) 

 این  نهایت  جهان‌بینی  و  اندیشۀ  مشرکان  دربارۀ  بتها  بود.  بتها  را  تـنها  شافعان  و  مـیانجیگر‌انی  در  نزد  خدا  می‌دانستند.  امّا  شرک  اصلی  آنان  در  این‌ کار  خلاصه  نمی‌شد  و  از  این  جهت  نبود.  کسانی  هم ‌که  از  ا‌یشان  اسلام  را  می‌پذیرفتند  و  مسلمان  می‌شدند،  اسلام  آوردن  و  مسـلمان  شـدن  آنـان  تـنها  در  ایـن  مجسّم  نمی‌گردید که  شفاعت  این  بتها  را  قبول  نکنند  و  به  میانجيگری  آنها  معتقد  نشوند.  والّا  حنفاء‌،  یعنی  کسانی  که  از  پرستش  این  بتها کناره‌گیری  می‌کردند  و  شعائر  و  مراسم  دینی  را  تنها  برای  یزدان  یگانه  انجام  می‌دادنـد،  مسلمان  بشمار  می‌آمدند.  بلکه  اسلام  آوردن  و  مسلمان  شدن  مجسّم  و  جلوه‌گر  مـی‌شد  در اعتقاد  و  شـعائر  و  مراسم  دینی  و  حاکمیّت  را  فقط  ویژۀ  یزدان  دانسـتن  و  بس‌. کسانی‌ که  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  حاکمیّت  را  تنها  خاصّ  یزدان  نمی‌دانند  قطعاً  مشرک  هستند.  از  این  شرک  ایشان  را  بیرون  نمی‌آورد  این‌ که  معتقد  باشند  جز  خدا  خدائی  نیست  - ‌تنها  معتقد  باشند  و  بس  -‌ و  این‌ که  شعائر  و  مراسم  دینی  را  جز  برای  خداوند  یگانه  انـجام  ندهند...  تا  اینجا  همسان  حنفاء  خواهند  بود،  آن  افرادی  که‌ کسی  ایشان  را  مسلمان  بشمار  نیاورده  است‌.  بلکه  مردمان  وقتی  مسلمان  بشمار  می‌آیند که  حلقه‌های  زنجیره  را  تکمیل‌ کنند  و  اتمام  بخشند.  یعنی  وقتی  آنان  مسلمان  بشمار  می‌آیند که ‌گذشته  از  اعتقاد  و  شعائر  و  مراسم  دینی‌،  حاکمیّت  را  نیز  خاصّ  خدا  بدانند،  و  حکم  و  فرمانی‌،  یا  قاعده  و  قانونی‌،  یا  حال  و  وضعی‌،  یا  معیار  و  ارزشی‌،  و  یا  آداب  و  مراسمی  را  معتبر  نشمارند  مگر  از  سوی  یزدان  یگانه  صادر  شود...  اسلام  این  است  و  بس.  چون  تنها  مدلول  و  مفهوم گواهی‌:
(لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله). 
جز  خدا  خدائی  نیست  و  محمّد  پیغمبر  خدا  است‌.

اين  است  و  جز  این  نیست‌.  همان‌گونه‌ که  این  مدلول  و  مفهوم‌،  در  اعتقاد  اسلامی  و  در  واقعیّت  اسلامی  بطور  یکسان  معلوم  و  مشهور  است‌...گذشته  از  ایـنها،  ایـن  گروه  مسلمان  به  پا  خاسته  و  به  راه  افتاده‌ای‌ که  گواهی  می‌دهند که  جز  خدا  خدائی  نیست  -  بدان  گونه‌ای  و  بدان  مفهومی ‌که  بیان  شد  -  باید  جمع  شوند  و گرد  هم  آیند  و  متّحد  و  متّفق‌ گردند  و  زیر  پرحم  یک  رهبری  مسلمان  حرکت‌ کنند  و  از  هر گونه‌ گردهمآئی  و  همایش  جاهلی  دوری ‌گزینند  و  رهبری  جاهلی  را  به  هیچ  وجه  نپذیرند.

این  چیزی  است ‌که‌ کسانی  باید  متوجّه  آن ‌گر‌دند که  می‌خواهند  (مسلمان‌)  باشند.  هوشیار  باشند  ایشان  را  از  حقیقتی‌ که  در  آن  هستند  غافل  نکند  و گولشان  نزند  این  که  ایشان  تنها  در  عقیده  و  عبادت  مسلمان  هستند!  زیرا  تنها  عقیده  و  عبادت‌،  مردمان  را  (‌مسلمان‌)  نمی‌گرداند.  عقیده  و  عبادت‌،  وقتی  مردمان  را  (‌مسلمان‌)  می‌گرداند  که  آنان  حاکمیّت  را  خاصّ  یـزدان  سـبحان  بـدانـند،  و  حاکمیّت  بندگان  را  نپذیرند  و  بلکه  مردود  بشـمارند،  و  دوستی  با  کشـورها  و  جـامعه‌های  جـاهلی‌،  و  هـمچنین  رهبریهای  جاهلی  را  رها  و  مطرود گردانند  و  از  خـود  برانند‌.

