زَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (٣٧)

کافران  اموال  خود  را  خرج  می‌کنند  تا  (‌مردمان  را)  از  راه  خدا  (‌و  ایمان  به  الله‌)  بازدارند.  آنان  امـوالشان  را  خرج  خواهند  کرد،  امّـا  بـعداً  مـایۀ  حسـرت  و  نـدامت  ایشـان  خواهد  گشت  و  شکست  هـم  خواهند  خورد.  بیگمان  كافران  همگی  به  سوی  دوزخ  رانـده  مـی‌گردند  و  در  آن  گرد آورده  می‌شوند.  (‌این  شکست  در  دنیا  و  عذاب  در  آخرت  همه  به  خاطر  آن  است  که‌)  تا  خداوند  ناپاک  را  از  پاک  جدا  سازد  و  برخی  از  ناپاکان  را  بـر  برخـی  دیگر  بیفزاید  و  جملگی  ایشان  را  روی  هم  انباشته  کند  و  آنگاه  بـه  دوزخشــان  بـیندازد.  آنــان  (‌در  دنـیا  و  آخرت‌)  زیانکارند.  

محمّد  پسر  اسحاق  از  زهری  و  غیر  او  روایت ‌کرده  است  که ‌گفته‌اند:  هنگامی‌ که  قریش  در  جنگ  بدر  مصیبت‌زده  گردید  و  لشکر  شکست  خوردۀ  آنان  به  مکّه  برگشت‌،  و  ابوسفیان‌ کاروان  را  برگرداند،  عبدالله  پسـر  ربیعه،  و  عکرمه  پسر  ابوجهل،  و  صفوان  پسر امیّه‌،  همراه  با  مردان  دیگری  از  قریش‌ که  پدران  و  پسران  و  برادران  خود  را  در  بدر  از  دست  داده  بودند،  به  پـیش  ابوسفیان  پسـر  حرب‌،  و  به  پیش  کسـانی  رفـتند  که  در  ایـن ‌کاروان  کالاهای  تجارتی  داشتند،  و گفتند:  ای  گروه  قریش‌،  محمّد  به  شما  ظلم  و  ستم‌ کرده  است  و  تک  و  تنهایتان  گذاشته  است  و گزیدگان  و  زبدگان  شما  را کشته  است‌!  با  اعطاء  این  اموال  ما  را  در  جنگ  با  او کمک‌ کنید،  چه  بسا  ما  بتوانیم  قصاص ‌گشتگان  خود  را  از  او  بگیریم.  آنـان  چنین  کردند.  راوی  می‌گوید:  همان  که  ابـن‌عبّاس  ذکر  کرده  است  خداوند  بزرگوار  دربارۀ  ایشان  نازل  فرمود:  

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ...). 

كافران  اموال  خود  را  خرج  می‌کنند....

چیزی ‌که  پیش  از  بدر  و  پس  از  بدر  روی  داده  است  جز  نمونه‌ای  از  رفتار  و  کردار  تقلیدی  دشـمنان  ایـن  آئـین  نیست‌...  دشمنان  این  آئین  اموال  خود  را  خرج  می‌کنند،  و  همۀ  تلاش  و  توان  خود  را  صرف  می‌کنند،  و  تـمام  نیرنگها  و  دروغ  و کلکهای  خویش  را  بکار  می‌گیرند،  برای  بازداشتن  دیگران  از  این  آئین‌،  و  ایجاد گردنه‌ها  و  دست‌اندازها  بر  سر  راه  پیشروی  و  پیشرفت  این  دین‌،  و  در  راه  جنگ  با گروه  مسلمانان  در  همۀ  نواحی  زمین  در  هر  زمانی‌ که  باشد.

کارزار  باز  نمی‌ایستد  و  پیکار  به  پایان  نمی‌آید.  دشمنان  این  آئین‌،  این  آئین  را  آسوده  رها  نمی‌کنند.  پیروان  این  آئین  را  نیز  در  امن  و  امان  وانمی‌گذارند.  راه  این  آئین  این  است‌ که  بجنبد  و  حرکت‌ کند  و  بر  جاهلیّت  یورش  ببرد.  و  راه  پیروان  و  دوستداران  این  آئین  هم  این  است  برای  درهم  شکستن  قدرت  و  شکوه  جاهلیّت  بجنبند  و  حرکت‌ کنند  و  جلو  دست  جاهلیّت  را  از  تعدّی  و  تجاوز  بگیرند،  و  برای  بالا  بردن  و  برافراشتن  پرچـم  خـدا  بـه  تلاش  ایستند،  تـا  طـاغوت  و  طـاغوتیان  دل  و  جـرأت  مبارزه  و  مقابلۀ  با  آن  را  نداشته  باشند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">سوره‌ي انعام</a><a class="folder" href="w:html:97.xml">سوره‌ي اعراف</a><a class="folder" href="w:html:171.xml">سوره‌ي انفال</a><a class="folder" href="w:html:218.xml">سوره‌ي توبه</a><a class="folder" href="w:html:280.xml">سوره‌ي يونس</a><a class="folder" href="w:html:312.xml">سوره‌ي هود</a><a class="folder" href="w:html:353.xml">سوره‌ي يوسف</a><a class="folder" href="w:html:387.xml">سوره‌ي رعد</a><a class="folder" href="w:html:400.xml">سوره‌ي ابراهيم</a><a class="folder" href="w:html:414.xml">سوره‌ي حجر</a></body></html>فرشتگان  از  دیر باز  با  آدمیان  سر و کار  داشته‌اند.  از  همان  زمان  با  آدمیزادگان  بوده‌اند که  پدرشان  آدم  آفریده  شد.  ایـن  پـیوند  ناگسیختنی  است  و  در  درازا  و  پهنای  زندگانی  دنیوی  و  حتّی  در  جولانگاه  زندگانی  سرمدی‌،  برقرار  و  بر دوام  است‌،  همان‌ گونه ‌که  در گلچین  پیشین  قرآنی  بدان  اشاره‌ کردیم  ...  از  حـضور  فـرشتگان  در  مسألۀ  پیدایش  آدمیان‌،  در  موارد گوناگون  و  مواضع  پراکنده‌ای  از  قرآن‌،  سخن  رفته  است‌.  از جمله  در  سورۀ  بقره  آمده  است‌:

(وإذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة . قالوا:أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء , ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك ? قال:إني أعلم ما لا تعلمون . وعلم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة , فقال:أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين . قالوا:سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العليم الحكيم . قال:يا آدم أنبئهم بأسمائهم , فلما أنبأهم بأسمائهم قال:ألم أقل لكم:إني أعلم غيب السماوات والأرض , وأعلم ما تبدون وما كنتم تكتمون وإذ قلنا للملائكة:اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس أبى واستكبر وكان من الكافرين ). (بقره‌/30-34‌)  

زمانی  (‌را  یادآوری  کن‌)  که  پروردگارت  بـه  فرشتگان  گفت‌:  من  در  زمین  جانشینی  بـیافرینم  (‌تا  بـه  آبادانی  زمین  بپردازد  و  آن  زیبا نگاری  و  نوآوری  را  کـه  بـرای  زمین  معیّن  داشته‌ام  به  اتمام  رساند  و  آن  انسان  است‌.  فرشتگان  دریافتند  که  انسان  بنا  به  انگیزه‌های  سرشتی  زمینش  فساد  و  تباهی  بر پا  می‌دارد.  پس  برای  دانستن  نه  اعتراض  کـردن  از  خدا  پـرسیدند که  حکمت  بـرتری  دادن  انسان  بر  ایشان  بـرای  امـر  جانشینی  چیست  و)  گفتند:  آیا  در  زمین  کسی  را  بوجود  می‌آوری  که  فساد  می‌کند  و  تباهی  می‌ورزد  و  خونها  خواهد  ریخت‌،  و  حال  آن  که  ما  (‌پیوسته‌)  به  حمد  و  ستایش  و  طاعت  و  عبادت  تو  مشغولیم‌؟  گفت‌:  مـن  حقائقی  را  مـی‌دانـم  کـه  شـما  نمی‌دانید.  سپس  بـه  آدم  نـامهای  (‌اشیاء  و  خواص  و  اسرار  چیزهائی  را  که  نوع  انسـان  از  لحاظ  پیشرفت  مادی  و  معنوی  آمادگی  فراگیری  آنها  را  داشت‌،  به  دل  او  الهـام  کرد  و  بدو)  همه  را  آمـوخت‌.  سـپس  آنها  را  بـه  فرشتگان  عرضه  داشت  و  فرمود:  اگر  راست  میگوئید  (‌و  خـود  را  بـرای  امـر  جـانشینی  از  انسـان  بـایستـه‌تر  مـــی‌بينید)  اســامی  (‌و  خـواصّ  و  اسـرار)  ایـنها  را  برشمارید.  فرشتگان  گفتند:  منزّهی  تو،  مـا  چیزی  جز  آنچه  به  ما  آموخته‌ای  نمی‌دانیم  (‌و  توانائی  جانشینی  خدا  را  در  زمین  و  اسـتعداد  اشـتغال  بـه  امـور  مـادی  را  نداریم  و  معترفیم  که  آدم  مـوجودی  شـایسته‌تر  از  مـا  است  و)  تو  دانا  و  حکیمی‌.  فـرمود:  ای  آدم‌،  آنان  را  از  نامها  (‌و  خواصّ  و  اسرار  این‌)  پدیده‌ها  آگاه  کن‌.  هنگامی  که  آدم  (‌فـرمان  خدا  را  لبـّیک  گفت  و)  فرشتگان  را  از  (‌خواصّ  اسرار  اشـیاء  و)  پـدیده‌ها  آگاه  كرد،‌ خداونـد  فرمود:  به  شما  نگفتم  که  مـن  غيب  (‌و  راز) ‌آسمانها  و  زمین  را  می‌دانم  و  از  آنچه  