‌:

(اللهم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك). 

خداوندا!  ای  دگرگون  کنندۀ  دلها،  دلم  را  بـر  آئـین  خود  ثابت  و  استوار  بدار.

پس  مردمان  باید  چه‌ کار کنند،  وقتی‌ که  نه  پیغمبرند  و  نه  معصوم‌؟

این  شکل  به‌گونه‌ای  است‌ که  واقعاً  دل  را  به  لرزه  و  تکان  مـی‌انـدازد،  و  مـؤمن  بـر  خـود  مـی‌لرزد  وقـتی  لحظه‌هائی  با  این  شکل  خلوت  می‌کند  و  در  این  خلوت  بدان  می‌نگرد،  و  به  دلی ‌که  در  میان  دو  پهلوی  خود  دارد  می‌اندیشد  و  آن  را  در  ید  اختیار  آفریدگار  چیره  و  توانا  می‌بیند،  و  خـودش  نسـبت  بـه  دلش ‌کـم‌ترین  تـوان  و  تصرّفی  نـدارد،  هر  چند که  آن  را  مـیان  پـهلوهایش  برمی‏دارد  و  راه  می‌رود!  شکلی  است‌ که  آن  را  به  مؤمنان  نشان  می‌دهد،  در  آن  حال  که  ایشـان  را  فـریاد  می‌دارد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ).

ای  مؤمنان‌!  فرمان  خدا  را  بپذیرید،  و  دستور  پـیغمبر  او  را  قبول  کنید  هنگامی  که  شما  را  به  چیزی  دعوت  کند  که  به  شما  زندگی  (‌مـادی  و  معنوی  و  دنـیوی  و  اخروی‌)  بخشد.

یزدان  ایشان  را  فریاد  می‌دارد  تا  بدانـان  بگوید:  خدا  می‌تواند که  شما  را  وادار  به  هدایت ‌کند  -  اگر  بخواهد  -  و  وادار  به  پذیرشی‌ کند که  این  دعوت  شما  را  بدان  فرا  می‌خواند.  ولی  یزدان  سبحان  شما  را  بزرگ  و گرامی  می‌دارد،  این  است ‌که  شما  را  دعوت  می‌کند  تا  به  دلخواه  بپذیرید  و  پاسخ  مثبت  دهید  و  در  برابر  آن  پـاداش  دریافت‌ کنید،  و  انسانیّت  شـما  از  روی  اراده  و  اخـتیار  اوج‌ گیرد  و  والائی  پذیرد  و  به  مرتبۀ  امانتی  رسد که  خدا  آن  را  بدین  آفریدۀ  انسان  نـام  واگـذار  فـرموده  است‌،  امانت  هدایت  اختیاری‌،  و  امانت  خلافت  هوشیارانـه‌،  و  امانت  اراده‌ای‌ که  از  روی  قصد  و  هدف  و  علم  و  معرفت  در  امور  تصرّف  می‌کند.

(وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) (٢٤)

و  (‌بدانید  که‌)  قطعاً  همگان  در  پیشگاه  خداوند  (‌سـبحان  بـرای  رسیدگی  بــه  حسـاب  و  کـتابتان‌)  گردآورده  می‌شوید.  

دلهای  شما  در  دست  قدرت  او  است‌.  شما  هـم  بعدها  در  پیشگاه  او گرد آورده  می‌شوید.  شما  از  دست  او  نه  در  دنیا  و  نه  در  آخرت  نمی‌توانید  بگریزید.  یزدان  با  وجود  این  شما  را  دعوت  می‌کند  که  به  عنوان  اشخاص  آزادی  که  پاداش  می‌گیرند  و  مزد  می‌برند،  نه  بندگانی‌ که  ناچار  و  وادار  به  انجام ‌کارند،  فرمان  ببرید  و  بپذیرید.

آن‌ گاه  یزدان  مردمان  را  از  نرفتن  به  جـهاد،  و  از  پـاسخ  ندادن  به  ندای  دعوت  به  سـوی  زنـدگی‌،  و  از  سسـتی  ورزیدن  در  تغییر کار  زشت  و  نادرست  به  هر  شکلی‌ که  باشد،  برحذر  می‌فرماید:

(وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (٢٥)

خـویشتن  را  از  بـلا  و  مـصیبتی  بـدور  داریـد  که  تـنها  دامنگیر  کسانی  نمی‏گردد  که  ستم  می‌کنند  (‌بلکه  اگر  جلو  سـتمکاران  گرفته  نشـود،  خشک  و  تـر  بـه  گناه  آنـان  

می‌سوزد)  و  بدانید  که  خداونـد  دارای  کـیفر  سـخت  و  مجازات  شدید  است‌.

