نها  و  جهان‌بینیهای  ایشان  به  وجود  آورد،  این ‌کار  بسی  برای  مردمان  غریب  و  عجیب  می‌نماید،  و  مـایۀ ‌گریز  و  بیزاری  آنـان  می‌گردد  و  مـقاومتها  و  مبارزه‌ها  از  سوی  ایشان  در  می‌گیرد.  به  همین  خاطر  روند  سوره  پیشاپیش  مردمان  را  سخت  بیم  می‌دهد،  و  سرنوشتهای  تکذیب‌کنندگان  را  به  یاد  ایشان  می‌آورد  و  برای  آنان  روایت  می‌نماید،  و  مرگ  و  نابودی ‌گذشتگان  را  پیش  چشم  ایشان  می‌دارد...  همۀ  اینها  را  یکجا  ذکر  می‌کند،  پیش  از  این‌ که  داسـتان  مثلی  را  در  موارد  ویژۀ  خود  در  روند  سوره‌،  از  ایشان  بازگو  نماید:
(وَكَم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ. فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ. وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ).
چه  بسیار  شـهرها  و  آبـادیهائی  کـه  آنـها  را  (‌بـه  سـبب  گناهان  فراوان  ساکنان  آنجاها)  ویران  کرده‌ایم  و  عذاب  ما  مردمان  آنجاها  را  در  بر  گرفته  است‌،  در  شبانگاهان  (‌کــه  در  خواب  نـاز  بـوده‌انـد،  مـانند  قوم  لوط‌)  یـا  در  چاشتگاهان  که  به  استراحت  پرداخته‌انـد،  (‌مـانند  قوم  شعیب‌)‌.  در  آن  موقع  که  عذاب  ما  به  سراغ  ایشان  آمده  است‌،  دعا  و  استغاثه‌ای  جز  این  نداشته‌اند  که  گفته‌انـد:  واقعاً  ما  ستمکار  بوده‌ایم  (‌و  با  دست  خود  بر  خود  ستم  کـرده‌ایـم  و  هـم  ایـنک  پشـیمانیم  و  چشـم  بـه  راه  عفو  یزدانیم‌!  امّا  بدین  هنگام  پشیمانی  را  چه  سود؟‌!  در  روز  قیامت‌)  بطور  قطع  از  کسانی  که  پیغمبران  به  سوی  آنان  روانه  شده‌اند  می‌پرسیم  (‌که  آیا  پیام  آسـمانی  بـه  شـما  رســانده  شـده  است  یــا  خیر  و  چگونه  بـدان  پـاسخ  داده‌اید؟‌)  و  حتماً  از  پیغمبران  هم  می‌پرسیم  (‌که  آیا  پیام  آسمانی  را  رسـانیده‌ایـد  و  از  مـردمان  در  قبال  فرمان  یزدان  چه  شنیده  و  دیده‌اید؟‌)  مسلّماً  (‌اعمال  همه  را  مـو  به  مو)  آگاهانه  برای  آنان  شرح  می‌دهیم‌،  چرا  که  مـا  از  آنان  بدور  نشده‌ایم  (‌و  همه  جا  حاضر  و  ناظر  کـردار  و  رفتارش  بوده‌ایم‌)‌.  سنجش  درست  (‌و  دقیق  اعمال‌)  در  آن  روز  انــجام  می‏‎گیرد.  پس  هـر  کـه  (‌کـفۀ  حسـنات‌)  ترازوی  او  سنگین  شود  (‌و  بر  کـفۀ  سـیئات  او  رجـحان  پذیرد)  این  چنین  کسانی  رسـتگارند.  و  کسـی  که  (‌کفۀ  حسنات  او  از  کفۀ  سیّئات‌)  ترازوی  او  سبک  شـود،  ایـن  چنین  کسانی  به  سـبب  پـیوسته  انکـار  کردن  آیـات  مـا  (‌سرمایۀ  وجود)  خود  را  از  دست  داده‌اند.
(اعراف/4-9)
پس  از  این  دیباچه،  داستان  می‌آغازد  ...  داستان  با  سخن  گفتن  از  استقرار  جنس  انسان  در  زمین  آغاز  می‌گردد...  سخن  می‌رود  از  این ‌که  یزدان  در  این  جهان  ویژگیها  و  هماهنگیهائی  را  به  ودیـعت  نـهاده  است‌.  ویـژگیها  و  هماهنگیهائی‌ که  اجازه  می‌دهند  زندگی  جنس  آدمـیان  استمرار  داشته  باشد  و  انسانها  بتوانند  در کرۀ  زمین  مستقرّ  و  جایگزین  شوند.  همچنین  یـزدان  در  سـرشت  آدمیزادگان  ویژگیها  و  هماهنگیهائی  به  ودیـعت  نـهاده  است‌ که  بتوانند  با  جهان  هستی  همسو  و  همراه‌ گردند  و  با  قوانین  و  سنن  آن  آشنا  شوند  و  آنها  را  بکار گیرند،  و  از  نیروها  و  توانائیها  و  ذخائر  و  منابع  و  اقوات  و  ارزاق  گیتی  سود  ببرند:
(وَلَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَاتَشْكُرُونَ). 
شما  را  در  زمین  مقیم  کردیم  و  قدرت  و  نعمتتان  دادیم‌،  و  وسائل  زندگیتان  را  در  آن  مـهیّا  نمودیم‌،  (‌امّا  شما  در  برابر  نعمتهای  فراوان‌)  بسیار  کم  سپاسگزاری  می‌کنید. 
 (‌اعراف/10)
این  فرموده‌ها  جز  دیباچه‌ا‌ی  برای  بیان  داستان  پـیدایش  نخستین‌،  و  به  تصویر کشیدن  نقطۀ  حرکتی  نـیست ‌که  انسـانها کـوچ  مـعلوم  و  محدود  خود  را  از  آنجا  آغازیده‌اند.  روند  قرآنی  در  این  سوره  بر  این  نقطه  تکیه  می‌کند،  و  داستان  پیدایش  را  سر  می‌دهد  و  آن  را  نـیز  نقطۀ  پیروی  بر  بیم  دادن  و  یادآوری ‌کردن  می‌سازد،  بیم  دادن  و  یادآوری ‌کردنی‌ که  برگرفته  می‌شوند  از  پندهای  الهامگرانه  و  انگیزه‌های  ژرفی‌ که  در  لابلای  صحنه‌ها  و  رخدادهای  سوره  وجود  دارند:
(وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِنَ السَّاجِدِينَ. قَالَ مَامَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ. قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ. قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ. ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ. قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُوماً مَدْحُوراً لَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ. وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا ووُرِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَانَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ. قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ. قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى‏ حِينٍ. قَالَ فِيهَا تَحْيَ