ف  زدن  نمی‌باشد.  پس  (‌ای  کافران  مزۀ  مرگ  در  میدان  نبرد  بدر  و  اسارت  در  آن  و)  عذاب  را  بـچشید  به  سبب  کفری  که  می‌ورزیده‌اید.

این  رحمت  خدا  است‌ که  ایشان  را  فرصت  و  مـهلت  می‌دهد،  و  آنان  را  در  برابر  دشـمنی  و  سرکشی‌ کـردن  گرفتار  نمی‌سازد،  و  به  سبب  جلوگیری  مسـلمانان  از  مسجدالحرام  دچار  عذاب  نمی‌گرداند.  در  صورتی  که  آنان  مسلمانان  را  از  انجام  فریضۀ  حج ّ باز  می‌داشتند  و  نمی‌گذاشتند  به  حجّ  بیایند.  در  حالی‌ که  آنان  هیچ‌ کس  دیگری  را  جز  مسلمانان  باز  نـمی‌داشتند  و  از  حجّ  ممانعت  نمی‌کردند  و  مزاحمت  ا‌و  را  فراهم  نمی‌نمودند.  این  رحمت  خدا  است‌ که  ایشـان  را  فرصت  و  مـهلت  می‌دهد،  بدان  امید که  از  میان  ایشان  به  هدایت  آسمانی  پاسخ  مثبت  دهد کسی ‌که  لذّت  ایـمان  آمـیزۀ  دل  او  می‌گردد  - ‌هر  چند که  پس  از  مدّت  زمـانی  باشد  - ‌از  سوی  دیگر  مادام ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  میان  ایشان  است  و  آنان  را  به  آئین  اسلام  می‌خواند،  امید  آن  هست‌ که  بعضی  از  ایشان  ایمان  بیاورند  و  دعوت  را  بپذیرند.  پس  محض  بزرگ  داشت  وجود  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در مـیان  ايشان  است  كه  بديشان  فرصت  و  مهلت  داده  می شود.  همیشه  راه  پیش  پای  ایشان  باز  است  تا  خویشتن  را  از  عذاب  ریشه‌کن‌کننده  برهانند،  هر گاه  اسلام  را  بپذیرند  و  طلب  آمرزش‌ کنند  از  چیزهائی‌ که  در  آنـها  کوتاهی  کرده‌اند،  و  توبه ‌کنند  و  به  سوی  خدا  برگردند:

(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) (٣٣)

خداوند  تـا  تـو  در  مـیان  آنـان  هسـتی  ایشان  را  عذاب  نمی‌کند  (‌به  گونه‌ای  که  آنان  را  ریشه‌کن  و  نابود  سازد.  چرا  که  تو  رحمةً  للْعالمين  بوده  و آنان  را  به  سـوی  حقّ  فرا  می‌خوانی  و  امیدواری  که  آئین  اسـلام  را  بـپذیرند  و  راه  رستگاری  در  پیش  گیرند)  و  همچنین  خداوند  ایشان  را  عذاب  نمی‌دهد  در  حالی  که  (‌بـرخـی  از)  آنـان  طلب  بخشش  و  آمرزش  می‌نمایند  (‌و  از  کردۀ  خود  پشیمانند  و  از  اعمال  ناشایست  خویش  توبه  می‌کنند)‌.

در صورتی‌ که  اگر  خدا  برابر  رفتار  و کردارشان  با  ایشان  عمل  می‌کرد،  سزاوار  این  چنین  عذابی  بودند:

(وَمَا لَهُمْ أَلا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (٣٤)

چرا  خداوند  آنـان  را  عذاب  نکند،  در  حـالی  که  ایشـان  (‌مسـلمانان  را)  از  مسـجدالحرام  بـاز  مـی‌دارنـد؟  آنـان  هرگز  سرپرستان  مسجدالحرام  نـمی‌باشند،  بـلکه  تـنها  کسـانی  حقّ  ایـن  سـرپرستی  را  دارنـد  کـه  پـرهیزگار  باشند،  و لیکن  غالب  آنان  (‌از  این  واقعیّت‌)  بی‌خبرند.  این‌ که  ادّعاء  می‌کنند که  آنـان  وارثـان  ابراهیم  و  پرده‌داران  خانۀ  خدا  هسـتند،  عذاب  را  از  ایشـان  باز  نمی‌دارد...  این  جز  ادّعای  بی‌اساسی  نیست  و  بوئی  از  واقعیّت  ندارد.  آنان  نه  سرپرستان  و  نـه  دوسـتان  ایـن  خانه‌اند.  ایشان  دشمنان  و  غـصب‌کنندگان  ایـن  خانه  هستند!  خانۀ  خدا کعبه  ترکه‌ای  نیست که  فرزندان  از  پدران  به  ارث  ببرند. کعبه  خانۀ  خدا  است  و  دوسـتان  پرهیزگاری‌ که  از  خدا  می‌ترسند  آن  را  به  ارث  می‏‎برند  و  بس‌...  همچنین  است  ادّعائی‌ که  دارند  و  می‌گویند  آنان  

