‌های  اسلامی‌،  و  از  جملۀ  مباحث  علم  کلام  در  دوره‌های  متأخّر  است‌.  زمانی  چنین  مباحثی  آغاز گردیده  است‌ که  مردمان  از  انجام  کارهای  مهمّ  مثبت  در  این  آئین  بدور  مانده‌اند،  و  هرزه‌گری  و  خوشگذرانی  بر  دلها  و  خردها حاکمیّت  پیدا  کرده  است  و  خیالبافی  بجای  حقیقت‌جوئی  نشسته  است‌...  تأمّل  دربارۀ  معنی  سترگ  همراهی  یزدان  سبحان  با  فرشتگان  در کارزار،  و  شرکت  فـرشتگان  با  گروه  مسلمانان  در  پیکار،  سودمندتر  و  جدّی‌تر  از  این  پژوهشها  و  بلندپروازیهای  بیسود  و  بی‌هدف  است‌.

در  پایان  این  نمایش‌،  و  به  دنبال  این  صحنۀ  شگرفی ‌که  چنان  حقیقت  شگـفتی  جلوه‌گـر  مـی‌آید،  چـنین  بـیان  روشنگری  قرار  می‌گیرد  و  قاعده  و  قانونی  را  به  تصویر  می‌زند  که  در  پایان  جنگ  بطور کلّی  قـرار  دارد،  و  در  فراسوی  پیروزی  و  شکست  نهفته  است‌،  و  فرجام  مسیر  این  امور  را  روشن  می‌سازد:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (١٣)

این  (‌پشتیبانی  از  مؤمنان  و  رسوا  کردن  کافران‌)  بـدان  خاطر  است  کـه  کـافران  بـا  خدا  و  پـیغمبرش  بـه  سـتیز  برخاستند،  و  هـر  که  بـا  خدا  و  پـیغمبرش  بسـتیزد  (‌او  درخور  عذاب  است  و  هر  چه  زودتـر  خـدا  او  را  گرفتار  مجازات  دردناک  در  دنیا  و  آخرت  خواهد  کرد)  چه  خدا  دارای  عقاب  شدید  است  (‌همان  گونه  کـه  دارای  رحمت  وسیع  است  )‌.

نه  یک  جهش  عارضی‌،  و  نه  یک  تصادف ‌گـذرا  است‌،  این ‌که  یزدان‌ گروه  مسلمانان  را کمک  و  یاری  فرماید  و  ایشان  را  پیروز  نماید،  و  ترس  و  هراس  را  بر  دشمنانشان  چیره  سـازد،  و  فـرشتگان  را  همراه‌ گروه  مسـلمانان  گرداند...  بلکه  این  امور  بدین  خاطر  بوده  است  که  دشمنان  مسـلمانان  با  خدا  و  پیغمبرش  دشـمنانگی  کرده‌اند،  و  در  سوئی  قرار گرفته‌اند که  مقابل  و  مخالف  با  سوئی  بوده  است ‌که  خدا  و  پیغمبرش  قرار  داشته‌انـد،  و  در  صفی  جای‌ گرفته‌اند که  صف  خدا  و  پیغمبرش  نبوده  است‌،  و  در  جایگاهی  ایستاده‌اند که  جایگاه  دشمنانگی  و  ستیز  با  حقّ  و  حقیقت  بوده  است‌.  بدین  وسیله  خواسته‌اند  نه  تنها  خود  را  بلکه  دیگران  را  نیز  از  راه  خدا  بازبدارند،  و  راه  خداشناسی  را  ببندند  و  از  برنامۀ  خدا  برای  زندگی  جلوگیری  کنند.

(وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ).

و  هر  که  با  خدا  و  پیغمبرش  بستیزد  (‌او  درخـور  عـذاب  است  و  هر  چه  زودتر  خدا  او  را  گرفتار  مجازات  دردناک  در  دنیا  و  آخرت  خواهد  کرد)  چه  خدا  دارای  عقاب  شدید  است  (‌همان  گونه  که  دارای  رحمت  وسیـع  است‌)‌.

خدا  عذاب  شدید  را گریبانگیر کسانی  می‌سازد  که  با  او  و  با  پیغمبرش  می‌ستیزند  و  دشمنی  می‌ورزند.  خدا  توانای  بر  عذاب  ایشان  است  و  آنان  نـاتوان‌تـر  از  آن  هستند که  در  برابر  عذاب  او  قدرت  ایستادن  و  ایستادگی  داشته  باشند.