واژۀ  فتنه  به  معنی  بلا  و  مصیبت،  یا  امتحان  و  آزمایش  است‌...  گروهی  که  به  دسته‌ای  از  خود  اجازه  می‌دهند  که  به  شکلی  از  اشکال  به  ظلم  و  ستم  بپردازند  -  بـدترین  ظلم  و  ستم  هم  بدور  انداختن  شریعت  خدا  و  برنامۀ  او  برای  زندگی  است  -  و  در  برابر ستمگران  نمی‌ایستند  و  نمی‌رزمند،  و  راه  را  بر  تباهی‌کنندگان  سدّ  نـمی‌کنند  و  جلو  دست  ایشان  را  نمی‌گیرند،  چنین  گـروهی  سـزاوار  این  است‌ که  به ‌گناه  ستمگران  تباهی‌کـننده  بسـوزند  و  گرفتار  آیند...  چه  اسلام  یک  برنامۀ  ضمانت  اجتماعی  مثبتی  است‌ که  اجازه  نمی‌دهد کسانی‌ که  ظلم  و  ستم  و  فساد  و  تباهی  و  زشتی  و  پلشتی  نمی‌کنند  ساکت  بنشینند  و  بگذارند  بزهکاریها  و  ناروائیها  انجام‌ گیرد  -  چه  رسد  به  این‌ که  ببینند  از  آئین  خدا  پیروی  نمی‌شود،  نه  تنها  از  آئین  خدا  پیروی  نمی‌گردد،  بلکه  ببینند  الوهیّت  یـزدان  انکار  هم  می‌گردد  و  نـاپسند  هم  شـمرده  می‌شود،  و  الوهیّت  بندگان  جایگزین  آن‌ گشته  و  به  جای  آن  قرار  می‌گیرد  -  با  وجود  این‌،  چنین‌ گروهی  امیدوار  و  چشم  انتظار  باشند که  خدا  ایشان  را  از  بلا  و  مصیبت  برکنار  دارد،  چون  آنان  خودشان  خوب  و  پاک  هستند!

از  آنجا که  مبارزه  با  ظلم  و  ستم  وظائف  و  تکالیفی  را  در  جان  و  مال  ایجاب  می‌کند،  و  سختیها  و  دشواریهائی  را  فراهم  می‌آورد،  قرآن  برمی‏گردد  و  دیگر  باره‌ گروه  مسلمانانی  را که  نـخستین  بار  مخاطبان  ایـن  قرآن  بوده‌اند  یادآور  می‌گردد  و  بدیشان  گوشزد  می‌کند  چه  اندازه  ضعیف  و  چه  قدر  اندک  بوده‌اند.  چه  اذیّت  و  آزارهائی‌ که  بدیشان  می‌رسید،  و  چه  ترس  و  هراسهائی  که  بر  آنان  سایه  می‌انداخت  و  در  ترشان  می‌کشید...  چگونه  خدا  ایشان  را  در  پـرتو  آئـین  خود  پـناه  داد  و  نیرومندشان  کرد  و  روزیـهای  پـاکیزه‌ای  را  بهرۀ  آن  نمود...  پس  در  این  صورت  نباید  از  زندگی  و  حیاتی  دوری  نمایند  که  پیغمبر  خدا  ایشـان  را  بدان  دعوت  می‌کند،  و  نباید  از  وظائف  و  تکالیفی  شانه  خالی‌ کنند که  چنین  زندگی  و  حیاتی  می‏طلبد،  زندگی  و  حیاتی ‌که  خدا  ایشان  را  در  پرتو  آن ‌گرامی  و  توانا کرده  است‌،  و  آن  را  بدیشان  عطاء  فرموده  است  و  ایشان  را  نیز  پائیده  است‌:

(وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الأرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (٢٦)

 (‌ای  مؤمنان‌!)  به  یاد  آوریـد  هنگامی  را  که  شـما  گروه  اندک  و  ضعیفی  در  سرزمین  (‌مکّه‌)  بودید  و  می‌ترسیدید  که  مردم  شما  را  بربایند،  ولی  خدا  شما  را  (‌در  سرزمین  مدینه‌)  پناه  و  مأوی  داد  و  با  معونت  و  یاری  خود  شما  را  (‌در  جنگ  بدر  پیروز  گرداند  و)  نـیرو  بـخشید  و  غنائم  پاکیزه‌ای  بهرۀ  شما  کرد  تا  این  که  سپاسگزاری  بکنید  (‌و  در  راه  جهاد  به  جان  و  دل  بکوشید)‌.

این  را  یاد کنید  تا  یقن  پیدا کنید که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ شما  را  به  سوی  چیزی  فرا  می‌خواند که  شما  را  زنده  می‌گرداند  و  زندگی  می‏بخشد.  آن  را  یاد کنید  تا  از  مبارزه  با  ظلم  و  ستم  در  هر  شکلی  و  رنگی  از  شکل  و  رنگهایش  باز  ننشینید...  یاد کنید  روزگاران  ضعف  و  ناتوانی  و  ترس  و  هراس  را.  روزگارانی‌ که  پیش  از  این  بود كه  خدا  شما  را  به  جنگ  با  مشرکان  رهنمود گرداند.  و  پیش  از  این  بود  که  پیغمبر  شما  را  به  سوی  دستۀ  نیرومند  فرا  خوانـد  و  شما  نپسندید