یگانۀ  سبحان  در  سراسر  زمین  است‌،  به  گونه‌ای ‌که  در  جهان  خضوع  و کرنشی  جز  در  برابر  سلطه  و  قدرت  خدا  نشود.  چه  دین  در  اینجا  به  معنی  خضوع  و  کرنش  است  نه  فقط  به  معنی  اعتقاد  و  باور  باشد  و  بس.  لازم  است  شبهه‌ای  را  یادآور  شد که  به  سبب  ایـن  فرموده  به  سینه‌ها  می‌خزد  و  سینه‌ها  را  قلقلک  می‌دهد.  وقتی ‌که  دیده  می‌شود که  یزدان  سبحان  می‌فرماید:

(لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي). 

 اجبار  و  اکراهی  در  (‌قبول‌)  دین  نیست‌،  چرا  که  هدایت  و  کمال  از  گمراهی  و  ضلال  مشخّص  شده  است‌.  (‌بقره  /  256) 

 هر چند که  در گذشته  دربارۀ  سرشت  جهاد  در  اسلام  سخن  به  میان  آمد،  بو‌یژه  در  ایـن  رابطه  چـیزهائی  از  کتاب‌:  (جهاد  در  راه  خدا)  تألیف  استاد  ابوالأعلی  مودودی‌ گلچین ‌کردیم  و  توضیح  لازم  در  این ‌گلچین  به  میان  آمده  است‌...  امّا  در  ایـن  باره  توضیح  دیگری  می‌دهیم‌،  به  سبب  این‌ که  شکّ  و  تردیدهای  زیادی‌ که  شکّ  افکنان  و  تردید  ایـجادکنان  راه  مـی‌انـدازند،  و  نیرنگها  و  حقّه‌بازیهای  فراوانی ‌که  دشمنان  نـیرنگباز  و  حقّه‌باز  این  آئین  پیش  می‌کشند.

معنی  و  مفهومی ‌که  ایـن ‌بخش  از  آیه‌:

(وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ).

و  دین  خالصانه  از  آن  خدا  گردد  (‌و  مؤمنان  جز  از  خدا  نترسند  و آزادانه  به  دستور  آئین  خویش  زیست  کنند)‌. 

 دارد،  این  است ‌که  سدّها  و  مانعهای  مادی  و  محسوس  از  سر  راه  برداشته  شود،  سدّها  و  مانعهائی‌ که  در  سلطه  و  قدرت  و  شوکت  و  عظمت  طاغوتها،  و  در  اوضاع  و  احوال  چیره  بر گردۀ  مردمان‌،  مجسّم  و  نمودار  است‌.  باید  این  سدّها  و  مانعها  برداشته  شود  تا  بدین  هنگام  سلطه  و  قدرتی  برای  غیر  خدا  در  زمین  نـماند،  و  مـردمان  در  برابر  سلطه  و  قدرت  چیره‌ای  جز  سلطه  و  قدرت  یزدان  کرنش  نبرند...  هر  زمان ‌که  ایـن  سدّها  و  مـانعهای  محسوس  مادی  زدوده  و  برداشته  شـد،  مردمان  آزاد  می‌شوند  به  عنوان  افرادی  و  اشخاصی  عقیدۀ  خود  را  رها  از  هرگونه  فشاری  برگزینند.  بدان  شرط ‌که  عقيدۀ  مخالف  اسلام  در دسته  و گروهی  جلوه‌گر نیاید،  دسته  و  گروهی ‌که  دارای  نیروی  مادی  باشند  و  با  آن  بر  دیگران  فشار  وارد کنند  و  زورگوئی  نمایند،  و  جلو کسانی  را بگیرند که  علاقه‌مند  می‌خواهند  هدایت  آسمانی  را  بپذیرند،  و  همچنین  نتوانند  با  قدرت  و  شوکتی ‌که  دارند  کسانی  را  از  دین  برگردانند که  عملاً  خویشتن  را  از  هرگونه  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  خدا  می‌رهانند...  مردمان  قطعاً  در  انتخاب  عقیدۀ  خـود  آزاد  هستند،  بدان  شرط ‌که  این  عقیده  را  به  شکل  افراد  متفرّقه‌ای ‌گردن  نهند،  نه  این ‌که  سلطه  و  قدرت  جیره‌ای  گردند که  مردمان  فرمان  آنان  را  ببرند  و  در  برابرشان  کرنش‌ کنند.  چرا که  بندگان  تنها  باید  از  قدرت  یـزدان  فرمان  ببرند  و  در  برابرش‌ کرنش  کنند.  هرگز  انسانها  به  عزّت  و کرامتی  نمی‌رسند کـه  خـدا  بدیشان  بخشیده  است‌،  و  (‌انسان )  هرگز  در  (‌زمـین )  آزاد  نمی‌گرد‌د،  مگر  آن  زمان‌ که  دین  خالصانه  از  آن  خدا گردد،  و  در  جهان  برای  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  او کرنش  نشود...  برای  رسیدن  به  این  هدف  بزرگ‌، ‌گروه  مؤمنان جنگ می كنند :

(حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ).

