتها  و  صحنه‌ها  و  الهامها  و  آهنگها  لبریز  است‌!...  سوره  -  چنانکه  پیشتر گفتیم  -  در  روند  دمان  و  خروشان  از  این  صحنه‌ها  و  موقعیّتها  و  الهامها  و  آهنگهای  خود،  به  رودخانۀ  دمان  و  خروشانی  می‌ماند که  امواج  آن  پیاپی  -  بر سر و کـول  یکدیگر  روند.  هنوز  موجی  به  جایگاه  خود  نرسیده  است  و  باز  نایستاده  است‌، ‌که  موج  بعدی  می‌آغازد  و  به  پـیش  می‌تازد  و  خو‌د  را  به  موج  پیشین  می‌رساند  و  با  آن  درمی‌آمیزد  و  در  مسیر رودخانه  به  خـود  مـی‌لولد  و  شتابان  و  پیچان  می‌دود  و  می‌رود!
موضوع  بنیادینی‌ که  سـوره  بدان  مـی‌پردازد،  به  هـم  مرتبط  و  پیوسته  است‌.  نـمی‌توان  سوره  را  به  بندها  بخش ‌کرد،  هر  بـندی‌ کـه  به گوشه‌ای  از  موضوع  بپردازد...  بلکه  بندها  موجهائی  هستند.  هـر  مؤمن  با  موج  پیشین  می‌آمیزد و  آن  را  تكمیل  می نماید.
از  اینجا  است‌ که  در  این  شناسائی  نخواهیم‌ کوشید  به  بررسی  موضوعهائی  بپردازیم ‌که  سوره  در  بر  دارد.  بلکه  تنها  خواهـم‌ کوشید  نمونه‌هائی  از  این  موجهای  بهم  آمیخته  و پيوستۀ  سوره  را  عرضه ‌کنیم‌:
سوره  آغاز  می‌گردد  با  رویاروی  شدن  با مشرکانی‌ که  با  یزدان  جـهان  خـدایـان  دیگری  را  به  خداوند‌گاری  می‌پذیرند.  در  صورتی ‌که  دلائل  یگانگی  یزدان  پیش  چشم  ایشان  است  و  به  هر  جا  بنگرند  دلائل  یگانگی  او  را  می‏بینند  و  دلائل  یگانی  یزدان  در کرانه‌های  جهان  بیرون  و  در گوشه‌ گوشۀ  جهان  درون  ایشـان  پیدا  و  جلوه‌گر  است  و  از  هر  سو  آنان  را  فریاد  می‌دارد...  این  سوره  می‌آغازد  و  ایشان  را  آشکارا  با  حقیقت  الوهیّت  در  پسوده‌های  فراوانی  روبرو  می‌گرداند که  همۀ  هستی  را  و  سراسر  وجودشان  را  فرا  مـی‌گیرد...  مـی‌آغازد  و  آنان  را  با  سه  پسوده  روبرو  می‌سازد.  سه  پسوده‌ای‌ که  ژرفا  و  پـهنای ‌گسـترۀ  بزرگ  هستی  را  به  تـصویر  می‌کشد:
(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ. هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ. وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ). (‌ا-3)   
ستایش  خداوندی  را  سزا  است  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  و  تاریکیها  و  روشنائی  را  ایجاد  کرده  است
  (‌که  هر  یک  سود  ویژه‌ای  و  حکمت  خاصی  در  بر  دارند  و  دلائل  باهر  و  براهین  قاطعی  بر  وجود  خدایند)  ولی  با  این  وصف‌،  کسانی  که  منکر  وجود  پروردگار  خویشتنند  (‌برای  آفریدگار  خود  بتان  را)  انباز  می‌کنند.  خدا  آن  ذاتی  است  که  شما  را  از  گِل  آفریده  است‌،  سپس  (‌برای  زندگی  هر  یک  از  شما)  زمانی  را  تعیین  کرده  است  (‌و  با  مرگ  شخص  پـایان  مـی‌پذیرد)  و  زمـان  معیّن  (‌فرا  رسـیدن  رستاخیز)  را  تنها  خدا  می‌داند  و  بس‌.  سپس  شما  (‌افـراد  مشرک‌،  دربارۀ  آفریننده‌ای  که  انسان  را  از  ایـن  اصل  ناچیز  یعنی  گل  آفریده  است  و  او  را  تکـامل  بـخشیده  است‌!)  شکّ  و  تردید  به  خود  راه  می‌دهید.  در  آسمانها  و  زمین  تنها  او  خدا  است  (‌و  پرستش  را  سزا  است‌.  او)  پنهان  و  آشکار  شما  را  می‌داند  و  از  آنچه  (‌از  خوبی  و  بدی  انجام  می‌دهید  و)  فرا  چنگ  می‌آورید  آگاه  است  (‌و  جزا  و  سزای  شما  را  می‌دهد)‌.
سه  آیه  است‌.  در  آیۀ  نخستین  جملگی  هستی  جهان  را  می‌گنجاند.  در  آیۀ  دوم  هستی  انسـان  را  می‌گنجاند..  سپس  در  آیۀ  سوم  الوهیّت  را  بر  هستی  جهان  و  هستی  انسان‌،  مشتمل  و  محيط  می‌گرداند!
چه  اعجازی  است‌!  چه  زیبائی  و  جمالی  است‌!  چه  اشتمال  و  احاطه‌ای  است‌!
روبروی  این  هستی  جهان  شاهد  بر  یگانگی  آفریدگار،  و  پیشاپیش  این  هستی  انسانی  شاهد  بر  چرخاندن  امور  جهان  توسّط  یزدان‌،  و  جلو  ایـن  الوهیّت  فرمانروا  در  آسمانها  و  زمین‌،  و  آگاه  از  پنهان  و  آشکار  و  هر  آنچه  مردمان  فرا  چنگ  می‌آورند،  شرک  مشرکان‌،  و  شکّ  و  گمان  شک ‌کنندگان  و گمان  برندگان،  بسی  زشت  و  پلشت  جلوه‌گر  می‌آید.  آن  اندازه  زشت  و  پلشت  پدیدار  می‌گردد که  جائی  در  نظام  هستی‌،  و  محلّی  در  فطرت  نفس  انسان‌،  و  سند  و  حجّتی  در  دل  و  خرد  ندارد!این  صحنه  پایان  می‌پذیرد،  تا  صحنۀ  دیگری  در  رونـد  قرآنی  به  دنبال  آن  بیاید:

یزدان  سبحان  پس  از  طرد  ابلیس  بدین‌گو‌نه  و  بدین  شکل‌،  به  آدم  و  همسرش  می‌نگرد...  در  اینجا  است‌ که  پی  می‌بریم ‌که  آدم  دارای  همسری  از  نوع  خود  است‌.  نمی‌دانیم  چگونه  پا  به  جهان  نهاده  است‌.  آیه‌هائی ‌که  در  اینجا  در  خدمت  آنها  هستیم‌،  و  همۀ  آیه‌های  همسان  آنها  در  قرآن  مجید،  از  این  غیب  اصلًا  سخنی  نگفته‌اند.  همۀ  روایتهائی  هم ‌که  در  بارۀ  آفرینش  این  همسر  از  دنـدۀ  پهلوی  چپ  آدم  ذکر  شده  است  آمیزه  به  اسرائـیلیّات  است  و  نمی‌توانیم  بدانه