یکسـان  هم  یـهودیان  و  هم  مسـیحیان‌،  و  همچنین  مزدوران  و کارگزاران  پـنهان  ایشـان  تـحت  نامهای  اشخاص  مسلمان‌،  آن  را  پخش کنند!

در  اصل  وقتی  آن  را  پخش  می‌کنند که  موفّق  شده  باشند  قرآن  را  در  عقل  و  ذ‌هن  مردمان‌،  یعنی  (‌مسلمانان‌)  به  نغمه‌ها  و  ترتیلهای  بی‏روح،  و  یا  نـوشته‌ها  و  دعاهای  بی‌محتوا،  تبدیل‌ کرده  باشند،  و  یـا  آن  را  -‌ حـتّی  در  اندیشۀ  انسانهای  مسلمان  -  از گسترۀ  زنـدگی  به  دور  اندازند،  و  نگذارند  قر‌آن  منبع  رهنمود  زندگی  باشد،  و  منابع  دیگری  را  برای  رهنمود  و  راهنمائی  در  همۀ  امور  پابرجا  کرده  باشند...  و  امّا  این‌ کتاب  پیوسته  در  فراسوی  این  دسیسه‌ها  و  نیرنگها کار  می‌کند،  و كار  خوا‌هد کرد،  و  همیشه  هم  در  اقطار  و  نواحی  زمـین گروه  مسلمانی  وجود  دارد که  بطور  جدّی  بر گرد  این ‌کتاب  جمع  آیند،  و  آن  را  سرچشمۀ  رهنمود  و منبع  راهنمائی  خود  قرار  دهند،  و  در  راه ‌گسترش  و  آموزش  آن  بکوشند،  و  چشم  به  راه  وعدۀ  پیروزی  و  بهروزی  خود  از  سوی  یـزدان  باشند،  هر  چند  نیرنگها  و  درهم  شکستنها  و کشتارها  و  آواره  كردنها  در  میان  باشد...  امّا  این  چنین  مسلمانانی  مطمئنّ  هستند:  چیزی‌ که  یک  بار  بوده  است‌،  قطعاً ‌دیگر  باره  خوا‌هد  بود...

*
 سـپس  رونـد  قرآنی  به  پـیش  مـی‌رود  و  شگفت  حیرت‌انگیزی  از  سرکشی  و  دشمنانگی  مشرکان  را  به  تصویر  می‌زند،  سرکشی  و  دشمنانگیی  در  مقابله  با  حقّ  و  حقیقتی  می‌ورزیدند که  با  ایشان  در  پیکار  بوده  است  و  آنـان  را  شکست  داده  است‌.  امّا  با  وجود  شکست  خوردن‌،  تکبّر  و  خود  بزرگ بینی  ایشان  نمی‌گذارد  تسلیم  حقّ  و  حقیقت‌ گردند  و  به  قدرت  آن  اعتراف ‌کنند.  بلکه  بجای  تسلیم  و  اعتراف‌،  از  خدا  به  آرزو  می‌خواهند:  اگر  این  قرآن  حقّ  است  و  از  سوی  او  آمده  است‌،  از  آسمان  سنگ  بر  ایشـان  بـبارانـد،  یـا  عذاب  دردنـاکی  را  گریبانگیرشان  گرداند!  بجای  این  که  از  خدا  درخواست  کنند  پیروی  این  حقّ  و  حقیقت  را  بهرۀ  ایشان  فرماید  و  آنان  را  در  صف  آن  قرار  دهد:

(وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) (٣٢)

 (‌ای‌پـیغمبر!  بـه  خـاطر  بیاور)  زمـانی  را  کـه  کـافران  می‌گفتند:  خداوندا  اگر  این  (‌آئین  و  این  قرآن‌)  حقّ  است  و  از  ناحیۀ  تو  است‌،  از  آسمان  بارانی  از  سنگ  بر  سـر  مـا  فرود آور  یا  به  عذاب  دردنـاک  (‌دیگـری‌)  مـا  را  گرفتار  ساز.  