  تا  فتنه‌ای  باقی  نماند  (‌و  نیروئی  نداشته  باشند  که  بـا  آن  بتوانند  شما  را  از  دینتان  برگردانند)  و  دین  خالصانه  از  آن  خدا  گردد  (‌و  مؤمنان  جز  از  خدا  نترسند  وآزادانه  به  دستور  آئین  خویش  زیست  کنند)‌.

هر کس  این  قاعده  را  پذیرفت  و  تسلیم  خود  را  در  برابر  آن  اعلان‌ کرد،  مسلمانان  این  اعلان  و  تسـلیم  را  از  او  می‌پذیرند،  و  به  جستجوی  نیّت  او  و  آنچه ‌که  در  سینۀ  او  است  نمی‌پردازند،  و  اين  بخش  را  به  خدا  وامی‌گذ‌ارند:

(فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (٣٩)

پس  اگر  (‌از  روش  نادرست  خود)  دست  بـرداشتند  (‌و  اسلام  را  پذیرفتند،  دست  از  آنان  بردارید،  چرا  که‌)  خدا  می‌بیند  چیزهائی  را  که  می‌کنند  (‌و  کیفرشان  می‌دهد)‌.  هركس  پشت‌ کند  و  بر  مقاومت  خود  با  سلطه  و  قدرت  یزدان  پافشاری  نماید،  مسلمانان  با  تکیه  بر  مدد  و  یاری  خدا  با  او  می‌جنگد:

(وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ) (٤٠)

و  اگر  پشت  کردند  (‌و  به  روی  گردانی  خود  از  حقّ  و  آزار  مؤمنان  ادامه  دادند)  بدانید  که  (‌شـما  تـحت  سـرپرستی  خدا  قرار  دارید  و)  خداوند  سـرپرست  شما  است  و  او  بهترین  سرپرست  و  بهترین  یاور  و  مددکار  است‌.

*
این  تکالیف  و  وظائف  و  سختیها  و  دشواریهای  این  آئین  است‌.  این  جدیّت  و  واقعیّت  و  مثبت  بودن  ایـن  آئـین  است‌.  این  آئین  برای  پیاده‌ کردن  خودش  در  جهان  واقع  می‌جنبد،  برای  استقرار  الوهیّت  یزدان  یگانۀ  مـنّان  در  دنیای  مردمان  می‌کوشد.

این  آئین  نظریّه‌ای  نیست‌ کـه  مردمان  آن  را  از کتابی  آموخته  باشند،  تـا  ذهن  بگشاید  و  دانش  بیفزاید  و  شناخت  رو  به  فزونی  نماید.  این  آئین  یک  عقیدۀ  منفی  هم  نیست‌ که  مردمان  با  آن  در  میان  خود  و  میان  خداوندگارشان  زندگی  کنند  و  بس‌.  همچنین  این  آئـین  شعائر  و  مراسم  خالص  و  صرفی  هم  نیست‌ که  انسـانها  آنها  را  برای  خدایشان  اداء‌ کنند  و  بس،  و  این  آئـین  از  میان  آنان  و  یزدان  فراتر  نرود!

این  آئـین  اعلان  همگانی  برای  آزادسـازی  انسانها  است‌...  ا‌ین  آئین  یک  برنامۀ  حرکت  واقعی  است‌،  جنبش  راستینی  است‌ که  با  جهان  موجود  و  واقعی  مردمان  با  وسائل  سازگار  با  روزگا‌ر  و  اسلحۀ  روز  رویـاروی  می‌گردد...  با  سدّها  و  مانعهای  درک  و  فهم  و  شعور،  با  تبلیغ  و  بیان  رویاروی  می‌شود...  و  با  سدّها  و  مانعهای  اوضاع  و  احوال  و  سلطه  و  قدرت‌،  با  جهاد  محسوس  و  ملموس  رویاروی  می‌گردد  تا  سلطه  و  قدرت  طاغوتها  را  درهم  شکند،  و  سلطه  و  قدرت  خدا  را  استقرار  بخشد  و  برجای  دارد.

حرکت  در  پرتو  این  آئین  حرکت  در  جهان  واقعی  انسانها  است‌.  جنگ  میان  این  آئین  و  میان  جاهلیّت‌،  تنها  جنگ  نظریّه‌ای  با  نظریّه‌ای  نیست  و  بس.  جاهلیّت  به  صورت  جامعه  و  وضع  و  سلطه‌ای  جلوه‌گر  می‌گردد.  به  نـاچار  باید  این  آئین  با  وسائل  همتا  و  همطراز  و  همگون  و  همسان  با  آن‌،  در  جامعه  و  وضع  و  سلطه‌ای  جلوه‌گر  آید  و  با  جاهلیّت  مقابله  و مبارزه  نماید.  از آن  پس  بکوشد  تا  دین  خالصانه  از  آن  خدا گردد،  و کرنشی  در  برابر  جز  او  انجام  نپذیرد.

این  برنامۀ  واقعی  و  پویا  و  مثبت  این  آئین  است‌...  نه  برنامۀ  دیگری  که  شکست‌خوردگان  و گول‌خوردگان  می‌گویند...  هر  چند  آنان  از 