شما  آشکار  می‌کنید  یا  پنهان  می‌داشتيد،  نیز  آگاهم؟  هنگامی  (‌را  یادآوری  کن‌)  که  به  فرشتگان  گفتیم‌:  بـرای  آدم  سـجدۀ  (‌بزرگ  داشت  و  خضوع‌،  نه  عبادت  و  پـرستش‌)  بـبرید.  همگی  سـجده  بردند  جز  ابلیس  که  سـرباز  زد  و  تکبّر  ورزیـد،  و  (‌بـه  خاطر  نافرمانی  و  تکبّر)  از  زمرۀ  کافران  شد.

این ‌گسترۀ  فراخی‌ که  در  آن  زندگی  انسان  با  فرشتگان  آسمان  گره می‌خورد،‌ گسترۀ بسیار  فراخی  در  جهان‌بینی  است‌،  و  پهنۀ ‌گسترده‌ای  در  درک  و  فهم  حقائق  هستی‌،  و  پهنۀ  پهناوری  در  جنبش  د‌رون  و  اندیشه  است‌.  چنین  جنبشی  را  جهان‌بینی  اسلامی  به  مسلمان  ارمـغان  می‌دارد.  قرآن  نیز  به  مسلمان  این‌ گسترۀ  سترگ  را  نشان  می‌دهد،  و گوشه‌ای  از  این  جهان  غیب  را  بدو  می‌نماید  که  در  آن  بخشی  از  جهان  شهود  قرار  دارد.

کسانی  که  می‌خواهند  بر  روی  (‌انسان)  این  گسـتره  را  ببندند،  و  جهان  غیب  را  بطور کلّی  از  زندگی  او  حذف  کنند،  بدترین  شرّ  و  بلا  را  برای  انسان  می‌خواهند.  چنین كسانی  می‌خواهند  جهان  انسـان  را  مـحدود  به  جـهان  محسوس ‌کنند،‌ گسترۀ  هستی  بی‏کرانه  را  در  دائرۀ  جهان  تنگ  مادّی  بسته ‌گردانند.  آنان  می‌خواهند  بدین  وسیله  انسان  را  به  جهان  حیوانات  سوق  دهند  و  برانند.  در  حالی ‌که  یزدان  انسان  را  با  اعطاء  اندیشه‌،  مکرّم  و  محترم  داشته  است‌.  اندیشه‌ای  که  انسـان  در  پـرتو  آن می‌تواند  چیزی  را  درک  و  فهم ‌کند که  حیوان  نمی‌تواند  آن  را  درک  و  فهم  نـماید،  و  در  وسط  علوم  و  فنون  و درک  و  شعور  زندگی‌ کند،  و  با  عقل  و  قلبی‌ که  دارد  به  سوی  جهان  غیب  روان  شود،  و  تا  آنجا  پاک  و  پاکیزه  گردد که  همۀ  هستی جسمانی  خود  را  در  چنان  جـهان  نورانی  به  پرواز  درآورد!  

عربها  در  دورۀ  جاهلیّت  خرد،  با  همۀ  خطاها  و اشتباهاتی که  در  جهان‌بینی  داشتند،  از  این  لحاظ  فراتر  و  والاتر  از  اهل  جاهلیّت  علمی  و کنونی  بودند.  اهل  جاهلیّت علمی  کنونی‌ که  غیب  را  بطور کلّی  مسخره  می‌دانند!  ایمان  به  هـمچون  جهانهای  غیبی  را  سـادگی  و  بی دانشی  می‌شمارند!  (‌اعتقاد  به  غیب)  را  در کفّه‌ای‌،  و  (اعتقاد  به  علم)  را  در کفّۀ  دیگری  می‌نهند!  ما  این  ادّعا  را که  نه  سندی  از  دانش‌،  و  نه  سندی  از  دین  دارد،  نقد  خواهم  کرد،  وقتی ‌که  به  آیۀ  مبارکۀ  زیر  برسیم‌:
(وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو). (آيۀ 59)  
گنجینه‌های  غیب  و  کلید  آنها  در  دست  خدا  است  و  کسی  جز  او  از  آنها  آگاه  نیست.

امّا  در  اینجا  به  سخنان‌ کوتاهی  دربارۀ  فرشتگان  بسنده  می‌کنیم‌.

پرسش  ما  ایـن  است‌:  کسـانی  که  ادّعای  خردمندی  (علمی)  می‌کنند،  از  خود  علم  خود  چه  چیزی  در  دست  دارند که  بر  آنان  واجب  می‌گرداند  ایـن  آفریده‌های  فرشته  نام  را  نفی ‌کنـد،  و  فرشتگان  را  از  دائرۀ  تصوّر  و  تصدیق  بیرون ‌گردانند؟  کدام  علم  ایشان  است‌ که  این  را  بر  آنان  واحب  می‌دارد؟

دانش  ایشان  نمی‌تواند  وجود  حیات  به  شکل  دیگری‌ که  جدای  از  حیات  شناخته  شده  در کرۀ  زمین  باشد  در  کرات  دیگر  نفی‌ کند،‌ کراتی‌ که  ترکیب  جوّ  و  طبیعت  و  ظروف  آن‌،  با  جوّ  و  طبیعت  و ظروف‌ کرۀ  زمـین  فرق  دارد  ...  پـس  چرا  قاطعانه  نبودن  چنین  جهانهائی  را  نفی  می‌کنند،  در  صورتی ‌که  یک  دلیل  هم  بر  نبودن  آنها  در  دست  ندارند؟

