لی  است‌،  خدا  نیرنگ  ایشان  را  بر  ضدّ  خودشان  به ‌کار گرفت  و  حنای  نیرنگ  ایشان  بی‌رنگ‌ گردید.  به  علی‌ گفتند:  این  دوستتان‌ کجا  است‌؟  گفت‌:  نمی‌دانم‌!  پس  به  دنبال  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  راه  افتادند  و  آثار  پای  او  را  ردیابی  کردند.  هنگامی  که  به کوه  رسیدند  راه  را گم  نمودند  و  ردیابی  بر  ایشان  مشتبه  گردید.  از کوه  بالا  رفتند.  از کنار  غار  عبور کردند.  دیدند  که  بر  دهانۀ  غار  تارهای  عـنکبوت  تنیده  شـده  است‌.  گفتند:  اگر  او  به  غار  داخل  می‌شد  تارهای  عنکوت  پاره  می‌گردید  و  روی  دهانه  سالم  بر  جای  نـمی‌ماند...  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ سه  شب  در  آنجا  ماندگار  شد).

(وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ).

 آنان  چاره  می‌اندیشیدند  و  نقشه  می‌کشیدند  (‌که  چگونه  به  تو  شرّ  و  بلا  برسانند)  و  خدا  (‌هم  بـرای  نـجات  تـو  از  شـرّ  و  بـلای  ایشـان‌)  تـدبیر  و  چـاره‌سازی  مـی‌کرد،  و  خداوند  بهترین  چاره‌ساز  است‌.

شکلی‌ که  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  آن  را  به  تصویری  می‌کشد،  یعنی‌:

(وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ).

 آنان  چاره  می‌اندیشیدند  و  نقشه  می‌کشیدند،  و  خدا  هم  تدبیر  و  چاره‌سازی  می‌کرد.

شکل  بسیار  اثر  بخش  و گیرائی  است‌...  زیرا  وقتی که  باشگاه  قریشیان  بر  پردۀ  خیال  ظاهر  می‌گردد،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  دارند  با  یکدیگر  رایزنی  و گفتگو  می‌کنند  و  به  دنبال  راه  چاره  می‌گردند  و  توطئه  می‌چینند  و  دام  نیرنگ  می‌گسترند...  خدا  هم  در  فراسوی  ایشان  است  و  آگاه  از  همۀ ‌کارهایشان  است‌.  او  هم  به  چاره‌سازی  می‌پردازد  و  مکر  و کیدشان  را  باطل  و  پوچ  می‌گرداند،  بدون  ا‌ین‌ که  آنان  به  خود  آیند  و  آگاه  شوند!

این  شکل‌،  شکل  مسخره‌آمیزی  است‌،  در  عین  حال  شکل  هراس  انگیزی  است‌...  این  انسانهای  ناتوان  ناچیز کجا  و  قدرت  توانای  خدا،  آن  قدرت  مقتدری  که  بـر  بـندگان  خود  چیره  است  و  هر کاری  را که  بخواهد  می‌تواند  به  انجام  برساند  و  او  محیط  بر  همه  چیز  و  آگاه  از  همه‌ کس  است‌؟‌!

تعبیر  قرآنی  به  شیوۀ  نادر  قرآن  در  صورتگری‌،  شکلی  به  تصویر  می‌زند،  و  با  آن  دلها  را  به  تکان  و  لرزش  مـی‌افگـند،  و  ژرفـاهای  حسّ  و  شـعور  را  به  حـرکت  می‌اندازد.

روند  قرآنی  در  شناساندن  احوال‌ کافران  و  اعمال  ایشان‌،  و  ادّعاها  و  اتّهامهایشان‌،  به  پیش  مـی‌رود.  کافران  در  ادّعاهایشان  تا  بدانجا  پیش  می‌روند  که  گمان  می‏‎برند  اگر  بخواهند  می‌توانند  همچون  اين  قرآن  را  سازند  و  ارائه  دهند!  این  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  قرآن  مجید  را  افسانه‌های  پیشینیان  می‌نامیدند:

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ) (٣١)

 (‌این  کافران‌)  هنگامی  که  آیـات  مـا  بـر  آنـان  خوانـده  می‌شود،  می‌گویند:  شنیدیم  (‌چیز  مهمّی  نیست‌!)  اگر  مـا  هم  بخواهیم  مثل  این  را  می‏گوئیم.  چرا  که  این  چیزی  جز  افسانه‌های  پيشینیان  نیست‌.

