در  آن‌ گرسنه  و  تشنه  فریاد  می‌کشند  و  ناله  سر  می‌دهند.  فرمود:

(يا حارث ! عرفت فالزم... يا حارث ! عرفت فالزم... يا حارث ! عرفت فالزم).

ای  حــارث‌!  شـناخته‌ای  بــا  آن  بـمان  ...  ای  حـارث‌!  شناخته‌ای  با  آن  بـمان  ...  ای  حـارث‌!  شـناخته‌ای  بـا  آن  بمان‌.  

این  صحابه  چیزی  را  بیان  داشت‌ که  با  وجود  آن  سزاوار  گواهی  دادن  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بر  خودشناسی  او گردید.  چیزی  را  بیان  داشت  که  افکـار  و  احسـاسات  او  را  بـه  تصویر  می‌کشید،  و  بیانگر  عملی  و  حرکتی  بود که  در  فراسوی  این  افکار  و  احساسات  قرار  داشت‌.  چه  کسـی  که  انگار  او  به  عرش  خدای  خود  آشکارا  نگاه  می‌کند،  و  بهشتیان  را  می‌نگرد که  در  بهشت  به  ملاقات  و  دیـد  و  بازدید  یکدیگر  می‌روند،  و  دوزخیان  را  می‌نگرد  که  در  دوزخ  گرسنه  و  تشنه  ناله  و  فریاد  سر  می‌دهند،  تنها  به  نظریّه  بسنده  نمی‌کند.  بلکه  او  در  سـایۀ  ایـن  افکـار  و  احساسات  نیرومند  و  چیره  مـی‌زید  و  عـمل  مـی‌كند  و  حرکت  می‌نماید،  افکار  و  احساسات  نیرومند  و  چیره‌ای  که  هر  حرکتی  را  رنگ آمیزی  مـی‌کند  و  در  آن  تأثـیر  می نماید. گــذشته  از  آن ‌کــه  شب  خـود  را  بـا  شب  زنده‌داری  و  روز  خود  را  با  تشنـگی  بسر  برده  است‌،  و  انگار  عرش  آفریدگار  خود  را  آشکارا  دیده  است  و  بدان  نگريسته  ا‌ست‌.

