تمکاران  گرفته  نشود،  خشک  و  تر  به  گناه  آنـان  می‌سوزد)  و  بدانید  که  خداونـد  دارای  کیفر  سـخت  و  مجازات  شدید  است‌.  (‌ای  مؤمنان‌!)  به  یاد  آورید  هنگامی  را  که  شما  گروه  اندک  و  ضـعیفی  در  سـرزمین  (‌مکّـه‌)  بودید  و  می‌ترسیدید  که  مردم  شما  را  بربایند،  ولی  خدا  شما  را  (‌در  سرزمین  بدر  پیروز  گرداند  و)  نیرو  بخشید  و  غنائم  پاکیزه‌ای  بهرۀ  شما  کرد  تا  این  که  سپاسگزاری  بکنید  (‌و  در  راه  جهاد  به  جان  و  دل  بکوشید)‌.

پیغمبر  خدا  صلّی الله ‌عليه وآله وسلّم  آنان  را  تـنها  بـه  سـوی  چـیزی  فـرا  مــی‌خوانــد کـه  ایشـان  را  زنـده  مـی‌کرد  و  زنـدگی  می‌بخشید...  دعوت  او  دعوت  به  سوی  حیات  بـود،  بـا  همۀ  شکلها  و  صورتهائی‌ که  حیات  دارد،  و  با  همۀ  معانی  و  مفاهیمی‌ که  حیات  مشتمل  بر  آن  است‌.

او  ایشان  را  به  سوی  عقیده‌ای  دعوت  می‌کرد که  دلها  و  خردها  را  حـیات  می‌بخشید،  و  دلهـا  و  خـردها  را  از  کمندهای  نادانیها  و  خرافه‌ها،  و  از  فشارهای  گـمانها  و  افسانه‌ها،  و  از کرنشهای  خـوارکـنندۀ  اسـباب  و  عـلل  ظـاهری  و  بـایدها  و  زورهـای  چـیره‌،  و  از  بـندگیها  و  پرستشهائی‌ که  برای  غیر  خدا  انجام  می‌گرفت  و  موجب  تحمّل  خواری  و  رسوائی  چه  در  برابر  بندگان  و  چه  در  برابر  هواها  و  هوسها  می‌شد،  آزاد  و  رها  می‌ساخت‌.  او  ایشان  را  به  سـوی  شـریعت  خـدا  فـرا  مـی‌خوانـد،  شریعتی  که  آزادی  (‌انسان‌)  را  و  بزرگداشت  انسـان  را  اعلان  می‌کرد.  چرا که  این  شریعت  از  سوی  خدای  یگانه  بود،  و  همۀ  انسانها  را  یکسان  و  در  یک  صف  در  برابر  آن  نگاه  می‌داشت‌.  کسی  در  میان  ملّتی‌،  طبقه‌ای  در  میان  امّتی‌،  خاندانی  در  میان  نژادی‌،  و  دسـته‌ای  در  مـیان  قومی‌،  حکـمفرمائی  و  فـرمانروائـی  نـمی‌کرد...  بـلکه  همگان  ایشان  آزاد  و  برابر،  در  سایۀ  شـریعت  صـاحب  شریعت  که  خداوندگار  بندگان  است‌،  مـی‌غنودند  و  بـه  زندگی  ادامه  می‌دادند.

او  ایشان  را  به  سوی  برنامۀ  زندگی‌،  و  برنامۀ  اندیشه‌،  و  برنامۀ  جهان‌بینی‌،  فرا  می‌خواند.  برنامه‌ای  که  آنان  را  از  هر  قید  و  بندی  رها  و  آزاد  می‌کرد، جز  ضوابط  و  قوانین  فطرت ‌که  جلوه‌گر  در  ضـوابـط  و  قـوانـینی  است‌ کـهآفریدگار  انسان  آنها  را  مقرّر  و  معیّن  فرموده  است‌،  آفریدگاری ‌که  آگاه  از  هر  آن ‌کسی  و  چیزی  است‌ که  آفریده  است‌.  یزدان  ضوابط  و  قوانینی  را  برای  انسـان  مقرّر  و  معیّن  داشته  است ‌که  نیروی  سازنده  را  از  پراکنی  و  فروپاشی  محفوظ  می‌دارد،  و  این  نیروی  سازنده  را  سرکوب  نمی‌کند  و  درهـم  نـمی‌شکند  و  جلو  آن  را  از  پرداختن  به  فعالیّت  مثبت  سازنده  سـدّ  نـمی‌کند  و  نمی‌گیرد.

او  ایشان  را  به  سوی  قدرت  و  شوکت  و  عزّت  و  والائی  در  پرتو  عقیده‌شان  و  برنامه‌شان  دعوت  می‌کرد،  و  آنان  را  فرا  می‌خواند  به  سوی  این ‌که  به  آئـین  خود  و  به  پروردگار  خود  اطمینان  داشته  باشند،  و  بدانند که  آنـان  در  سراسر کرۀ  (‌زمین‌)  برای  آزادی  همگی  (‌انسانها)  و  برای  بیرون  آوردن  آنان  از  بندگی  بندگان  و  غنودن  در  سایۀ  بندگی  یزدان  یگانه‌،  و  پیاده  کردن  انسانیّت  والائی  که  خدا  به  انسان  بخشیده  است  و  طاغیان  و  یاغیان  آن  را  ا‌ز  انسـان  سلب‌ کرده‌انـد،  حرکت  می‌کنند  و  روان  می‌شوند.