ابن کثیر  در  تفسیر  خود  به  نقل  از  سعید  پسر جبیر  و  سدیّ  ابن  جریج  و  جز  آنان  روایت ‌کرده  است ‌که ‌گویندۀ  این  سخن  نضر  پسر  حارث  است‌:  (نضر  پسر  حارث  -  نفرین  خدا  بر  او  بادا  - ‌به ‌کشور  ایران  رفته  بود،  و  از  داستانهای  شاهان  و  پهلوانـانشان  همچون  رستم  و  اسفندیار  چیزهائی  یاد گرفته  بود.  هنگامی ‌که  برگشت،  دید  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  سوی  خدا  برانگیخته  شده  است  و  برای  مردمان  قرآن  را  می‌خواند.  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم ‌وقتی‌ که  از  مجلسی  برمی‌خاست  و  می‌رفت‌،  نضر  در  آن  مجلس  می‌نشست  و  از  اخبار  و  داستانهای  شاهان  و  پهلوانان  ایرانی  برای  آنان  به  سخن  می‌پرداخت‌.  سپس  بد‌یشان  می‌گفت‌:  شما  را  به  خدا کدام  یک  از  ما  زیباتر  و  بهتر  داستانسرائی  می‌کند؟  من  یا  محمّد؟  به  همین  خاطر  بود  وقتی ‌که  خداوند  در  جنگ  بدر  مسلمانان  را  پـیروز  فرمود،  نضر  پسر  حارث  از  زمرۀ ‌کسانی  بود که  اسیر  شدند.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  داد  در  خدمت  خودش  او  را  نگاه  دارند  و گردن  بزنند.  فرمان  آن  حضرت  اجراء  گردید  -  خدا  را  سپاس‌.  کسی ‌که  او  را  اسیر کرده  بود  مقداد  پسر  اسود  رضی الله عنهُ  بود...  ابن  جریر  نـیز گفته  است‌:  محمّد  پسر  بشّار،  محمّد  پسر  جعفر،  شعبه،  و  ابوبشر،  از  سعيد  پسر  جـبیر،  برایمان  روایت  کرده‌انـد  که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  جنگ  بدر،  عقبه  پسر  ابومعیط‌،  و  طعیمه  پسر  عدی‌،  و  نضر  پسر  حارث  را  نگاه  داشت  و  کشت‌.  مقداد  نضر  را  اسیر کرده  بود.  هنگامی ‌که  دستور  داده  شد  نضر کشته  شود  مقداد  گفت‌:  ای  پـیغمبر  خدا،  اسیر  من‌!  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(إنه كان يقول في كتاب الله عز وجل ما يقول ).

نضر  دربارۀ  کتاب  خدای  بزرگوار  می‌گفته  است  آنچه  خواسته  است  بگوید.

پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دستور  داد  نضر  را  بکشند.  مقداد  گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا،  اسـیر  مـن‌!  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(اللهم أغن المقداد من فضلك ).

خداوندا!  مقداد  را  با  فضل  و  کرم  خود  ثروتمند  و  بی‌نیاز  گردان.

مقداد  گفت‌:  این  چیزی  است  که  می‌خواسـتم‌!  ابـن‌جبیر  گفته  است‌:  این  آیه  دربارۀ  نضر  نازل  گردیده  است‌: 

 (وإذا تتلى عليهم آياتنا قالوا:قد سمعنا , لو نشاء لقلنا مثل هذا , إن هذا إلا أساطير الأولين). 

 (‌این  کافران‌)  هنگامی  کـه  آیـات  مـا  بـر  آنان  خوانده  می‌شود،  می‌گویند:  شنیدیم  (‌چیز  مهمّی  نیست‌!)  اگر  ما  هم  بـخواهیم  مثل  این  را  می‏گوئیم.  چرا  که  این  چیزی  جز  افسانه‌های  پیشینیان  نیست‌.

در  قرآن  ا‌ز  نقل  قول  مشرکان  راجع  به  قرآن  بارها  سخن  به  میان  آمده  است  که  می‌گفتند:  قرآن  افسـانه‌های  پیشینیان  است‌:

(وقالوا:أساطير الأولين اكتتبها فهي تملى عليه بكرة وأصيلا). 

 (‌دربارۀ  قرآن‌)  می‌گویند:  افسانه‌های  پیشینیان  است  که  (‌از  دیگـران‌)  خواسـته  است  آن  را  بـرایش  بـنویسند،  و  چـنین  افســانه‌هائی  سحرگاهان  و  شامگاهان  بـر  او  خـوانـده  مـی‌شود  (‌تـا  آنـها  را  حفظ  کند  و  بـه  خـاطر  بسپارد)‌.(فرقان/5)                                             

این‌ گفتار  جز  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنـجیرۀ  مـانورها  و  توطئه‌هائی  نبود که  می‌خواستند  به  وسیلۀ  آن  سر  راه  را  بر  این  قرآن  بگیرند  و  با  آن  به  مبارزه  بپردازند،  قرآنی  که  فطرت  انسانها  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  و  با  حقّ  و  حقیقتی  با  فطرت  به  سخن  در  می‌آید که  در  ژرفاهای  آن  سراغ  دارد،  لذا  فطرت  به