ی  در  این  پدیده  است‌...  بدین  خاطر  است‌ که  یزدان  انسان  را  از  حقیقت  نـعمت  خداداد  اموال  و  اولاد  می‌آگاهاند...  خدا  اموال  و  اولاد  را  به  مردمان  عطاء  می‌فرماید  تا  ایشان  را  شیفتۀ  اموال  و  اولاد کند  و  آنان  را  با  آنها  بیازماید  و  امـتحان  نـماید.  اموال  و  اولاد  از  زمرۀ  زیـنت  و  آرایـۀ  زندگانی  دنیا  است‌،  دنیائی ‌که  محلّ  برگزاری  امتحان  و  آزمون  است‌،  تا  خدا  د‌ر  آن‌،  ساخته  و  ساختار  بندگان،  و  رفتار  و کردار  ایشان  را  ببیند...  بنگرد که  آیا  آنان  در  آن  شکر  نعمت  را  بجای  می‌آورند  و  حقّ  نعمت  را  اداء  می‌کنند؟  یا  به  دنیا  سرگرم  می‌شوند  تا  آنجا که  از  ادای  حقّ  خدا  در  جـهان غافل  و  بی‌خبر  می‌گردند؟‌:

(ونبلوكم بالشر والخير فتنة).

ما  شما  را  با  سود  و  زیان  و  بدیها  و  خوبیها  (‌در  زندگی  دنیا)  کاملاً  می‌آزمائیم‌.                                 (‌انبياء  /  35) 

 هرگاه  دل  متوجّه  جایگاه  امتحان  و  آزمون‌ گردد،  این  امر  یار  و  مـددکار  او  در  پـرهیز  و  بیدار  باش  و  احتیاط  می‌شود،  و  به  هوش  خواهد  بود که  غرق  مـادیات  و  شهوات  نشود  و  به  فرامـوشکاری  دچار  نگردد  و  در  امتحان  و  آزمون  مردود  نشود.

افزون  بر  این‌،  خدا  دل  را  بدون  یار  و  مددکار  و  بد‌ون  عوض  و  پاداش  رها  نمی‌سازد.  چه  بسا  پس  از  بيداری  و  هوشياری‌،  به  سبب  سنگینی  فداکاری  و  دشواری  جان  نثاری  و  ستبری  و  سختی  تکالیف  و  وظلائف‌،  دل  ضعیف  و  ناتوان  از  ادای  مسؤولیّت ‌گردد،  و  به  ویژه  در  تقدیم  اموال  و  فدای  اولاد  سست  و  زبون  شود.  در  اینجا  است  که  یزدان  جهان  برای  دل  به  چیزی  اشاره  می‌کند  و  آن  را  جلوه‌گر  می‌سازد که  بسی  برای  او  بهتر  و  پاینده‌تر  است‌.  تا  از چنین  حیزی‌ کمک  و  یاری  بگیرد  و در پـرتو آن  نیرومند  شود  و  بر  آزمون  و  امتحان  توانا گردد:

(وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ).

پـاداش  بزرگی  (‌بـرای  مـؤمنانی  که  از  عـهدۀ  امـتحان  برمی‌آیند  و  رضایت  خدا  را  بالاتر  از  مـال  و  مـنال  دنیا  می‌دانند)  در  پیشگاه  خدا  (‌مهیّا  و  مصون‌)  است‌.

خداوند  سبحان  است‌ که  اموال  و  اولاد  را  عطاء  فرموده  است  ...  و  در  پیشگاه  او  در  فراسوی  امـوال  و  اولاد  پاداش  بزرگی  برای‌ کسی  است‌ که  بر  امتحان  و  آزمون  اموال  و  اولاد  برتری  می‌گیرد  و  چیره  می‌شود.  پس  در  این  صورت  نباید  کسی  از  انجام  تکالیف  و  ادا‌ی  وظائف  امانت  و  فداکاریها  و  جان  نثاریهای  جهاد  از  پای  بنشیند  و  دوری‌ گزیند...  این  است  مدد  و  یاری  برای  انسان  ضعیفی‌ که  آفریدگارش  موارد  و  مواضـع  ضعف  او  را  می‌داند:

(وخلق الإنسان ضعيفاً). 

انسان  ضعیف  آفریده  شده  است‌. (‌نساء  /  ٢٨)  

این  برنامۀ  کاملی  است‌،‌ کامل  در  باور  و  جهان‌بینی،  و  پرورش  و  رهنمونی‌،  و  فرائض  و  واجبات،  و  تکالیف  و  وظائف‌...  برنامۀ  خدائی  است ‌که  دانا  و  آگاه  است‌،  چرا  که  او  است‌ که  جهان  و  از  جمله  انسان  را  آفریده  است‌: 

 (ألا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير ?). 