این  نیرنگ‌،  بسیاری  از  مخلصان  پاک  طـینت  را  گـول  می‌زند.  آنان  می‌خواهند که  مسلمان  بشوند  و  اسلام  را  بپذیرند،  امّا  در  امر  مسلمان  شدن  و  اسلام  پذیرفتن  گول  زده  می‌شوند.  شایستۀ  این  مخلصان  و  پاکان  است  کـه  شکل  حقیقی  و  یگانۀ  اسـلام  را کـاملاً  بشـناسند  و  در  شناخت  آن  یقین  پیدا  کنند...  بطور  قطع  اینان  بدانند  که  مشرکان  عـربی‌ کـه  نام  (‌مشـرک‌)  را  بـا  خـود  حـمل  مــی‌کردند،  با  ایشـان  هـیچ  گـونه  فـرقی  و  اخـلافی  نداشته‌اند!  خدا  را  چنان  که  بـاید  مـی‌شناختند  -  هـمان  گونه ‌که  روشـن‌ گـردید  -  ولی  از  مـیان  بـتهای  خـود  میانجیگرانی  را  برای  او  ترتیب  می‌دادند.  شرک  اساسی  ایشان  نه  در  اعتقاد  بلکه  در  حاکمیّت‌،  مجسّم  و  جلوه‌گر  شد‌.

وقتی  که  لازم  باشد  پاکـان  مـخلصی‌ کـه  مـی‌خواهـند  مسلمان  بـاشند،  بـاید  ایـن  حـقیقت  را  روشـن‌ کـنند  و  آشکارا  پیش  چشم  خود  بدارند،  قطعاً  گروه  مسلمانی‌ که  برای  اعادۀ  نوزائی  و  پیدایش  دوبارۀ  این  آئین  در کـرۀ  زمین  و  در  جهان  واقع‌،  به  جهاد  و  تلاش  می‌پردازند،  بر  آنان  واجب  و  لازم  است‌ که  ایـن  حـقیقت  را  روشـن  و  ژرف  ببینند  و  بدان  یقین  حاصل‌ کنند،  و  اصلاً  نباید  در  آن  لکنت  داشته  باشند  و  دودلی  بـه  خود  راه  دهـند،  و  واجب  و  لازم  است  مردمان  را  آشکار  و  روشـن  از  آن  بیاگاهانند  و  بدان  قاطعانه  آشنا  گردانند...  چه  این‌،  نقطۀ  شروع و  حرکت  است‌...  هر گاه  حرکت  از  همان  آغاز  از  مسیر  آن  منحرف‌ گردد،  و کوچک‌ترین  انحرافی  از  آن  پیدا  کند،  گروه  مسلمان  نوخاسته  راه  خـود  را  کـلاّ ً گـم  می‌کنند  و  به ‌کژ  راهه  می‌افتند  و كار  را  بر  بنیاد  نادرست  می‌آغازند  و  پایه‌های  دیوار کاخ  جنبش  را  کج  می‌نهند،  هر  چند که  بعد  از  آن  بسیار  مـخلص  بـاشند  و  صـبر  و  شکیبائی  زیادی  از  خود  نشان  دهند،  و  بسی  مصمّم  بـر  رفتن  و  طی  طریق  باشند.

*‌
سپس  روند  قرآنی  در  زنجیرۀ  پیاپی  فریاد  الهامگرانـه‌،  دیگر  باره  برمی‌گردد  و  مؤمنان  را  فریاد  می‌دارد.  بعد  از  آن ‌که  به  یاد  می‌آورد که  خدا  با  ایشان  است‌،  دیگرباره  برمی‏گردد  و  آنان  را  فریاد  می‌دارد  و  به  اطاعت  از  خدا  و  پیغمبرش  فرا  می‌خواند،  و  ایشان  را  برحذر  می‌دارد  از  سرپیچی‌ کردن  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  همسان  کسانی  شدن  که  آیات  خدا  بر  ایشان  خوانده  می‌شود  ولی  انگار کـه  آنها  را  نشنیده‌اند...  گوئی ‌که  کر  و  لال  هستند،  هر  چند  که  گوشهائی  دارند  که  صداها  را  می‌شنوند،  و  زبانهائی  دارند  که  با  آنها  سخن  بگویند...  آنان  بدترین  انسانهائی  هسـتند که  روی  زمین  راه  می‌روند.  زیـرا  آنـان  با  چیزهائی  که  می‌شنوند  رهنمود  و  راهیاب  نمی‌شوند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (٢٠)وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (٢١)إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (٢٢)وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ) (٢٣)

ای  مؤمنان‌!  از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنید،  و  از  پیغمبر  روگردان  نشوید،  در  حالی  که  شما  (‌آیات  قرآن  را)  می‌شنوید  (‌و  مـی‌بینید  که  آشکـارا  امـر  بــه  وجوب  اطـاعت  از  او  مـی‌کنند)‌.  و  مــانند  کسـانی  نـباشید  کـه  می‌گفتند:  شنیدی