دو)  گفت‌:  پس  از  این  (‌بهشت  یا  بهشت  زمینی‌،  یا  از  میان  فرشتگان،  و  یا  از  این  منزلت  و  مرتبت‌)  فرود  آی‌!  تو  را  نرسد  که  در  این  (‌مکان  دل‌آرا،  و  جایگاه  والا،  نافرمانی  کنی  و)  تکبّر  ورزی‌.  پس  بـیرون  بـرو،  تـو  از  زمرۀ  خوارانی  (‌و  جای  تو  در  میان  اشـرار  است‌،  نـه  در  میان  اخیار.

آگاهی  و  شناختی‌ که  اهریـمن  از  خدا  داشت  بدو  سودی  نرسانید.  اعتقاد  اهریمن  به  بودن  خدا  و  صفات  او  بدو  نفعی  نرسانید.  هر کسی  هم  فرمان  یـزدان  را  دریـافت  دارد،  سپس  به  خود  حقِّ  اظهار  نظر  در  این  باره  بدهد  و  معتقد  باشد که  می‌توانـد  فرمان  یـزدان  را  بپذیرد  یـا  نپذیرد،  و  به  خود  اجازۀ  قضاوت  در  بارۀ کاری  دهد که  یزدان  قبلًا  دربارۀ  آن  قضاوت  فرموده  است‌،  داوری  یزدان  دربارۀ  کار  چنین  کسی  این  است‌:  کار  چنین  کسی  کفر  است‌، ‌کفری‌ که  از  روی  علم  و  آگاهی  انجام  پذیرفته  است  و  با  وجود  داشتن  اعتقاد  صورت ‌گرفته  است!  چه  کمبود  دلیل  و  برهان  و  بیخبری  و  ناآگاهی  نـبود كه  ابلیس  را  به  نافرمانی ‌کشاند،  و  از  لحاظ  اعتقاد  نیز کم  و  کاستی  نداشت‌!

از  بهشت  رانده  شد.  از  رحمت  خدا  مطرود  و  مـحروم  گردید.  نفرین  ایزد  متعال  او  را  در  بر گرفت.  حقارت  و  خواری  بر  او  واجب  شد  و گریبانگیرش ‌گردید.

ابلیس  شرور  و کینه‌توز  فراموش  نمی‌کند که  آدم  سبب  رانده  شدن  او  و  خشم‌ گرفتن  یزدان  بر  او  بوده  است‌.  لذا  تسلیم  سرنوشت  بد خود  نمی‌گردد  بد‌ون  این ‌که  انـتقام  بگیرد. گذشته  از  این‌،  باید  برابر  سرشت  بدی‌ که  دارد  و  در  آن  پرورده  و  وارسته‌ گردیده  است‌،  به  انجام  وظیفۀ  خود  سرگرم  شود.

(قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ. قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ. ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ).

(‌اهریمن‌)  گفت‌:  مرا  تا  روزی  مهلت  ده  و  زنـده  بـدار  کـه  (‌قیامت  نام  است  و  مردمان  در  آن  زنـده  مـی‌شوند  و  از  گورها)  برانگیخته  می‏‎گردند.  (‌خداوند)  گفت‌:  تو  از  زمرۀ  مـهلت  یــافتگانی  (‌و  مـدّتهای  مدید  در  زمـین  ماندگار  می‌مانی‌.  اهریمن‌)  گفت‌:  بدان  سبب  که  مرا  گمراه  داشتی‌،  من  بر  سر  راه  مستقیم  تو  در  کمین  آنان  می‌نشینم  (‌و  با  هر  گونه  وسائل  ممکن  در  گمراهی  ایشـان  مـی‌کوشم‌)‌.  سپس  از  پیش  رو  و  از  طرف  راست  و  از  طرف  چپ  (‌و  از  هـر  جـهت  کـه  بـتوانـم‌)  بـه  سـراغ  ایشـان  مـی‌روم  و  (گمراهشان  می‌سازم  و  از  راه  حقّ  منحرفشان  می‌نمایم‌.  تــا  بـدانــجا  که‌)  بـیشتر  آنان  را  (‌مؤمن  بـه  خود  و)  سپاسـزار  نخواهی  یافت‌.