مگر  کسـی  که  (‌مـردمان  را)  مـی‌آفریند  (‌حـال  و  وضـع  ایشان  را)  نمی‌داند،  و  حال  آن  که  او  دقیق  و  بـاریک‌بین  بس  آگاهی  است‌.  (مُلک  /  ١4)  

واپسین  فریاد  در  این  بخش  از  سوره‌،  خطاب  به  مؤمنان‌،  فریاد  پرهیزگاری  است‌.  مؤمنان  به  تقوا  و  پرهیزگاری  نداء  در  داده  می‌شوند،  چرا که  دلها  نمی‌توانند  این  همه  سختیهای  دشوار  و  تکالیف ‌گرانـبار  را  تحمّل‌ کنند  و  بردارند،  مگر  دلها  با  دلیـل  و  برهان  راه  را  از  چاه  و  هدایت  را  از  ضلالت  تشخيص  داده  باشند،  و  نوری  داشته  باشند که  شبهه‌ها  را  نشـان  دهد  و گمانها  را  بنمایاند،  و  وسوسه‌ها  را  برطرف‌ کند،  و گامها  را  بر  راستای  راه  دراز  پر  خار  ثابت  و  استوار  بدارد.  این  چنین  بینشی  و نیروی  تشخیصی  بر دلها  دست  نمی‌دهد  مگر  با  داشتن  احساس  تقوا،  و  داشتن  نور  خدا:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) (٢٩)

ای  مؤمنان‌!  اگر  از  خدا  (‌بترسید  و  از  مخالفت  فرمان  او)  بپرهیزید،  خدا  بینش  ویژه‌ای  به  شما  می‌دهد  که  در  پرتو  آن  حقّ  را  از  باطل  می‌شناسید،  و  گناهانتان  را  می‌زداید  و  شـما  را  مـی‌آمرزد،  چرا  که  یـزدان  دارای  فضل  و  بخشش  فراوان  است‌.

توشه  این  است‌،  و  این  توشۀ  راه  است  ...  زاد  و  توشه‌ای  که  تقوا  و  پرهیزگاری  نام  دارد  و  دلها  را  زنده  می‌گرداند،  و  آنـها  را  بید‌ار  و  هـوشيار  می‌نماید،  و  در  آنها  دسـتگاه‌های  برحذر  بودن  و  احـتیاط  کردن  و  خویشتنداری  را  به‌ کار  می‌اندازد.  زاد  و  توشه‌ای  که  نور  راهنما  نام  دارد  و  پـیچ  و  خمهای  راه‌ها  را  نشـان  می‌دهد  و  راه‌ها  را  تا  چشم ‌کار  می‌کند  روشن  می‌گرداند،  و  شبهه‌ها  و گمانهائی‌ که  دیـدن‌ کامل  و  درست  را  می‌پوشانند  و  مختل  می‌گردانند،  بر  ایـن  نـور  سـایه  نمی‌اندازند  و  پرتوهای  آن  را  تیره  و  تار  نـمی‌سازند...  گذشته  از  این‌،  این  توشه‌،  توشۀ  بخشایش ‌گناهان  است‌!  توشه‌ای  است‌ که  آرامش  و  آسایش  به  دلها  می‏‎بخشند.  و  بالأخره  توشۀ  امید  به  فضل  و کرم  خداوند  بزرگو‌ار  در  روزی  است‌ كه  توشه‌ها  نـمی‌مانند  و کارها  پـایان  می‌پذیرند.
این  حقیقت  دارد که  تقوا  و  ترس  از  خدا  در  دل  بینشی  و  نیروی  تشخیصی  به  وجود  می‌آورد،  بینشی  و  نـیروی  تشخیصی ‌که  برای  دل  پیچ  و  خمهای  راه  را  روشـن  و  آشکـار می‌گردانـد  و  چاله  و  چوله‌های  سر  راه  را  می‌نمایاند.  امّا  این  حقيقت  -  همسان  همۀ  حقائق  عقیده  -  کسی  آن  را  نمی‌شناسد  مگر  خودش  عملاً  آن  را  چشیده  باشد!  آخر  تعر‌یف  و  توصیف  نمی‌تواند  مزه  و  چشش  این  حقیقت  را  به کسانی  منتقل‌ کند که  خودشان  آن  را  مزه  نکرده‌اند  و  نچشیده‌اند!
کارها  در  عقل  و  شعو‌ر  تنیده  می‌گردد.  راه‌ها  در  نگاه  و  اندیشه  پیچیده  می‌شود.  سر  دو  راهیها،  باطل  با  حقّ  می‌آمیزد.  دلیل  و  برهان  سرکوب  و  خـاموش  مـی‌گردد  ولی  اقناع  نمی‌شود.  حجّت  ساکت  می‌ماند  امّا  دل  و  خرد  بدان  پاسخ  نمی‌گویند  و با  آن  همآوا  نمی‌شوند.  جدال  بیفائده  می‌ماند  و  ستیزه  هدر  می‌رود...  اینها  وقتی  است  که  تقوا  در  میان  نباشد.  ولی  هنگامی‌ که  تا  پیدا  شـد  خرد  نورانی‌،  حـق  روشـن‌،  راه  پیدا،  دل  آرام‌،  درون  آسوده‌،  و گام  ثابت  و  بر  راه  استوار  می‌شود.

حقّ  ذاتاً  بر  فطرت  پنهان  نمی‌ماند...  فطرت  سالم  بر  حقّ  سرشته  شده  است‌.  آسمانها  و  زمین  اصلاً با  حقّ  آفریده  شده‌اند...  امّا  این  هوا  و  هوس  است ‌که  میان  حقّ  و  باطل  سدّ  و  مانع  می‌شود...  هوا  و  هوس  است‌ که  تاریکی  ر