  عادی  بهره‌مند  باشند...  این  حقیقت  هم  از  هیچ  راهی  در  دلها  جایگزین  نـمی‌گردید،  بدان  گونه  که  از  راه  پیکار  و کـارزار  نـیروی  ایـمان  و  نیروی  طغیان‌،  در  دلها  جایگزین  و  مستقرّ گردید.

بینندۀ  امروز  و  بینندۀ  فردا  می‌نگرد  تا  فواصل  زیادی  را  مشاهده‌ کند که  مـیان  چیزی  است ‌که  آن  روز گروه  مسلمانان  برای  خود  می‌خواستند،  و  میان  چیزی  است ‌که  یزدان  برای  ایشان  می‌خواست‌.  چه  فـرق  زیـادی  است  میان  آنچه ‌که ‌گروه  مسـلمان  آن  را  برای  خود  خیر  می‌انگاشتند،  و  میان  آنچه  یزدان  سبحان  بـرای  ایشـان  خیر  می‌دانست‌...  بیننده  نگاه  می‌کند  و  فواصل  زمانی  و  مکانی  زیادی  را  از  مدّ  نظر  می‌گذراند.  درمـی‌یابد  کـه  انسانها  چه  اندازه  اشتباه  مـی‌کنند  هـنگامی  کـه  گـمان  می‌برند که  آنان  چیزی  را که  برای  خود  برمی‌گزینند  بهتر  از  چیزی  است‌ که  یزدان  برای  ایشان  برمی‌گزیند!  و  هنگامی‌ که ‌گمان  می‌برند که  آنان  زیانمند  می‌گردند  اگر  خدا  ایشان  را  با  خطری  روبرو  سازد،  یا  مقداری  اذیّت  و  آزار  بدیشان  برساند.  در  صورتی  که  در  فراسوی  آن  خطر  و  آن  اذیّت  و  آزار  خیری  نهفته  است‌ که  به  دلی  نمی‌گذرد  و  به  خیالی  راه  نمی‌یابد!

آنچه  گروه  مسلمانان  برای  خود  می‌خواستند  کجا  و  آنچه  یزدان  برای  ایشان  خواست  کجا؟‌!  اگر  دستۀ  ضعیفی  که  کاروان  بود  بهرۀ  ایشان  می‌شد،  به  عنوان  داستان  غنیمت  می‌گذشت  و  پایان  می‌گرفت‌.  داستان  قومی  می‌شد که  بر  قافله‌ای  تاخته‌اند  و  آن  را  به  غنیمت  برده‌اند!  ولی  جنگ  بدر  در  سراسر  تاریخ  داستان  عقیده  مانده  است‌.  داستان  پیروزی  قاطعانه‌،  داستان  جدائی  حقّ  و  باطل  از  همدیگر،  داستان  پیروزی  حقّ  بر  دشمنان  کاملاً  مسلّح  و  بهره‌مند  از  ساز  و  برگ  و  توشه  و  زاد  فراوان‌،  در  عوض  حقّ  دارای  شمارۀ  اندک‌،  و  از  لحاظ  ساز  و  بـرگ  و  زاد  و  توشه  و  مرکبها  ضعیف‌،  داستان  پیروزی  دلها  بدان‌گاه  که  با  خدا  پیوند  پیدا كند  و  از  ضـعف  خـود  خـویشتن  را  می‌رهاند،  داستان  پیروزی  صاحبدلان  اندکی  که  در  میان  آنان‌ کسانی  هم  یافته  می‌شوند که  جنگ  را  نمی‌پسندند،  امّا  با  وجود  اندک  بودن  خود  ثابت  قدم  و  استوار  و  چیره  بر  واقعیّت  مـادی  مـی‌مانند  و  در  پرتو  مـاندگاری  و  پایداری  و  ایمان  و  اطمینان  به  حقیقت  نیروها  و  صحّت  معیارها،  هم  بر  خویشتن  پیروز  شدند،  و  هـم  بر  هـمۀ  کسانی  پیروز گردیدند  که  در کارزار  شرکت  کرده  بودند،  و  به  پیکار  فرو  رفتند  در  حالی ‌که ‌کفّۀ  ترازوی  ظاهر  به  سوی  باطل  سنگینی  می‌کرد،  ولی  با  یقین  و  باوری‌ کـه  داشتند  شاهین  ترازوی  ظاهر  را  خم  و  چم ‌کردند،  و  بناگاه  حقّ  برتر  و  چیره  شد،  و  بالأخره  داسـتان  سـرافرازی  سرمدی  می‌شود.

