  جنبش  و  تکان  می‌افتد  و  پاسخ  مثبت  می‌دهد.  قرآن  با  دلهـا  نـیز  با  قدرت  و  سلطۀ  چیره‌ای‌ که  دارد  به  سخن  در  می‌آید  و  دلهـا  در  برابر  آهنگها  و  نواهای  قرآن  بر  خود  می‌لرزند  و  خویشتن  را  نمی‌توانند  برجای  دارند.  در  اینجا  بود  که  بزرگان  و  سران  قریش  به  این  مانورها  و  توطئه‌ها  پناه  می‏بردند،  در  حالی ‌که  می‌دانستند  این‌ کارها  مانورها  و  توطئه‌هائی  بیش  نیستند،  امّا  با  این  وجود  در  قرآن  دنبال  چیزی  می‌گشتند که  به  افسانه‌های  معمولی  و  شـناخته  شـدۀ  ملّتهای  پیرامونشان  شبیه  باشد  تا  آن  چیز  را  دستاویزی  برای‌ گول  زدن  و  فریب  دادن  عامّۀ  مردمان  عرب  سازند،  آن  مردمانی‌ که  این  مانورها  و  توطئه‌ها  به  خاطر  ایشان  صورت  می‌گرفت‌،  تا  ایشان  را  در  چهار  دیواری  آغل  بندگی  بندگان  نگاه  دارند.

بزرگان  و  سران  قریش  از  آنجا که  مدلولها  و  مفهومهای  صحیح  زبان  خود  را  می‌دانستند،  با  سرشت  این  دعوت  نیز  آشنا  بودند  و  آن  را  فهم  می‌کردند.  آنان  می‌دانستند گواهی  لا ا‌لله ا‌لّا الله‌، وَ محمّدً رسولُ  الله‌،  اعلان  سركشی  از  سلطه  و  قدرت  انسانها  بطور کلّی،  و  در  رفتن  از  حوزۀ  حاکمیّت  همۀ  بندگان،  و گریز  به  سوی  الوهیّت  و  حاکمیّت  یزدان  یگانۀ  جهان  است‌. گذشته  از  این  در  این  بندگی  و  پرستش  یزدان‌،  قوانین  و  احکام  فقط  از  محمّد  پیغمبر  خدا  صلّر الله عليه وآله وسلّم  دریافت  می‌گردد  و  بس،  نه  از کسانی  که  به  نام  خدایان  یا  به  نام  خدا  سخن  می‌گویند  و خود  را  نمایندۀ  خدایان  یا  خدا  معرّفی  می‌کنند...  بزرگان  و  سران  قریش  می دیدند  کسانی  که  گواهی‌:  لا اله الّا الله‌‌، و محمّد رسولُ ‌الله‌،  بر  زبان  می‌رانند  فوراً  از  سلطه  و  قدرت  و  رهبری  و  حاکمیّت  قریش  بیرون  مـی‌دوند  و  به  مـیان  گروهی  می‌روند  که  همایش  جنبشی  را  تشکیل  داده‌اند  که  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌آنان  را  رهبری  و  رهنمود  می‌فرماید،  و  از  رهبری  و  رهنمود  و  سلطه  و  قدرت  او  فرمان  می‏‎برند،  و  دوستی  و  پیوند  خود  را  با  خانواده‌،  خاندان‌،  قبیله،  شیخیگری‌،  و  رهبری  جاهلی  می‌گسلند،  و دوسـتی  و  پیوند  خود  را  یکسره  مـتوجّه  رهبری  تـازه‌،  و گروه  مسلمانانی  می‌کنند که  این  رهبری  تازه‌،  ناظر  بر  آنان  و  فرمانروای  ایشان  است‌.

همۀ  اینها  مدلول  و  مفهوم‌ گواهی‌:  لااله‌الاالله‌، و محمّدرسولُ ‌الله  بود...  این  یک  واقعیّت  بود،  واقعيّتی ‌که  بزرگان  و  سران  قریش  خودشان  آن  را  می‌دیدند،  و  خطر  آن  را  برای  هستی  خویش‌،  و  برای  اوضاع  اجتماعی  و  سیاسی  و  اقتصادی  و  اعـتقادی‌،  احساس  می‌کردند،  اوضاعی‌ که  بودن  آنان  بر  بودن  آن  پایدا‌ر  و  استوا‌ر  بود. مدلول  و  مفهوم  گواهی‌:  لا ا‌له‌ا‌لّا ا‌لله و محمّد رسولُ ا‌لله‌،  این  مدلول  و  مفهوم  ساکت  و  توخالی  و  ناتوانی  نبود که  امروزه  مقصود کسانی  است‌ که ‌گمان  می‏‎برند  مسلمانند،  به  خاطر  این‌ که  چنین‌ گواهی  را  بر  زبان  می‌رانـند،  و  برخی  از  شعائر  و  مراسـم  بندگی  و  پـرستش  را  انجام  می‌دهند،  هر  چند که  الوهیّت  خدا  در  زمین  و  در  زندگی  مردم  هیچ گونه  وجود  و  اثری  ندا‌رد،  و  رهبریهای  جاهلی  و  قوانین  جاهلی  است‌ که  بر  جامعه  فرمان  مـی‌راند  و  کارهای  آن  را  می‏‎گرداند.

