ی  یافت‌.

یادی  از  شکر  می‌رود،  تا  با  چیزی  همآهنگ  شود که  در  سرآغاز  سوره  گذشت‌:

(قَلِيلاً مَاتَشْكُرُونَ). 

بسیار  کم  سپاسگزاری  می‌کنید. (اعراف/10)

این  امر  بیانی  سبب  سپاسگزاری  اندک  است‌.  همچنین  بیانگر  انگیزۀ  حقیقتی  نـهان  است‌.  ابلیس  است‌ که  نمی‌گذارد  شکر  و  سپاس  انجام ‌گیرد.  ابلیس  بر  سر  راه  خشنودی  یزدان  می‌نشیند  و  مردمان  را  از  دستیابی  بدان  باز  می‌دارد.  ذکر  ایـن  مطالب  بدان  خاطر  است‌ که  مردمان  بیدار  و  هوشیار گردند  و  متوجّه  دشمن  کـمین  کرده‌ای  باشند که  ایشان  را  از  هدایت  و  رهنمود  بدور  می‌راند  و  پرتشان  می‌گرداند.  همچنین  آدمیزادگان  بیدار  و  هوشیار گردند  تا  خویشتن  را  بپایند  و  از  مکر  و کید  اهریمن  بدور  نمایند،  بدانگاه ‌که  بدانند  این  آفت  از کجا  و  چگونه‌ گریبانگیرشان  می‌گردد  و  نمی‌گذارد  اکثر  آنان  سپاسگزار  شوند.

به  درخواست  ابلیس  پاسخ  داده  شده  است‌.  زیرا  اراده  و  مشیّت  خدا  بر  آن  بوده  است ‌که  این  موجود  بشری  را  رها  سازد  تا  راه  خود  را  در  پرتو  سرشت  خود  بپیماید که  آمیزه‌ای  از  استعداد  خیر  و  شرّ  است‌.  با  خردی  راه  را  بنگرد که  یزدان  به  انسان  عطاء‌ کرده  است  و  می‌توانـد  خوبی  و  بدی  را  تشخیص‌،  و  هر کدام  را که  خواست  ترجیح  دهد  و  برگزیند.  به ‌کمک  پـندها  و  اند‌رزها  و  بیدارباشها  و  هوشیارباشهائی  که  یزدان  توسّط  پیغمبران  بدو  داده  است  و  بدین  وسیله  یاریش  نموده  است‌،  راه  به  سوی  خدای  را  طی‌ کـند.  خویشتن  را  در  پـرتو  دیـن  آسمانی  بپاید  و  راست  و  استوار  نماید...  همچنین  اراده  و  مشیّت  یزدان  بر  آن  بوده  است‌ که  انسان  بتواند  هدایت  یا  ضلالت  را  بجوید  و  با  اختیاری ‌که  دارد  راهیاب  یا  گمراه‌ گردد.  خیر  و  شرّ  در  خمیرۀ  هستی  او  باشد  و  پیکار  خوبی  و  بدی  در گسترۀ  زندگی  او  در گیرد،  و  سرانجام  او  به  یکي  از  دو  فرجام  سعادت  یا  شقاوت  بینجامد.  سنّت  یزدان  او  را  در  برگیرد  و  مشیّت  ایزد  منّان  به  امتحان  و  آزمون  او  بپردازد،  و  چه  در  راه  هدایت  و  چه  در  راه  ضلالت  به  آزمایش  او  دست  یازد،  و  طبق  سنّت  جاری  و  قانون  ساری  یزدان  سبحان،  و  برابر  اراده  و  مشیّت  آزاد  ایزد  منّان‌،  هدایت  یا  ضلال  به  انسان  دست  دهد  و  انسان  راهیاب  و  یا  گمراه ‌گردد.

لیکن  روند  قرآنی  در  وعدۀ  اخیر  به  ابلیس  -  نفرین  خدا  بر  او  باد  -  اجازۀ  یزدان  را  آشکارا  بیان  نمی‌دارد  و  بدان  تصریح  نمی‌کند،  بدان‌گونه‌ که  مـهلت  دادن  بدو  را  آشکارا  بیان  و  بدان  تصریح  می‌کند.  بلکه  از  آن  سكوت  در  پیش  می‌گیرد،  و  قاطعانه  طـرد  ابلیس  را  اعلان  می‌دارد.  او  را  خوار  و  رسوا  و  شکست  خورده  می‌راند،  و  او  را  به  دورخ  وعده  می‌دهد  و  بدو  اعلان  می‌کند که  دورخ  را  از  او  و  از  انسانهائی  لبریز گرداند که  به  دنبال  او  راه  می‌افتند  و  از  او  پیروی  می‌کنند  و  به  هـمراه  او  گمراه  می‌شوند:

(قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُوماً مَدْحُوراً لَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ). 

(‌خداوند)  گفت‌:  خـوار  و  حقیر  و  رانـده  و  ذلیـل  از  این  (‌جایگاه  قدس  و  قدسیان‌)  بیرون  رو.  سوگند  می‌خورم‌،  دورخ  را  از  تو  و  از  همۀ  کسانی  پـر  مـی‌سازم  که  از  تـو  پیروی  کنند.