هان‌!  جنگ  بدر -  با  این  شرائط  و  ظـروفی‌ کـه  دارد  -  نمونه‌ای  در  تاریخ  بشری  می‌ماند.  هـان‌!  جنگ  بدر  قانون  پیروزی  و  شکست  را  بیان  مـی‌دارد،  و  پـرده  از  اسباب  پیروزی  و  اسباب  شکست  به‌ کنار  می‌زند...  البتّه  اسباب  حقیقی  مراد  است  نه  اسباب  ظاهری  مادی‌...  هان‌!  این  جنگ ‌کتاب  بازی  است  که  نسلهای  انسانها  در  هـر  زمان  و  مکانی  آن  را  می‌خوانند.  نه  دلالت  و  معانی  آن  دگرگون  مـی‌گردد  و  نـه  طـبیعت  و  سـرشت  آن  تـغییر  می‌کند...  این  جنگ  معجزه‌ای  از  مـعجزات‌،  و  سـنّت  و  قانونی  از  سنّتها  و  قانونها،  در  میان  آفریدگان  خدا  است  تا  آن‌گاه‌ که  آسمانها  و  زمین  بر  جای  هستند...  هان‌! گروه  مسلمانانی‌ که  می‌خواهند  امروزه  برای  برگشت  پیدایش

  جنبش  اسلامی  در  زمین  جهادکنند  -  زمینی ‌که  جاهلیّت  بر  آن  از  نو  چیره  شده  است  -  شایسته  است  در  برابر  (‌بدر)  بسی  بایستند  و  بدان  بنگرند  و  ارزشـهای  قاطعانه‌ای  را  که  این  سوره  دربارۀ  آن  بیان  مـی‌کند،  و  فواصل  شگفت  و  فراخی  را  مقرّر  می‌دارد که  میان  چیزی  است‌ که  مردم  برای  خود  می‌خواهند  و  میان  چیزی  است  که  خدا  برای  ایشان  می‌خواهد،  با  دقّت  هر  چه  بیشتر  ورانداز  و  وارسی  کنند:

(وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (٧)لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) (٨)

 (‌ای  مؤمنان  به  یاد  آورید)  آنگاه  را  که  خداوند  پیروزی  بر  یکی  از  دو  دسته  را  به  شما  وعده  داد.  (‌پـیروزی  بـر  کاروان  تجاری  قریش  بـه  سـرپرستی  ابـوسفیان‌،  و  یـا  پیروزی  بر  لشکری  که  از  مکّه  تـدارک  شـده  بـود  و  بـه  سرپرستی  ابوجهل  برای  نجات  کاروان  آمده  بود)‌.  شما  دوست  می‌داشتید  دسـته‌ای  نصیب  شـما  گردد  کـه  از  قدرت  و  قوّت  چندانی  برخودار  نیست  (‌که  کاروان  بود)  ولی  خدا  می‌خواست  حقّ  را  با  سخنان  خود  (‌که  بیانگر  اراده  و  قدرت  یـزدانـند،  بـرای  مـردم‌)  ظـاهر  و  اسـتوار  گرداند  و  کـافران  را  (‌از  سـرزمین  عرب  بـا  پـیروزی  مؤمنان‌)  ریشه  کن  کند  (‌لذا  شما  را  با  لشکر  قریش  درگیر  کرد)‌.  تا  بدین  وسیله  حقّ  را  (‌که  اسلام  است‌)  پـابرجـا  و  بـاطل  را  (‌که  شـرک  است‌)  تـباه  گرداند،  هـر  چند  که  بزهکاران  (‌کافر  و  طغیانگر،  آن  را)  نپسندند.

گروه  مسلمانانی‌ که  امروزه  برای  برگشت  پیدایش  این  آئین  در  جهان  مردمان  و  در  جهان  واقع‌،  تلاش  می‌کنند،  چه  بسا  در  این  زمـان  از  لحاظ  تکاپو  و  تـحرّک  به  مرحله‌ای  نرسیده  باشند  که  گروه  مسلمانان  جنگ  بدر  بدان  رسـیده  بودند.  ولی  مـعيارها  و  ارزشـها  و  رهنمودهای  همگانی  بدر،  و  شرائط  و  ظروف  و  نتائج  و  پیروهای  قرآنی  بر  آن‌،  پیوسته  رویـاروی  می‌شود  با  موقعیّت  گروه  مسلمانان  در  هر  مرحله‌ای  از  مراحل  تکاپو  و  تحرّکی ‌که  مـواهند  داشت‌،  و  همیشه  آنان  را  در  فراز  و  نشیب  منازل  راه  جهاد  رهنمود  خواهد کرد.  زیرا  معیارها  و  ارزشها  و  رهنمودهای  بدر کلّی  و  دائـمی  هستند  و  تا  آسمانها  و  زمین  برجا  و  پـایدارنـد،  و  تـا  گروهی  از  مسلمانان  در  این  زمین  هستند  و  رو  در  روی  جاهلیّت  می‌جنگند  تا  پیدایش  اسلامی  را  برگشت  دهند،  راهنما  و  راهگشایند.

*سپس  روند  قرآنی  در  حاضر  آوردن  فضای ‌کارزار  و  پیش  چشم  داشتن  شرائط  و  ظروف  و  موقعیّتهای  پیکار  به  جلو  می‌رود.  تا  آنجا که  روشن  می‌شود  حال  آنـان  چگونه  بوده  است‌،  و  چگونه  خدا کار  و  بارشان  را  اداره  فرموده  است‌،  و  اصلاً  چگونه  پـیروزی  بطور کلّی  سـاختار  چـاره‌جوئی  یـزدان  بوده  است‌...  تعبیر  شگفت‌انگیز  قرآنی‌،  نمایش  موقعیّت  را  با  تمام  صحنه‌ها  و  رخدادها  و کنشها  و  تپشهائ