حقیقت  دارد که  در  مکّه  اسـلام  شریعتی  و  دولتی  نداشت‌...  ولی  کسانی  گواهی‌:  لا  الـه  الا  الله‌ و  محمّد  رسول  الله  را  بر  زبان  مـی‌راند‌ند  فوراً  زمام  اختیار  رهبری  خود  را  به  رهبری  محمّدی  تسلیم  می‌کردند،  و  از  یک  سو  دوستی  و  پیوند  خود  را  فوراً‌ به‌ گروه  مسلمانان  اختصاص  می‌دادنـد،  و  از  دیگر  سو  خویشتن  را  از  رهبری  جاهلی  می‏‎بریدند  و  از  فرمان  آن  سرکشی  می‌کردند  و  بر  آن  می‌شوریدند،  و  دوستی  و  پیوند  خود  را  با  خـانواده‌،  خاندان‌،  قبیله‌،  و  رهبری  جاهلی‌،  می‏‎بریدند  و  می‌گسیختند،  همین  كه  گواهی‌:  لا اله‌ا‌لا الله و محمّد  رسول  الله  را  می‌گفتند  و  بر  زبان  می‌راند‌ند...  گواهی  دادن  آنان  با  همین ‌گفتار  توخالی  و  سـاکت  و  ناچیز  پایان  نـمی‌گرفت‌.  بلکه  معنی  واقعی  و  دلالت  عملی  آن‌ گواهی  به  حقیقتی  برگردا‌نده  می‌شد  و  تبدیل  می‌گردید که  اسلام  بر  آن  حقیقت  اسـتوار  و  پـایدار  می‌شود.

ایــن  چیزی  بود که  بزرگان  و  سـران  قریش  را  از  لشکرکشی  اسلام‌،  و  از  این  قرآن  هراسان  و  پریشان  می‌کرد...  چرا  که  قبلاً  (حنفاء‌) ‌[1]از  معتقدات  و  عبادات  مشرکان  دوری  گزیده  بودند،  و  تنها  به  الوهیّت  خداوند  یگانه  باور  داشتند،  و  شعائر  و  مراسم  مذهبی  را  فقط  برای  او  انجام  می‌دادند،  و  بطور کلّی  از  پـرستش  بتها  سرباز  می‌زدند...  تا  اینجا  برای  طاغوت  جاهلی  ا‌صـلاً  مهمّ  نبود.  زیرا  از  جانب  اعتقاد  منفی  و  شعائر  و  مراسم  پرستشی‌،  خطری  متوجّه  طاغوت  نمی‌گردد.  این  اسلام  نیست  -‌همان‌گونه ‌که  برخی  از  خوبان  پاک ‌سرشتی‌ گمان  می‌برند که  می‌خواهند  امروزه  مسلمان  باشند،  ولی  آنان  شناخت  راستین  و  اطمینان  بخشی  از  اسلام  نـدارنـد  -  بلکه  اسلام  جنبش  و  حرکتی  است‌ که  با گو‌اهی‌:  لااله‌الا الله‌ ‌و محمّد رسول‌ الله،  همراه  و  همآوا  می‌گردد...  اسلام  از  یک  سو کناره‌گیری  از  جامعۀ  جاهلی‌،  و  جهان‌بینیها  و  ارزشها  و  معیارها  و  رهبری  و  سلطه  و  قدرت  و  قوانین  و  مقرّرات  جاهلی  است‌،  و  از  دیگر  سو  اسلام  دوستی  و  پیوند  با  رهبری  دعوت  اسلامی‌،  و گروه  مسلمانی  است  که  می‌خواهد  اسلام  را  در  جهان  موجود  پیاده‌ کند...  این  چیزی  بود که  خواب  را  بر  چشمان  بزرگان  و  سران  قریش  حرام‌ کرده  بود،  و  بستر  خواب  ایشان  را  پر  از  خار  نموده  بود.  به  همین  خاطر  بزرگان  و  سران  قریش  با  شیوه‌های‌ گوناگونی  با  اسلام  مبارزه  می‌کردند...  از  آن  جمله  همین  شیوه  بود...  شـیوه‌ای  که  در  آن  ادّعاء  می‌کردند  که  قرآن  مجید  افسانه‌های  پـیشینیان  است‌!  و  آنان  اگر  بخواهند  همسان  قرآن  را  می‌گویند! گذشته  از  این  بارها  و  بارها  به  پیکار  با  قرآن  می‌رفتند  و آن  را  به  مبارزه  می‌خواندند،  و  هر  بار  درمی‌ماندند  و  واپس  می‌کشیدند.

اساطیر  جمع  اُ‌سطوره  است‌.  اُ‌سطوره  به  معنی  افسـانه  است‌.  افسانه  به  داستانی گفته  می‌شود که  اغلب  با  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  خرافی  دربارۀ  خداگونه‌ها  و  بتها  و  قصّه‌های  پیشینیان  و  قهرمانیهای  خارق‌العاده  ایشان  است‌،  و  از  رخدادها  و  واقعه‌هائی  سخن  می‌گوید  که  خیالبافیها  و  خرافه‌سازیها  در  آن  نقش  بزرگی  بازی  می‌کند.بزرگان  و  سران  قریش  به  سوی  داسـتانهای  پـیشینیان‌،  خوارق  و  معجزات‌،‌ کارهائی‌ که  خدا  بر  سـر  تکذیب  کنندگان  آورده  