وارثان  ابراهیم  عليه السّلام  هستند.  ارث  بردن  از  ابراهیم  ارث  بردن  خون  و  نسب  نیست‌،  بلکه  ارث  بردن  دین  و  عقیده  است‌.  تنها  پرهیزگاران  وارثان  ابراهیم  و  به  ارث  برندگان  خانۀ  خدا  هستند،  خانه‌ای‌ که  ابراهیم  آن  را  برای  خدا  ساخته  است‌.  ولی  آنان  دوستان  حقیقی  یـزدان‌،  یـعنی  ایـمان  آورنـدگان  به  آئـین  ابراهیم  را  از  آنـجا  باز  می‌دارند!

آنان  سرپرستان  این  خانه  نبوده‌اند،  هر  چند  دعا  و  تضرّع  و  زاری  ایشان  در کنار  آن  انجام  پذیرفته  باشد.  چرا که  این  دعا  و  تضرّع  و  زاری‌،  دعا  و  تضرّع  و  زاری  نبوده  است‌.  چرا که  تنها  کارشان  با  دهان  صوت  کشیدن  و  با  دستهایشان ‌کف  زدن‌،  و  هرج  و  مرج  بی‌ادبانه  بوده  است‌،  بدون  این‌ که  در  دل  حرمت  خانۀ  خدا  را  مراعات ‌کرده  باشند  یا  در  برابر  عظمت  یزدان  خشوع  و  خضوعی  انجام  داده  باشند.

از  ابن  عـمر  رضی الله عنهُ  روایت  است‌ که‌ گفته  است‌:  آنـان  گونه‌های  خود  را  بر  زمین  می‌نهادند،  و کف  می‌زدند  و  صوت  می‌کشیدند.

این  کار،  شکلها  و  سیماهای  نوازندگان  کف‌زنان  فریاد  کشانی  را  به  یاد  می‌آورد که  امروزه  در  بسیاری  از  کشورهائی ‌که  آنها  را  (‌کشورهای  اسلامی‌)  می‌نامند،  گونه‌های  خود  را  بر  آستانه‌ها  و  بارگاه‌ها  می‌مالند!  این  کاری  را که  می‌کنند  جاهلیّت  است  و  به  شکلی  از  اشکال  بسیاری ‌که  دارد  خودنمائی  می‌کند،  به  دنبال  آن ‌که  جاهلیّت  در  شکل  روشن  بزرگ  خود  خودنمائی‌ کرده  است‌:  شکل  الوهیّت  بندگان  در  زمین‌،  و  حاکمیّت  ایشان  در  زندگی  مردمان‌...  وقتی  که  ایـن  جـاهلیّت  در  مـیان  باشد،  شكهای  دیگر  جاهلیّت  پیرو  آن  و  فرع  آن  است‌. 

(فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُون)َ (٣٥)

پس  عذاب  را  بچشید  به  سبب  کفری  که  می‌ورزیده‌اید. 

 این  عذابی  است‌ که  در  جنگ  بدر  با  دسـتهای‌ گروه  مسلمان  بدیشان  رسید.  امّا  عذابی  را  که  درخواست  کرده‌اند  -‌ یعنی  عذاب  ریشه‌کن‌کنندۀ  معروف  -‌ به  تأخیر  افتاده  است‌،  به  خاطر  مرحمت  یزدان  بدیشان،  و  احترام  پـیغمبر او  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌و  ماندن  و  زیسـتن  آن  حضرت  در  میانشان‌،  و  چه  بسا کارشان  به  توبه  و  استغفار کشد  و  از  بزهكاریها  و  پلشتیهائی‌ که  داشته‌اند  دست  بردارند  و  پشیمان  شوند.

*
کافران  اموال  و  دارائی  خود  را  خرج  می‌کردند  تا  برای  جلوگیری  از  راه  خدا  همکاری  و  همیاری  کـنند...  در  جنگ  بدر  نیز  چنین  کردند،  بدان  گونه  که  از کتابهای  تاریخ  راجع  به  رخداد  بدر  در  روند  سخن‌،  ذکر کردیم‌...  پس  از  جنگ  بدر  نیز  چنین  ماندند  و  چنین‌ کردند  و  خویشتن  را  برای  رخداد  بعدی  آماده  می‌نمودند.  خدا  ایشان  را  از  شکست  می‌ترساند،  شکست  در  چیزی‌ که  می‌خواسته‌اند،  و  پشیمانی  بردن  در  چیزی  که  از  اموال  هزینه  می‌کرده‌اند.  همچنین  خدا  ایشان  را  به  شکست  در  دنیا،  و  به  عذاب  دوزخ  در آخرت  مژده  می‌دهد:     

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ (٣٦)لِيَمِي