مایۀ  آنان  را  به  داوری  عقیدۀ  خودمان‌،  یـا  به  داوری  فرمودۀ  خدای  سبحان  نـمی‌بریم‌.  بلکه  ایشـان  را  به  داوری  (‌علم)  خودشان  می‌بریم ‌که  آن  را  به  خدائـی  می‌پذیرند!  بلی  ایشان  را  به  دادگاه  عقیدۀ  آسمانی  یـا  کتاب  یزدانی  دعوت  نمی‌کنیم‌.  ولی  آنان  را  به  دادگـاه  دانش  فرا  می‌خوانیم‌!  در  دست  ایشان  جز  سـتیزه‌گر‌ی  نمی‌یابیم‌،  ستيزه‌گری  بدون  هیچگونه  دلیلی  از  دانشی‌ که  ادّعای  آن  را  دارند  و  به  قضاوتش  بسنده  می‌نمایند.  تنها  ستیزه‌گری  بی‌دلیل  است‌ که  ایشان  را  به  ایـن  انکار (‌غیرعلمی)  می‌کشاند!  آیا  راه  انکار  در  پیش  می‌گیرند  تنها  بدان  خاطر که  این  جهانها  غیب  است‌؟  امروزه  ما  وقتی‌ که  به  نقد  و  بررسی  این  مسأله  می‌پردازیم  خواهیم  دید که  غیبی ‌که  آن  را  انکار  می‌کنند،  حقیقت  یگانه‌ای  است  که  (‌دانش)  قاطعانه  وجود  آن  را  اثبات  می‌کند!  دانش  به  دفاع  از  غیب  برمی‏خیزد  حتّی  غیبی  که  در  جهان  محسوسات  و  مادیّات  وجود  دارد  و  دستها  آن  را  لمس  می‌کنند  و  چشمها  آن  را  می‏بینند.

این  موج  به  پایان  می‌رسد  با  بیان  چـیزی‌ که  بر  سر  کسانی  آمده  است ‌که  پیغمبران  را  مورد  تـمسخر  قـرار  داده‌اند.  و  با  دعـوت  تکـذیب‌ کنندگان  به  اندیشیدن  دربارۀ  هلاک  نیاکانشان‌،  و  فر‌اخواندن  تکذیب  کنندگان  به ‌گشت  و گذار  در  میان  آثار  ویـران  و  محلهائی‌ که  پیشینیان  ایشان  در  آنجاها  نقش  زمین  شده‌اند  و  هلاک  گشته‌اند.  آنجاهائی‌ که  با  زبان  حال  با  آنان  به  سخن  در  می‌آید  و  از  سنّت  خداوند  متعال  دربارۀ  تکذیب ‌کنندگان  و  مسخره‌ کنندگان  پیغمبران،  برایشان  نـقل  و  روایت  می‌نماید:

(وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ .قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ).

 بیگمان  پـیغمبرانی  پـیش  از  تو  مــورد  اسـتهزاء  قـرار  گرفته‌اند،  و  همان  چیزی  که  پـیغمبران  را  بـدان  سبب  مسخره  می‌کرده‌اند،  مسخره‌ کنندکان  را  فراگرفته  است  (‌و  عذابی  كه  بازیچه‌اش  شمرده‌اند  دامنگیرشان  شـده  است‌)‌.  بگو:  در  زمین  بگردید  و  سپس  بنگرید  و  دقّت  کنید  کــه  سـرانـجام  آنان  کـه  (‌پـیغمبران  خود  را)  تکذیب  می‌کرده‌اند  چه  شده  است‌؟‌!.

این  نگاه  و  نگرش  -  آن  هم  پس  از  ذکر  رویگردانـی  ستیزه ‌گرانه  و  موذیانه  و  پرخاش‌ جویانه‌،  و  پس  از  بیان  پیشنهادهائی  که  از  روی  نادانی  و  محض  اذیّت  و  آزار  مطرح  می‌کردند،  و  به  دنبال  بیان  رحـمت  و  شکـیبائی  یزدان‌ که  نهفته  در  عدم  پاسخ  بدین  پیشنهادهایشان  است -  اشاره  به  دو  هدف  ظاهر  و  روشن  دارد: نخست‌:  دلداری  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   خدا،  و  زدودن  غم  از  او  است‌،  دلداری  و  عم‌زدائی  از  او  در  برابر  رویگردانان  و  اذیّت  و  آزار  تکذیب‌ کنندگان‌.  همـین  مطمئن  ساختن  دل پیغمبر  صلیّ الله عليه وآله وسّلم   سنّت  و  قانون  یـزدان  سبحان  در  گرفتار  ساختن  و کیفر  داد‌ن  تکذیب‌ کنندگان  و  مسخره  کنندگان  پیغمبران  است‌.  او  باید  به  پیغمبران  اقتداء ‌کند  و  بداند که  این  تکذیب  و  رویگردانی  پـدیدۀ  نوینی  در  تاریخ  دعوت  به  سوی  حقّ  نیست‌.  پیغمبران  پیشین  نیز  همچون  او  رنجها  دیده‌اند  و  تکذیب‌ کنندگا