این  دعای  عجیب  و  غریبی  است‌.  حالتی  از  دشمنانگی  و  کینه‌توزی  سرکشانه‌ای  را  به  تصویر  می‌کشد که  مرگ  را  بر  اعتراف  به  حقّ  و  حقیقت  تـرجیح  می‌دهد  و  برتر  می‌نهد،  هر  چند  آن  حقّ  و  حقیقت  مسلّم  و  محقّق  باشد!  فطرت  سالم  وقتی‌ که  به  شکّ  و  تردید  دچار  می‌آید،  خدا  را  به  کمک  مـی‌طلبد  و  به  زاری  از  آسـتانه‌اش  درخواست  می‌کند که  یزدان  جهان  بر‌ای  او  از  حقّ  و  حقیقت  پرده  به ‌کنار  زند  و  او  را  به  سوی  آن  رهنمون  کند،  بدون  این ‌که  آن  را  مایۀ ‌کوچکی  و  حقارت  خود  بداند.  امّا  فطرت  وقتی‌ که  با  تکبّر  و  خود  بـزرگ‌بینی  سرکشانه  تباه  شود،  عزّت  بزهکارانه  و  غرور گناه  او  را  فرامی‌گیرد،  و کبریا  و  نخوت  دروغین  او  را  به  انجام‌ گناه  بیشتر  می‌کشاند،  تا  آنجا که  مرگ  و  عذاب  را  بر  ایـن  ترجیح  می‌دهد  و  برتر  می‌داند  از  این ‌که  در  برابر  حقّ  تسلیم  شود  و کرنش  برد،  بدان  هنگام‌ که  حقّ  روشـن  و  بی‌پرده  و  بدون  شّک  و  تردید  در  برابرش  جلوه‌گر  و  هویدا گردد!...  مشرکان  در  مکّه  با  این  چنین  دشمنانگی  و  سرکشی‌ای  با  دعوت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ مقابله  و  مبارزه  می‌کردند،  ولی  سرانجام  این  دعـوت  در  برابر  تکبّر  و  خود  بزرگ‌بینی  سـرکشانۀ  چـموشگرانـۀ  آنـان  پیروز گردید.

روند  قرآنی  بر  این  دشمنانگی  و کینه‌توزی‌،  و  بر  ایـن  ادّعائی  که  داشتند،  پیروی  می‌زند  و  در  آن  می‌فرماید:  هر  چند که  آنان  سزاوارند که  از  آسمان  بر  ایشان  سنگ  ببارد،  و گرفتار  عذاب  دردناکی  شوند،  بدان  هنگام  که  می‌گفتند:  خداوندا!  اگر  این  آئین  و  این  قرآن  حقّ  است  و  از  جانب  تو  آمده  است  از  آسمان  بر  سر  ما  سنگ  بباران،  و  یا  به  عذاب  دردناکی  ما  را گرفتار گردان‌...  امّا  هر  چند که  این  آئین  و  این  قرآن  حقّ  بود،  خداوند  عذاب  ریشه‌کن  کننده‌ای  را  بر  ایشان  نمی‌گمارد  که  گریبانگیر  تکذیب‌کنندگان  پیشین  در  ادوار گذشته  کرده  بود.  زیرا  در  میان  آنان  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  بسر  می‏‎برد  و  پیوسته  ایشان  را  به  سوی  هدایت  دعوت  می‌فرمود.  آخر  یزدان  ایشان  را  با  عذاب  ریشه‌کن‌کننده  عذاب  نمی‌دهد،  در  حالی‌ که  پیغمبر  در  میانشان  باشد.  همچنین  ایزد  متعال  ایشان  را  در  برابر  بزهکاریها  و  سرکشیهائی ‌که  داشـتند  عذاب  ریشه‌کن‌کننده  نمی‌دهد،  مادام‌ که  از  آن  معاصی  و  تمرّد  طلب  آموزش  می‌کنند.  به  تأخیر  انداختن  عذاب  ایشان  نه  بدان  خاطر  است  که  آنان  همجواران  خانۀ  خدا  کعبه  هستند.  چرا کـه  آنـان  سرپرستان  ایـن  خانه  بشمار  نمی‌آیند.  بلکه  تنها  پرهیزگاران  سرپرستان  آن  بشمار  می آیند:

(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (٣٣)وَمَا لَهُمْ أَلا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٣٤)وَمَا كَانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ) (٣٥)
خداوند  تـا  تـو  در  مـیان  آنـان  هسـتی  ایشـان  را  عذاب  نمی‌کند  (‌به  گونه‌ای  که  آنان  را  ریشه‌کن  و  نابود  سازد.  چرا  كه  تو  رحمةً للْعالَمين  بوده  و آنان  را  به  سوی  حقّ  فرا  می‌خوانی  و  امیدواری  كه  آئين  اسـلام  را  پپذیرند  و  راه  رستگاری  در  پیش  گیرند)  و  همچنین  خداوند  ایشان  را  عذاب  نمی‌دهد  در  حـالی  که  (‌بـرخـی  از)  آنـان  طلب  بخشش  و  آمرزش  می‌نمایند  (‌و  از  کردۀ  خود  پشیمانند  و  از  اعـمال  نــاشایست  خـویش  تـوبه  مـی‌کنند)‌.  چرا  خـداونـد  آنــان  را  عـذاب  نکند،  در  حـالی  کـه  ایشـان  (‌مسـلمانان  را)  از  مسـجدالحرام  بـاز  مـی‌دارنـد؟  آنـان  هرگز  سرپرستان  مسجدالحرام  نـمی‌باشند،  بلکه  تـنها  کســانی  حقّ  ایـن  سـرپرستی  را  دارند  کـه  پـرهیزگار  باشند،  و لیکن  غالب  آنان  (‌از  این  واقعیّت‌)  بی‌خبرند.  دعا  و  تـضرّع  ایشـان  در  کنار  مسـجدالحرام  جـز  صوت  کشیدن  و  