قاعده‌ای  و  قانونی  است‌...  نه  رخداد  ناگهانی  و  تصادفی  است‌.  قاعده‌ای  و  قانونی  است  ایـن  کـه  هرگاه  گـروه  مسلمانانی  در کرۀ  زمین  برای  بیان  توحید  الوهیّت  خدای  یگانه‌،  و  استقرار  برنامۀ  خداوند  یکتا،  حرکت‌ کنند  و  به  راه  افتند،  و  آن  وقت  دشمنانشان  بر  سر  راهشان  بایستند  و  موقعیّت  ستیز  با  خدا  و  پیغمبرش  را  در  پیش‌ گـیرند،  پایداری  و  پیروزی  بهرۀ ‌گروه  مسلمانان  خواهد  شد،  و  هراس  و  شکست‌ گریبانگیر کسانی  خواهد  گردید  که  با  خدا  و  پیغمبرش  دشمنانگی  می‌ورزند  و  می‌ستیزند،  مادام  که  گروه  مسلمانان‌،  در  راه  استقامت  نشان  دهند،  و  به  پروردگار  خود  ایمان  و  اطمینان  داشته  باشند  و  تنها  بر  او  توکّل  و  تکیه ‌کنند،  بدان  هنگام‌ که  راه  را  می‌سپرند.  در  پایان  صحنه  خدا  کسانی  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  که  با  او  و  پیغمبرش  می‌ستیزند  و  دشمنانگی  می‌ورزند...  بدیشان  می‌فرماید:  این  چیزی‌ که  در  دنیا گریبانگیر  شما  شده  است‌ که  هراس  و  شکست  است‌،  پایان ‌کار  و  فرجام  گشت  و گذار  نیست‌.  بلکه ‌کار  این  آئین  و  حـرکت  در  پرتو  این  آئین‌،  و  ایستادن  بر  سر  راه  آن  و  ستیز  با  آن‌،  تنها  مربوط  به  این  زمین  و  تنها  مربوط  به  زندگی  این  دنیا  نمی‏باشد  و  بس.  این‌ کاری  است ‌که  تا  فراسوی  این  زمین  ادامه  دارد،  و  از  زندگی  این  جهان  بالاتر  و  فراتر  می‌رود...  فاصله‌های  آن  از  ایـن  فاصله‌های  نـزدیک  می‌گذرد  و  امتداد  بیشتری  پیدا  می‌کند:

(ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ) (١٤)

 این  (‌عذاب  و  عقاب  دنـیوی‌،  یـعنی  شکست  و  گـریز  در  برابر  مؤمنان‌)  را  بچشید  و  (‌بدانید  که‌)  عذاب  دوزخ  برای  کافران  (‌بجای  خود  باقی‌)  است‌.

پایان  گشت  و  گذار  این  است‌،  و  این  عذابی  است که  با  ترس  و  هراس  و  شکست  و گریز  و گردن  زدن  و  دستها  و  پاها  قطع  کردنی‌ که  چشیده‌اند،  قابل  قیاس  و  سنجش  نیست‌)

*
هم  اینک ‌که  روند  قرآنی  همۀ  این‌ کار  را  پـیش  چشـم  داشته  است  و  به  نمایش  آن  پرداخته  است‌:  صحنه‌های  واقعه  و  شرائط  و  ظروف  آن  را  برگردانده  است‌،  به  مسلمانان  دست  یزدان  را  در  ایـن  پـیکار  نـموده  است‌،  اداره  و  تدبیر  و  مدد  و  یاری  خود  را  بدیشان  نشان  داده  است‌،  از  این  کارزار  پی  برده‌اند  که  ایشان  جز  پـرده‌ای  نبوده‌اند که  قضا  و  قدر  و  قدرت  و  شوکت  یزدان  بر  روی  آن  به  نمایش  درآمده  است‌،  خدا  بوده  است‌ که  پیغمبرش  را  به  حقّ  از  خانه‌اش  بیرون  آورده  است  نه  این‌ که  او  را  برای  غرور  و  سرمستی  و تجاوز  و  تعدّی  و  سرکشی  بیرون  آورده  باشد،  خدا  است‌ که  یکی  از  دو  دسته  را  برایشان  برگزیده  است  تا کاری  را که  خواسته  است  به  اجراء  دربیاورد،  و  آن  نابودی ‌کافران  است‌: 

(ليحق الحق ويبطل الباطل ولو كره المجرمون). 

تا  بدین  وسیله  حقّ  را  (‌که  اسلام  است‌)  پابرجا،  و  بـاطل  را  (‌که  شرک  است‌)  تباه  گرداند،  هر  چند  کـه  بـزهکاران  (‌کافر  و  طغیانگر،  آن  را)  نپسندند.

خدا  است‌ که  مسلمانان  را  با  هزار  فرشتۀ  پیاپی  یکدیگر  و  دارای  نیروهای  امدادی  از  میان  فرشتگان  دیگر کمک  و  یاری  داد...  خدا  است ‌که  خواب  سب  را  بر  آنان  چیره ‌گرداند  تا  آرامش  و  آسایش  پـیدا کنند  و  امـن  و  امانی  برایشان  از  سوی  ایزد  متعال  باشد،  خدا  است  که  از  آسمان  آب  باراند  تا  با  آن  ایشان  را  پـاکیزه  دارد  و  وسوسه‌های  پلید  شیطانی  را  از  ایشـان  بدور  سـازد  و  دلهایشان  را  استوار  و  برقرار،  و گامهایشان  را  ثابت  و  پایدار  دارد...  خدا  است  که  فرشتگان  را  در کارزار  شرکت  داد  و  بدانان  دستور  داد که  سرها  و گردنها  و  پاها  و  دستهای  مشرکان  را  بزنند  و  قطع‌ کنند...  خد