است‌،  و  چگـونه  مؤمنان  را  نـجات  بخشیده  است‌،  می‌گرائـیدند  و  می‌رفتند...  و  چیزهای  دیگری ‌که  از  این  موضوعات  در  داستانهای  قرآنی  است  بیان  می‌کردند،  و  به  عامّۀ  مردمان  غافل  و  بی‏خبر  می‌گفتند:  اینها  افسانه‌های  پیشینیان  است‌.  محمّد  آنها  را  از  روی  نوشته‌های‌ کسانی  بازنویسی‌ کرده  است  و  از  بر  نموده  است‌ که  چنین  افسانه‌هائی  را گردآوری  می‌کنند.  آنها  را  آورده  است  و  بر  شما  می‌خواند  و گمان  می‏‎برد  که  آنها  از  سوی  خدا  بدو  وحی ‌گردیده  است‌...  به  همین  نحو  نضر  پسر حارث  در  مجلسی  می‌نشست‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌از آن  برمی‌خاست  و  می‌رفت‌،  یا  در  مجلس  دیگری  نزدیک  به  مجلس  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌نشست‌،  و  افسانه‌های  ایرانیان  را  روایت  می‌کرد  که  در  سـفرهای  خود  به ‌کشور  ایران  یاد گرفته  بود.  تا  بدین  وسـیله  به  مردم  بگو‌ید:  این  افسانه‌ها  از  نوع  همان  چیزهائی  است  که  محمّد  به  شما  می‌گوید.  من  هیچ  ادّعای  پیغمبری  هم  نمی‌کنم  و  نمیگویم  به  من  وحی  می‌شود،  آن‌گونه ‌که  محمّد  ادّعا  می‌کند.  آنـچه  او  می‌گوید  از  نوع  همین  افسانه‌ها  است‌!

باید  پیش  چشم  داریم که  چه  تأثیر  ژرفی  این  آشوب  در  محیط  جاهلی  در  ذهن  عامّۀ  مردم  داشت‌.  به  ویـژه  در  آغاز کار،  پیش  از  این‌ که  میان  این‌گونه  افسانه‌ها  و  داستانها،  و  میان  قرآن  مجید،  جدائیها  جلوه‌گر  و  هویدا  گردد.  تا  بدانیم  چرا  جارچی  پیغمبر  خدا  صلّر الله عليه وآله وسلّم  پیش  از  کارزار  بدر  نداء  در  داد که  نضر  پسـر  حارث  را  باید  کشت‌.  بعد  از  جنگ  وقتی ‌که  پیغمبر  صلّر اله عليه وآله وسلّم  ‌او  را  اسیر  یافت  دستور  قتل  او  و  چند  نفر  دیگر  از  اسیران  را  صادر  فرمود،  و  فدیۀ  آنان  را  همچون  سایر  اسیران  قبول  ننمود.  هر  چند که ‌کار  در  مکّه  سرانجام  بدانجا  کشید که  ایـن  شیوه‌ها  خیلی  طول  نکشید  و  برجای  نماند،  و  پس  از  مدّت ‌کمی  این  مانورها  و  توطئه‌ها  روشـن‌ گردید،  و  قرآن  مجید  با  سلطه  و  قدرت  چیره‌ای‌ که  از  سوی  خدا  دربرداشت‌،  و  با  حقّ  ژرفی ‌که  در  آن  بود  و  فطرت  سریعاً  با  آن  سازگار  می‌شد،  این  شیوه‌ها  و  مـانورها  و  توطئه‌ها  را  برچید،  و  چیزی  از  آنها  برجای  نـماند،  و  بزرگان  و  سران  قریش  با  بیم  و  هراس  می‌گفتند:

(لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون !).

گوش  به  این  قرآن  فرا  ندهید،  و  در  (‌هنگام  تلاوت‌)  آن‌،  یاوه‌سرائی  و  جار  و  جنجال  کنید  تـا  (‌مردمان  قرآن  را  نشوند  و  مـجال  انـدیشه  دربـارۀ  مـفاهیم  آن  از  ایشـان  گرفته  شود  و)  شما  پیروز  گردید. (‌فصّلت  /  26) 

 سپس  در  میان  بزرگان  و  سران  قریش‌،  امثال  ابوسفیان  و  ابوجهل  و  اخنس  پسر  شریق  پیدا  شدند که  خودشان  شبانه  بر  یکدیگر  سبقت ‌گیرند  و  پنهان  از  یکدیگر  بدین  قرآن‌ گوش  فرا  دهند،  و  هیچ  یک  از  آنان  نتواند  خود  را  نگاه  دارد  و  شبهای  پیاپی  به  جائی  نرود که  شب  قبلی  در  آنجا  به  پیغمبر  خدا صلّر الله عليه وآله وسلّم  پـنهان  از  دیگران  گوش  فرا داده  است‌.  تا  سرانجام  با  یکدیگر  پیمان  می‌بندند  و  مؤکّدانه  تعهّد  می‌کنند که  بدانجا  برنگردند،  از  ترس  این  که  نکند  جوانان  ایشان  را  ببینند  و گرفتار  و  شیدای  این  قرآن  و  این  آئین  شوند!