حقیقت  ایمان  لازم  است  خوب  و  جدّی  بدان  نگریست.  حقیقت  ایمان  آن  اندازه  شل  و  ول  نگردد که  سخنی  شود  که  بر  زبانی  رود.  به  دنبال  آن  هـم  واقعیّتی  باشد که  بـر  عكس  آنچه  زبان  گـفته  است  آشکارا  گـواهـی  دهـد!  پرهیزگاری  به  معنی  شل  و  ولی  نیست‌.  احساس  جدّیت  حقیقت  ایـمان  واجب‌تـر  از  آن  است‌.  پـرهیزگاری  در  جهان‌بینی  حقیقت  ایمانی  لازم‌تر  از  آن  است‌.  مخصوصاً  در  دلهای  گروه  مؤمنی‌ که  تلاش  می‌کنند  این  آئین  را  در  جهان  واقعی  و  در  دنیای  مردمان  پیاده  کـنند،  جـهان  و  دنیائی‌ که  جاهلیّت  بر  آن  چیره  شـده  است‌،  و  بـا  رنگ  زشت  و  پلشت  خود  آن  را  رنگ‌آمیزی  نموده  است‌.  بعد  از  آن  رونـد  سـوره  سـخن  می‏‎گوید  از  وضـع  و  موقعیّتی‌ که  غنائم  پس  از  آن  پدیدار گشته  است  و  بـه  وجود  آمده  است‌،  غنائمی ‌که  بر  سر  تقسیم  آن  کشمکش  کردند  و  اخلاقشان  دربارۀ  آن  بد  گردید  -  همان  گونه ‌که  عباده  پسر  صامت  رضی الله عنهُ  خـالصانه  و  آشکارا  و  روشـن  می‌گوید  -  آن‌گاه  روند  سوره  چکیدۀ  حوادث  و  شرائط  و  موضعگیریها  و  موقعیّتها  و  احساسات  راجـع  بـه  آن  رخداد  را  بیان  می‌کند.  از  ایـن  بـیان  احـوال  و  اوضـاع  هویدا  می‌شود که  آنان  در  این  جنگ  نقشی  نداشته‌انـد  جز  این  که  پرده‌ای  بوده‌اند  برای  نشان  دادن  قضا  و  قدر  خدا،  و  تمام  حوادث‌،  و  همۀ  چیزهائی‌ که  نتائج  و  فرآیند  چنین  حوادثی  بوده  است‌،  از  جمله  این  غنائمی‌ که  بر  سر  آن  جنگیده‌اند،  تنها  و  تنها  در  پرتو  قضا  و  قدر  و  رهنمود  و  اداره  کردن  و  یاری  کـردن  و  اداره  نـمودن  و  مـدد  و  یاری  رساندن  خدا  بـوده  است  و  بس‌!  امّـا  چـیزی ‌کـه  مسلمانان  در  این  جنگ  برای  خود  مـی‌خواسـتند،  چـیز  بسیار  اندک  و  محدودی  بود،  چیزی ‌که  قابل  مقایسه  با  چیزی  نیست ‌که  خدا  برای  ایشان  می‌خواست  و  بر  دست  آنان  اراده  فرموده  بود  که  انجام  بگیرد  و  در  آسمانها  و  زمین  فرق  بسیاری  داشت‌،  و  علاوه  از  مردمان  زمـین‌،  فرشتگان  آسمان  نیز  بدان  پـرداخـتند  و  در  آن  شـرکت  جستند،  و  تاریخ  انسانها  بطور کلّی  از  آن  سخن‌ گفت  و  بدان  سرگرم  گردید...  خداوند  مسلمانان  را  خـاطر نشان  می‌سازد  که  گروهی  از  آنان  با  کارزار  رویاروی  شدند  بدون  این  که  بخواهند  و  بپسندند.  همان‌گونه  که ‌گروهی  از  آنان  از  تقسیم  غنائم  ناخشنود  بـودند  و  بـر  سـر  آن  کشمکش  می‌کردند.  تا  یزدان  سبحان  به  مسلمانان  نشان  دهد  چیزی  را که  آنان  برای  خود  می‌خواهند،  و  آنچه  را  که  می‌پسندند  یا  نمی‌پسندند،  در  مقابل  چیزی  که  ایزد  منّان  می‌خواهد  و  دربارۀ  آن  فـرمان  صادر  مـی‌نماید،  چیزی  بشمار  نمی‌آید.  چه  خدا  است  که  سرانجام  کارها  را  می‌داند:

(كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ (٥)يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ (٦)وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (٧)لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (٨)إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ (٩)وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (١٠)إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدَامَ (١١)إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الأعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (١٢)ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (١٣)ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ) (١٤)

 (‌ناخشنودی  بعضی  از  شما  از  چگونگی  تـقسیم  غنائم  بدر)  همانند  آن  است  که  خداونـد  تو  را  از  خـانه‌ات  (‌در  مدینه‌،  به  سوی  میدان  بدر)  به  حقّ  بیرون  فرستاد،  در  حالی  که  جمعی  از  مؤمنان  (‌چون ‌آمـادگی  جنگ  را  نداشتند،  از  این  امر)  ناخشنود  بودند  (‌ولی  برخلاف  دید  محدود  آنان  دربارۀ  احکام  الهی‌،  سرانجام  بدر  پیروزی  چشمگیری  بود.  این  گروه  از  مؤمنان‌)  با  تو  دربارۀ  حقّ  (‌یعنی  بیرون  رفتن  جـهت  جنگ  بـا  مشـرکان‌)  مـجادله  مـی‌کنند،  پس  از  آن  کـه  روشـن  شـده  است  (‌کـه  بـرابـر  وعده‌ای  که  بدیشان  داده‌ای  در  جنگ  پیروز  می‌شوند)‌.  انگار  که  به  سوی  مرگ  رانده  می‌شوند  و  (‌صحنۀ  مرگ  خویشتن  را  با  چشمان  خود)  می‏نگرند.  (‌ای  مؤمنان  بـه  یاد  آورید)  آنگاه  را  که  خداوند  پیروزی  بر  یکـی  از  دو  دسته  را  به  شما  وعده  داد.  (‌پیروزی  بر