م  (‌امّا  در  گوش  نگرفتیم‌)  و  حال  آن  که  آنان  نمی‌شنوند  (‌چون  به  دنبال  آن  نمی‌روند)‌.  بیگمان  بــدترین  انسـانها  در  پیشگاه  یـزدان‌،  افراد  کر  و  لالی  هستند  که  نـمی‌فهمند.  اگر  خداونـد  (‌در  آنـان  آمادگی  پذیرش  حقّ  مـی‌دید،  و  زمـینۀ  قبول  خیر  و)  نیکی  در  ایشان  سراغ  می‌داشت  (‌حرف  حـقّ  را  بـه  هـر  صـورت  بود)  به  گوشتان  می‌رسانید.  ولی  اگر  (‌با  فراهـم  نـبودن  زمینه‌،  چنین  کاری  را  می‌کرد  و  حقّ  را)  بـه  گوش  آنـان  می‌رسانید،  سرپیچی  می‌کردند،  چرا  که  ایشان  (‌آگاهانه  از  پذیرش  حقّ‌)  روگردانند.

فریاد  زدن  و  نداء  در  دادن  در  اینجا  خطاب  به  مؤمنان  است‌.  فــریاد  زده  مــی‌شوند کــه  از  خــدا  و  پـیغمبر  فـرمانبرداری‌ کـنند،  و  در  حالی  که  آیـات  خدا  و  فرموده‌های  خدا  را  می‌شنوند  از  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  سرپیچی  نکنند.  این  فریاد  زدن  و  نداء  در  دادن  در  ایـنجا  پس  از  همۀ  دیباچه‌های  الهامگرانۀ  خود  به  میان  می‌آید...  پس  از  نشـان  دادن  حوادث  کارزار،  دیـدن  دست  خدا  در  پیکار،  تدبیر  و  تقدیر  یزدان  سبحان‌،  مدد  و  یاری  ایـزد  منّان‌،  تأکید  این ‌که  يزدان  با  مؤمنان‌،  و  قطعاً  خدا  سست  کنندۀ  دام  نیرنگ‌ کافران  است‌،  این  فریاد  زدن  و  نداء  در  دادن  به  میان  می‌آید.  دیگر  پس  از  همۀ  اینها  جائی  برای  نشنیدن  و  راهی  برای  اطاعت  نکرد‌ن  ا‌ز  خدا  و  پیغمبرش  باقی  نمی‌ماند.  سرییچی‌ کردن  از  پیغمبر  و  اوامر  او  پس  از  همۀ  این  چیزها کار  بسیار  نـادرست  و  زشـتی  است‌.  کسی‌ که  دل  اندیشمند  و  عقل  متفکّری  داشته  باشد  بدان  اقـدام  نـمی‌کند...  به  همین  خاطر  باید  گفت  واژۀ  (‌الدوابّ‌)‌[14]در  جای  مناسب  خود  ذکر  شده  است‌.  واژۀ  ‌الدوابّ‌)  از  جملۀ  چیزهائی  که  در  بر  می‌گیرد  انسـان  است‌،  زیرا  انسانها  بر  روی  زمین  حرکت  می‌کنند.  ولی  اسـتعمال  آن  بیشتر  برای  چـهارپایان  است‌.  لذا  واژۀ  (‌الدوابّ‌)  همین ‌که ‌گفته  می‌شود  سـایۀ  ویـژۀ  خود  را  می‌اندازد،  و  شکل  حیوان  را  بر  پـردۀ  خیال  و  شعو‌ر  نمایش  می‌دهد  و  تصویر کسانی  را  جلوه‌گر  می‌سازد که‌:

(الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ) (٢٢)

کران  و  لالانی  که  نمی‌فهمند.

بلی ‌کسانی ‌که  برای  شناخت  حقّ  و  پند گرفتن  از  مواعظ  حسنه‌ گوش  فرا  نمی‌دهند،  و  حقّ  و  حقیقت  را  نمی‌گویند،  و  ا‌ز  عقل  برا‌ی  تشخیص  حقّ  از  باطل  و  خیر  ا‌ز  شرّ  سود  نمی‌جویند،  این  چنین  هستند  که  این  آیه  اشاره  بدانـان  می‌فرماید.  بلکه  آنان  از  زمرۀ  بدترین  حیوانها  هستند!  چه  حیوانها گوش  دارند  ولی  جز  الفاظ  مبهم  و گنگ  را  نمی‌شنوند.  زبان  هم  دارند  ولی  الفاظ  مفهوم  و  معنی‌دار  را  نمی‌گویند.  با  وجود  این‌،  حیوانها  با  سرشت  خدادادی  خود  به  چیزهائی  راهیاب  و  رهنمود  می‌شوند که  به  امور  زندگی  و  نیازمندیهای  ضروری  آنها  مربوط  باشد.  امّا  این  حیوانهای  انسان  نـام  به  عقل  و  شعوری  حواله  شده‌اند که  از  آن  ا‌سـتفاده  نـمی‌کنند.  پس  آنـان  قطعاً  بدترین  حیوانها  هستند!