باید  در  نظر  داشت‌ که  تلاش  نضر  پسر  حارث  برای  غافل‌ کردن  مردمان  از  این  قرآن  به  وسـیلۀ  چیزی‌ که  ایشان  را  با  آن‌ گول  زند،  واپسین  تلاش  نبوده  است  و  نخواهد  بود...  به  شکلهای‌ گو‌ناگون  و  جوراجور  چنین  تلاشی  تکرار  شده  است  و  در  آینده  نیز  تکرار  خواهد  شد...  دشمنان  این  آئین  پیوسته  کوشیده‌اند  مردمان  را  سرانجام  از  این  قرآن  برگردانند.  همین‌ که  از  ایـن‌ کار  درمانده‌اند،  قرآن  را  به  ترتیلها  و  قرائتهائی  تبدیل كرده‌اند  كه  قاريان  با  آواز  می‌خوانند  و  شنوندگان  از  آن  به  طرب  و  شادی  درمی‌آیند.  همچنین  قرآن  را  به  دعاها  و  نوشته‌هائی  تبدیل‌ کرده‌انـد که  مردمان  آنـها  را  بر  گردنها  و  سینه‌هایشان  می‌آویزند،  و  آنها  را  زیر  بالشها  می‌نهند...  چنین ‌کسانی  خیال  می‌کنند  مسلمان  هستند،  و  گمان  می‌برند که  حقّ  این  قرآن  و  حقّ  این  آئین  را  اداء  کرده‌اند!

قرآن  در  زندگی  مردمان  مـنبع  راهنمائی  و  رهنمود  نمانده  است‌...  دشمنان  این  آئین  بجای  قرآن  چیزهای  ديگری  را  منبع  ساخته‌اند  تـا  مردمان  در  همۀ  امور  زندگی  بدانها  مراجعه‌ کنند  و  رهنمود  گیرند...  حتّی  نه  تنها  جهان‌بینیها  و  مفاهیم  خود  را  از  آنها  برگیرند،  بلکه  قوانین  و  مقرّرات  و  معیارها  و  ارزشهای  خویش  را  نیز  از  آنها  دریافت  دارند.  سپس  دشمنان  بدیشان  گفته‌انـد:  این  آئین  محترم  است‌،  و  این  قرآن  محفوظ  است‌.  چرا  که  قرآن  بامدادان  و  شامگاهان  و  در  همۀ  اوقات  بر  شما  خوانده  می‌شود،  و  نغمه‌سرا‌یان  و  زمزمه‌کنندگان  آن  را  می‌خوانند  و  زمزمه  می‌کنند،  و  تلاوت‌کنندگان  آن  را  تلاوت  می‌نمایند...  پس  از  قرآن‌،  افزون  بر  این  تلاوت  و  ترتیل  و  با  آهنگ  و  نوا  خواندن‌،  چه  می‌خواهید؟‌!  و  امّا  برای  جهان‌بینیها  و  بینشهای  شما،  و  برای  نظامها  و  سيستمها  و  اوضاع  و  احوال  شـما،  و  برای  قوانـین  و  مقرّرات  شما،  و  برای  معیارها  و  ارزشهای  شما،  قرآن  دیگری  است ‌که  مرجع  همۀ  این  چیزها  است  و  باید  بدان  مراجعه  کنید!

ا‌ین  همان  مانور  و  توطئۀ  نضر  پسر  حارث  است‌،  ولی  به  شکل  پیشرفتۀ  پیچیده‌ای ‌که  متناسب  با  زمان  پیشرفت  و  ترقّی  و  پیچیدگی  زندگانی  است‌...  ولی  مانور  و  توطئه  همان  است ‌که  بود،  امّا  در  شکلی  از  اشکال  بسیاری ‌که  تاریخ  مکر  و کید  با  این  آئین  در  طول  قرنها  با  آن  آشنا  و  از  آن  آگاه  است‌!

امّا  جای  بسی  شگفت  است  این  قرآن  -‌ با  وجود  این  همه  مکر  و کید  و  نیرنگ ‌گوناگون  و  پیچیده  و  پـیشرفت  و  ترقّی  توطئه‌ها  و  دسیسه‌ها  در  طول  زمان  - ‌پیوسته  چیره  و  پيروز  می‌شود!..  اين  كتاب  دارای  ويژگی‌های  شگرفی  است‌،  و  سلطه  و  قدرت  غالب  و  قاهری  بر  فطرت  دارد،  سلطه  و  قدرت  عجیبی‌ که  بر  نیرنگ  جاهلیّت  در  سراسر  زمین‌،  و  بر  دسیسه‌بازیها  و  مكّاریهای  اهریمنان  یهودی  و  مسیحی‌،  و  بر  توطئه‌ها  و  حقّه‌بازیهای  دسـتگاه‌های  خبرگزاریها  و  تشکیلات  رسانه‌های  جهانی  که  یهودیان  و  مسیحیان  آنها  را  در  تمام ‌کرۀ  زمین  و  در  همۀ  زمانها  برپای  می‌دا‌رند  و  راه‌ا‌ندازی  و  راهنمائی  می‌کنند،  چیره  و  پیروز  می‌گردد!

این‌ کتاب  همیشه‌ گردنهای  دشمنان  خود  را  در  سراسر  زمین  پیچ  می‌دهد  تا  از  آن  سوژه  و  خوراکی  برای  پخش  در  همۀ  ایستگاه‌های  رسانه‌های  جهانی  داشته  باشند،  به  گونه‌ای ‌که  