        

(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدَامَ) (١١)

 (‌ای  مؤمنان‌!  به  یاد  آورید)  زمانی  را  که  (‌از  دشمنان  و  کم  آبی  به  هراس  افتادید  و  خداوند)  خواب  سبکی  بـر  شـما  افکند  تـا  مـایۀ  آرامش  و  امنیّت  (‌روح  و  جسـم  شـما)  از  ناحیۀ  خدا  گردد،  و  از  آسمان  آب  بر  شما  باراند  تا  بدان  شـما  را  (‌از  پـلیدی  جسـمانی‌)  پـاکیزه  دارد  و  کثافت  (‌وسوسه‌های‌)  شیطانی  را  از  شما  بدور  سازد،  و  (‌با  این  نعمت‌)  دلهایتان  را  ثابت  (‌و  به  یاری  خدا  واثق‌)  نـماید،  و  گامها  را  (‌در  شنزارهـای  بـدر)  اسـتوار  دارد  (‌و  روحیۀ  شما  را  تقویت  و  بر  میزان  استقامت  شما  بیفزاید)‌.

و  امّا  داستان  چرت  و  خواب  سبکی‌ که  مسلمانان  را  فرا  گرفت  پیش  از  این‌ که  پیکار  آغاز  شود،  خودش  داستان  یک  حالت  شگفت  روانی  است‌،  و  چنین  حالتی  جز  به  فرمان  یزدان  و  برابر  اراده  و  خواست  و  قضا  و  قدر  ایزد سبحان  پدیدار  نمی‌آید...  مسلمانان  سخت  به  هراس  افتاده  بودند،  زیرا  خویشتن  را كم  می‌دیدند  و  در  برابر  خطری  می‌یافتند که  برای  آن  حسابی  باز  نکرده  بودند  و  ساز  و  برگ  آن  را  تهیّه  ندیده  بودند...  ناگهان  چرت  و  خواب  سبکی  ایشان  را  در  بر  می‌گیرد،  سـپس  از  آن  بیدار  می‌شوند  و  می‏بینند  آسایش ‌کاملی  بدیشان  دست  داده  است  و  دلها  از  آرامش  لبريز  شده  است‌...  بلی  در  روزگار  بدر  این  چنین  بود:  هراس  تکرار  می‌گردد.  چرت  و  خواب  سبک  نیز  تکرار  می‌گردد.  آسایش  و  آرامش  هم  تکرار  می‌گردد...

این  آیات  را  بررسی  می‌کردم‌.  اخبار  این  چرت  زدن  و  به  خواب  سبک  رفتن  را  مـی‌خواندم‌.  آن  را  همچون  رخدادی  می‌دیدم‌ که  روی  داده  است‌.  راز  آن  را  خدا  می‌داند  و  خبر  آن  را  برای  ما  روایت  می‌فرماید...  بدین  هنگام  ناگهان  رنجور  و  آزرده  خاطر  شدم‌.  وقت  غروب  بود  و  لحظه‌هائی  بر  این  دلتنگی  نهان  و  آزردگی  پنهان  و  دلهرۀ  پریشان  من  گذشت‌...  سپس  خواب  سبکی  مرا  در  برگرفت.  این  خواب  سبک  دقائقی  بیش  نبود...  بیدار  شدم  و  به  خود  آمدم‌.  انسان  تازه‌ای  جد‌ای  از  انسـان  پیشین  بودم‌...  دارای  آرامش  خاطر،  دل  آرام‌،  و  غرق  در  آسایش  و  آرامش  ژرف  و  اطمینان  بخش‌...  چگونه  این  کار  انجام  پذیرفت‌؟  چگونه  این  دگرگونی  ناگهانی  دست  داد؟  نمی‌دانم‌!  ولی  پس  از  آن‌،  داستان  بدر  و  احد  را  فهمیدم‌.  این  بار  داستان  بدر  و  احد  را  با  تمام  وجودم  فهمیدم  نه  با  عقل  و  خردم‌.  آن  داستان  را  زنده  در  حسّ  و  شعو‌رم  یافتم  نه  این‌ که  تنها  آن  را  بیندیشم  و  بینگارم‌.  دست  خدا  را  در  آن  می‌دیدم‌ که  دارد کار  نهان  و  مستقیم  خود  را  انجام  می‌دهد...  آن  وقت  بود که  دلم  آرام ‌گرفت  و  اطمینان  پیدا  کرد.

این  به  خواب  رفتن‌،  و  این  آسایش  و  آرامش‌،  یاری  و  کم  از  یاریها  و کمکهای  یزدان  به‌ گروه  مسلمانان  در  جنگ  بدر  بود:

(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ ).

(‌ای  مؤمنان‌!  به  یاد  آورید)  زمانی  را  که  (‌از  دشمنان  و  کم  آبی  به  هراس  افتادید  و  خداوند)  خواب  سبکی  بـر  شـما  افکند  تـا  مـایۀ  آرامش  و  امنیّت  (‌روح  و  جسـم  شـما)  از  سوی  خدا  گردد.