او  ایشان  را  به  سوی  جهاد  در  راه  خدا  دعوت  می‌کرد،  جهاد  برای  استقرار  الوهیّت  یزدان  سبحان  در  زمین  و  در  زندگانی  مردمان‌،  و  نابود  کردن  الوهیّت  ادّعائی  بندگان،  و  تار  و  مار  نمودن  این  متعدّیان  بر  الوهیّت  و  حاکمیّت  و  سلطنت  یزدان  جهان‌.  تا  بدین  وسیله  مردمان  به  سوی  حاکمیّت  خداوند  یگانه  و  يکتا  برگردند،  و  بدین  هنگام  آئین  و  پرستش  همه  و  همه  خالصانه  برای  خدا  باشد،  و  چون  مرگ  ایشان  در  راه  این  جهاد  در  رسد،  زندگی  از  شهادت  آنان  بردمد  و  بهرۀ  ایشان  شود.

این  چکیدۀ  چیزهائی  است ‌که  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  ایشان  را  به  سوی  آنها  می‌خواند.  این  چنین  دعوتی  هم  دعوت  به  سوی  حیات  و  زندگی  است‌.  با  تمام  معانی  و  مفاهیمی  که  حیات  و  زندگی  دارد.

این  آئین‌،  برنامۀ  زندگی‌ کاملی  است‌،  نه  این‌ که  فقط  عقیدۀ  نهان  و  پنهانی  باشد  و  بس‌.  برنامۀ  واقعی  است‌،  برنامه‌ای ‌که  زندگی  در  سایۀ  آن  رشد  و  ترقّی  می‌کند  و  

بالا  و  والا  می‌رود.  از  اینجا  است ‌که  دعوت  به  حیات  و  زندگی  است  با  تمام  معانی  و  مفاهيمی‌ که  حیات  و  زندگی  دارد،  و  در  همۀ  جولانگاه‌ها  و گسـتره‌هائی  که  حیات  و  زندگی  می‌تواند  در  آنجاها  موج  زند  و  حرکت  داشته  باشد...  تعبیر  قرآنی  همه  این  امور  را  در  واژه‌های  اندک  الهامگرانه‌ای  خلاصه  می‌کند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ).

 ای  مؤمنان‌!  فرمان  خدا  را  بپذیرید،  و  دستور  پـیغمبر  او  را  قبول  کنید  هنگامی  که  شما  را  به  چیزی  دعوت  کند  که  به  شما  زندگی  (‌مـادی  و  معنوی  و  دنـیوی  و  اخروی‌)  بخشد.  

فرمانبردارانه  و  با  اختیار  خو‌د  بپذیرید،  هر  چند  اگر  خدا  می‌خواست  می‌توانست  شما  را  با  زور  بر  هدایت  بدارد  و  قهراً  رهنمودتان ‌گردا‌ند:

(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ).

میان  انسان  و  دل  او  جدائی  می‌اندازد!.

میان  انسان  و  میان  دل  انسان  جدائی  می‌اندازد،  و  بر  این  دل  غـالب  و  چیره  می‌گردد،  و  دل  را  از  انسـان  باز  می‌دارد،  و  هرگونه‌ که  خود  بخواهد  دل  را  می‌چرخاند  و  زیر  و  رو  می‌گرداند.  در  حالی‌ که  صاحب  دل  نمی‌تواند  دربارۀ  دل‌ که  متعلّق  به  خود  او  و  میان  دو  پـهلوی  او  است  هیچ‌ گونه‌ کاری  بکند!

واقعاً  شکل  هراس‌انگیز  و  بیمناکی  است‌.  دل  آن  را  در  نصّ  قرآنی  مجسّم  می‏‎بیند،  و  لیکن  تعبیر  بشری  از  به  تصویر کشیدن  نواهای  آن  در  ایـن  دل‌،  و  وصف  ایـن  نواها  بر  تارهای  اعصاب  و  احساس‌،  درمانده  و  نـاتوان  می‌ماند!

این  شکلی  است ‌که  بیداری  دائمی  و  پـرهیز  و  احتیاط  همیشگی  را  می‏طلبد.  بیداری  نسبت  به  خطره‌ها  و  تپشها  و  نگرشهائی ‌که  بر دل  می‌گذرد،  و  پـرهیز  از  هرگونه  دغدغه  و  وسوسه  و گرایشی  از  ترس  این‌ که  نکند  لغزش  بشمار  آید،  و  احتیاط  همیشگی  نسبت  به  لغزشها  و  سروشها  و  خطره‌ها...  و  همیشه  متوسّل  به  خداوند  سبحان  شدن  از  ترس  این ‌که  نکند  در  اشتباهی  از  اشتباه‌ها،  یا  در  غفلتی  از  غفلتها،  و  یا  در  جـهشی  از  جهشها،  این  دل  را  وارونه  و  زیر  و  روگرداند.

پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم هر  چند که  پیغمبر  خدا  و  معصوم  بود،  بسی  پروردگار  خود  را  بـه  کـمک  مـی‌طلبید  و  فـریاد  می‌داشت