(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ) (٢٢)

بیگمان  بدترین  انسانها  در  پیشگاه  یـزدان‌،  افراد  کر  و  لالی  هستند  که  نمی‌فهمند.

(وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لأسْمَعَهُمْ ).

اگر  خداوند  (‌در  آنـان  آمادگی  پـذیرش  حقّ  مـی‌دید،  و  زمینۀ  قبول  خیر  و)  نـیکی  در  ایشـان  سـراغ  مـی‌داشت  (‌حـرف  حـقّ  را  بـه  هـر  صـورت  بـود)  بـه  گوششان  می‌رسانید.  

یعنی  دلهایشان  را  شنوا  می‌کرد  و  برای  پذیرش  چیزهائی  گشاد  و  فراخ  می‌نمود که‌ گوشهایشان  می‌شنید...  و لیکن  یزدان  سبحان  در  ایشان  خیر  و  خوبی  سراغ  نداشته  است  و  شوق  و  علاقه‌ای  به  هدایت  و  راهیابی  نـدیده  است‌.  چرا که  آنـان  استعدادهای  فطری  برای  دریـافت  و  پاسخگوئی  خود  را  تباه  و  خراب‌  كرده‌ا‌نـد،  لذا  یـزدان  دلهائی  را که  آنان  به  اختیار  خود  بسته‌اند  به  رویشان  باز  نمی‌کند،  و  سرشتهائی  را که  خودشان  تباه  و  خراب  کرده‌اند،  اصلاح  و  رو  به  راه  نمی‌فرماید.  اگر  خدا  ایشان  را  به‌گونه‌ای  دربیاورد که  با  خردهای  خود  حقیقت  چیزی  را که  به  سوی  آن  دعوت  می‌كردند  و  فرا  خـوانـده  می‌شوند  درک  و  فهم  نمایند،  باز  هم  دریچه‌های  دلهای  خودشان  را  به  سوی  آن  بازنمی‌کنند،  و چیزی  را  هم‌ که  فهم  و  درك می كنند بدان پا‌سخ ‌مثبت نمی‌هند:  

(وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ) (٢٣)

ولی  اگر  (‌با  فراهـم  نبودن  زمینه‌،  حقّ  را)  به  گـوش  آنـان  می‌رسانید،  سرپيچی  می‌کردند.  چرا  که  ایشان  (‌آگاهانه  از  پذیرش  حقّ‌)  روگردانند.

آخر گاهی  عقل  درک  و  فهم  می‌کند،  ولی  دل  فـرسودۀ  نابینا  نمی‌پذیرد  و  به  راه  نمی‌آید!

*بار  دیگر کسانی  فریاد  زده  می‌شوند که  مؤمن  هسـتند.  آنان  فریاد  زده  می‌شوند  کـه  فـرمان  خـدا  و  پـیغمبر  را  بپذیرند  و  بدان  پاسخ  مثبت  دهند.  همراه  با  این  نداء  در  دادن‌،  تشــویق  و  ترغیب  بـه  پـذیرش  و  پـاسخگوئی  می‌شوند،  و  از  سرپیچی  و  رویگردانی  بیم  داده  می‌شوند  و  تهدید  مـی‌گردند،  و  بـه  لطـف  و  نعمتی  تــذکّر  داده  می‌شوند که  اگر  فرمان  خدا  و  پیغمبر  را  بـپذیرند  و  در  گوش‌ گیرند  بهرۀ  ایشان  می‌شود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (٢٤)وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (٢٥)وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الأرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (٢٦)

ای  مؤمنـان‌!  فرمان  خدا  را  بپذیرید،  و  دستور  پـیغمبر  او  را  قبول  کنید  هنگامی  که  شما  را  به  چیزی  دعوت  کند  که  به  شما  زندگی  (‌مـادی  و  مـعنوی  و  دنـیوی  و  اخروی‌)  بخشد،  و  بدانید  که  خداوند  میان  انسان  و  دل  او  جدائـی  می‌اندازد  (‌و  می‌تواند  انسان  را  از  رسیدن  به  خواستها  و  آرزوهای  دل  بـاز  دارد  و  او  را  بمیرانـد  و  نگذارد  عمر  طولانی  داشته  باشد  که  مهمّ‌ترین  آرزوی  دل  هر  انسانی  است‌)  و  بدانید  که  همگان  در  پـیشگاه  خدای  سـبحان  گردآورده  می‌شوید  (‌و  به  حساب  و  كتابتان  رسیدگی  می‌گردد)‌.  خویشتن  را  از  بلا  و  مصیبتی  بدور  دارید  که  تنها  دامنگیر  کسانی  نمی‏گردد  که  ستم  می‌کنند  (‌بلکه  اگر  جلو  س