واژۀ  (یُغَشّيکُمْ )  همچون  پرده‌ای  بر  دیدگان  شما  افکند...  بر شما  چیره ‌کرد  و  وژاۀ  (‌الْنُّعاسَ ) ‌خواب  سبك  و  چرت  مانندی‌ که  با  وجود  آن  حواس  از کار  نمی‌افتد  و  ادراک  و  شعور  بر  جای  است  و  واژۀ  (‌أمَـنَةً ) ‌امن‌.  امنيّت  همۀ  اینها  در  سایه‌افکنی  زیبا  و  روشنی  شرکت  می‌ورزند،  و  سایه  روشن  همگانی  صحنه  را  به  تصویر  مـی‌زنند،  و  حـال  مؤمنان  آن  روزی  را  به  تـصویر  می‌کشند،  و  ارزش  این  لحظۀ  روحانی  را  ترسیم  می‌کنند  که  مسلمانان  پیدا  کردند  و  حالی  بدیشان  دست  داد که  آنی  داشت‌!

و  امّا  داستان  آب‌:

(وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدَامَ) (١١)

و  از  آسمان  آب  بر  شما  باراند  تا  بدان  شما  را  (‌از  پـلیدی  جسمانی‌)  پاکیزه  دارد  و  کثافت  (‌وسوسه‌های‌)  شیطانی  را  از  شما  بدور  سازد،  و  (‌با  این  نعمت‌)  دلهایتان  را  ثابت  (‌و  به  یاری  خدا  واثق‌)  نماید،  و  گامها  را  (‌در  شنزارهـای  بدر)  استوار  دارد  (‌و  روحیۀ  شما  را  تقویت  و  بر  مـیزان  استقامت  شما  بیفزاید)‌.

این  داستان‌،  داسـتان  کمک  و  یـاری  دیگری  است  از  کمکها  و  یاریهای  یزدان  به‌ گروه  مسلمانان‌،‌ که  انـدکی  پیش  از  آغاز کارزار  انجام  پذیرفته  است‌.

علی  پسر  طلحه  از  ابن  عبّاس  روایت‌ کرده  است ‌که ‌گفته  است‌:  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌وقتی  به  بدر  رسید  پـیاده  شد.  مشرکان  آمده  بودند.  میان  مسلمانان  و  آب  تودۀ  شنزار  سست  و  نرمی  بود.  ضعف  شدیدی  به  مسلمانان  دست  داد.  اهریمن  به  دلهایشان  خشم  و  غضب  می‌افگند،  و  به  اندرونهایشان  وسوسه  می‌انداخت  و  می‌گفت‌:  شما گمان  میبرید  که  دوستان  خداونـد  بـزرگوار  هسـتید،  و  در  میانتان  پیغمبر  خدا  است‌.  مشرکان  به  آبشخور  دسترسی  پیدا  کرده‌اند  و  بر  آن  چیره  شده‌اند.  آیا  شما  بـا  وجـود  جنابت  نماز  می‌خوانید؟  پس  از  آن  یزدان  سبحان  باران  تندی  بر  آنان  باراند.  مسلمانان  از  آب  آن  نوشیدند  و  با  آن  خود  را  شستند  و  وضو گرفتند،  و  خدا  وسوسۀ  پلشت  اهریمن  را  از  دلها  و  درونهایشان  زدود  و  بی‌اثر  نـمود.  شنزار  بر  اثر  باران  سفت  و  سخت  شد.  مردمان  و  مرکبها  روی  آن  به  راه  افتادند  و  بـه  سـوی  قـریشیان  حـرکت  کردند.  خداوند  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خود  را  بـا  هـزار  فـرشته  کمک  و  یاری  داد.  جبرئیل  با  پانصد  فرشته  در  رسید  و  در  میمنه  قرار گرفت‌،  و  میکائیل  با  پانصد  فرشته  بیامد  و  در  میسره  قرار  گرفت‌.[11]

البتّه  این‌ کار  قبل  از  آن  بود که  حباب  پسر  منذر  دربارۀ  فرود  آمدن  بر  آب  بدر  و  پر کردن  چاه‌های  دیگر  اظهار  نظر کند  و  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دسـتور  اجراء  آن  را  صـادر  فرماید.

مشهور  است ‌که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وقتی‌ کـه  به  بـدر  رسید  بر کنار  نزدیک‌ترین  آبی‌ که  یـافت  پـائین  آمـد.  حباب  پسر  منذر  به  خدمت  او  آمد  و  عرض ‌کرد:  آیا  این  منزلگاه  جائی  است‌ که  خدا  تو  را  در  آنجا  فرود  آورده  است  و  ما  را  نسزد که  از  آن  درگذریم‌؟  یـا  مـنزلگاهی  است  که  برای  جـنگ  و  چـاره‌جوئی  نـیرنگ  دشـمنان‌،  خودت  انتخاب  فرموده‌ای‌؟  فرمود:

(بل منزل نزلته للحرب والمكيدة 