کسی ‌که  از  ابلیس  پيروي  می‌کند،  چه  بسا  در  شناختی ‌که  ابلیس  نسبت  به  خدا  داشته  است  و  باوری ‌که  او  به  الوهیّت  خدا  داشته  است‌،  از  ابلیس  پیروی  می‌کند.  یعنی  همچون  اهریمن  خدای  را  می‌شناسد  و  به  خداوندگاری  او  ایمان  دارد،  با  این  وجود  بسان  اهریمن  حـاکمیّت  و  فرمانروانی  یزدان  سبحان  و  حکم  و  قـضاوت  ایزد  منّان  را  نمی‌پذیرد  و  نادیده  می‌گیرد،  و  ادّعاء  می‌کند که  او  نیز  در  برابر  اوامر  آفریدگار،  حقّ  نـظر  و  اظـهار  رأی  دارد،  و  منطق  خود  را  در  اجراء ‌کردن  و  ا‌جراء  نکردن  اوامر  پروردگار  دخالت  می‌دهد!...  این  یک  نوع  پیروی  از  ابلیس  است‌.  نوع  دیگر  آن  بدین  شکل  است‌ که  از  ابلیس  پيروي  می‌کند  تا  او  را گمراه  سازد  و  به  طـور کلّی  از  دستیابی  به  هدایت  منحرف ‌گرداند...  این  نوع  و  آن  نوع  گمراهی  هر  دو  تا  پیروی  از  ابلیس  است  و  سزای  آن  به  دو‌زخ  افتادن  همراه  با  اهریمن  است‌.

خداوند  سبحان  به  ابلیس  و  فرزندان  او  نیز  اختیار  عطاء  فرموده  است  و  در  دائرۀ  این  اختیار  محدود  بدیشان  فرصت  انتخاب  و گزینش  داده  است  و  با  ایـن  ا‌خـتیار  محدود  و  انتخاب  مقبول  یا  مردود  ایشان  را  می‌آزماید،  آزمونی ‌که  اراده  و  مشیّت  یزدان  بر  آن  رفته  است ‌که  قطعاً  دامنگیر  انسان ‌گردد  و  این  موجود  در  آن  شرکت  داده  شود.  یزدان  در  پـرتو  امتحان‌،  انسـان  را  آفریدۀ  منحصر  به  فردی  در  ویژگیهایـش  می‌گرداند.  او  نه  فرشته  است  و  نه  اهریمن‌.  چرا که  انسان  در  این  هستی  نـقش  دیگری  دارد.  نقش  او  نه  نقش  فرشته  است  و  نه  نقش  اهریمن‌.

*همانگونه ‌که  می‏‎بینیم  روند  قرآنی  برای  ایـن  مسألۀ  جزئی  ویژه‌،  عوامل  و  الهامهائی  را  در  این  یکجا،‌ گر‌د  می‌آورد.  جائی‌ که  صحنۀ  آفرینش  و  سرزندگی  در  باغهای  داربست  و  غیر  داربست  است‌،  و  صحنۀ  درختان  خرما  و کشتزارهائی  است ‌که  دارای  رنگهای  گوناگون  است‌،  و  در  آنـها  درختان  زیـتون  و  انـار  همگون  و  غـیرهمگو‌نند.  از  مـوقعیّت ‌گواهـی  گرفتن  و  فیصله  بخشیدن،  و  از  موقعیّت  بیم  دادن  و  هلاک‌ گردانـدن  مشرکان‌،  سخن  می‌رود.
این  همان  صحنه‌هائی  است‌ که  روند  قر‌آنـی  قبلاً در  سراسر  سوره  از  آنها  سخن  به  میان  آورده  است‌،  در  آنجاهائی‌ که  به  مسألۀ ‌کلّی  عقیده  پرداخته  است‌،  پیش  از  این‌ که  به  این  مناسبت  ویژه‌ای  بپردازد که  در  آن  مجسّم  و  جلوه‌گر  است‌.  همۀ  این  موارد  دارای  معنی  و  مفهوم  خود  هستند.  معنی  و  مفهومی‌ که  برسرشت  این  آئـین  نـمی‌شورد،  و  از  دیـدگاه  ایـن  آئـین  دربارۀ  مسألۀ  فرمانروائی  و  قانونگذاری‌،  نه  زیاد  و  نه كم،  تـخطّی  و  تجاوز  نمی‌کند.
*
چه  بسا  ما  بر  روند  سوره  پیشی ‌گرفته‌ایم‌،  در  آن  حال‌ که  به  برنامۀ  موضوعی  سوره  می‌پردازیم‌،  و  روند  سوره  نیز  از  مسألۀ‌ کلّی  عقیده‌،  به  بهانۀ  مناسبت  جزئی  مربوط  به  کار  قانونگذاری  و  فرمانروائـی  سخن  می‌رانـد.  مناسبتی ‌که  ما  نمی‌گوئیم‌:  مقتضی  این  همه  تقریر  وتأثیر  فراوان  در  روند کلّی  سوره  است‌،  و  موجب  چنین  بیان  زیبا  و  چشمگیر  دربارۀ  حقیقت  الوهیّت  در  جولانگاه  فراخ  و  فراگیر  خود  می‏‎باشد.  امّا  ما  می‌گوئیم‌:  مناسبتی  است که  در  روند  سوره  به  همۀ  اینها  پـیوند  داده  شـده  است‌.  این  پیوند  نیز  بر  سرشت  این  آئین  دلالت  دارد،  و  بیانگر  دیدگاه  چنین  آئینی  دربارۀ  مسألۀ  قانونگذا