این  پافشاری‌ کامل  ابلیس  بر  شرّ  و  بدی،  و  تصمیم  مطلق  او  بر گمراهی  است‌...  بدین  وسیله‌،  این  سرشت  پلشت  ویژگیهای  اصلی  خود  را  آشکار  می‌نماید...  وجودش  سراسر  شرّ  و  بدی  است‌،  نه  شرّ  و  بدی ‌گذرا  و  ناپایدار،  بلکه  ذاتـی  و  مـاندگار...  آن  شرّ  و  بدی  اصیل  و  ریشه‌داری  که  از  روی  عمد  و  قـصد  است  و کینه‌توزانه  است‌.

گذشته  از  این  مطالب‌،  در  اینجا  معانی  عقلی  و  حرکات  درونی  و  روانی‌،  در  صحنۀ  برجستۀ  روشن  و  آشکاری‌،  به  تصویر کشیده  می‌شود:

ابلیس  از  خدای  خود  خواسته  است ‌که  او  را  تـا  روز  رستاخیز  مهلت  دهد.  او  می‌داند  چیزی  را که  از  خدا  می‌خواهد  روی  نمی‌دهد  و  انجام  نمی‌پذیرد،  مگر  ایـن  که  خدا  بخواهد  و  قضا  و  قدرش  بدان  تعلّق ‌گیرد.  یزدان  به  درخواست  او  پاسخ  مثبت  می‌دهد  و  مـهلتی  را که  خواسته  است  بدو  می‌دهد.  این  مهلت‌:

(اِلَي يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوْمِ).

تا  روزی  که  زمان  (‌فرا  رسیدن‌)  آن  (‌در  پيش  خدا)  معلوم  (‌و  اگر  هم  طول  بکشد  محدود)  است  (‌و  هنگامۀ  رستاخیز نام  دارد)‌. (حجر/38)

همان‌گونه ‌که  در  سورۀ  ديگری  به  نـام  حجر  آمـده  است‌...  روایتهائی  در  میان  است ‌که  می‌گوید:  این  زمان‌،  زمان  در  صور  دمیدن  نخستین  است‌.  با  دمیدن  نخستین  در  صور،  همۀ ‌کسانی‌ که  در  آسمانها  و  زمـین  هستند  خواهند  مرد،  مگر کسانی‌ که  خدا  بخواهد.  مراد  روز  رستاخیز  نیست‌...

د‌ر  اینجا  ابلیس‌ که  حکـم  خدا  را  دربارۀ  مـاندگاری  طولانی  خود  دریافت  می‌دارد،  با  تکبّر  و  افتخار  اعلان  می‌دارد که  او گمراهسازی  یزدان  و گمراهی  خود  را  که  بر  اثر  معصيت  و  تکبّر  دامنگیر  وی گشته  است‌،  پـاسخ  مي‌دهد.  بدین  صورت‌ که  این  آفریدۀ  انسان  نام  که  خدا  او  را  محترم  و  مکرّم  داشته  است‌،  و  به  سبب  وجود  او  تراژدی  ابلیس  و  لعن  و  طرد  او  پدید  آمده  است‌.  قرآن  این ‌گمراهی  پیدا  در گفتار  او  را  چنين  حکایت  می‌کند:  

(لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ. ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ).

... من  بر  سر  راه  مستقیم  تو  در  کمین  آنان  می‌نشینم  (‌و  با  هر  گونه  وسائل  ممکن  در  گمراهی  ایشان  می‌کوشم‌)‌.  سپس  از  پیش  رو  و از  پشت  سر و از  طرف  راست  و از  طرف  چپ  (‌و  از  هر  جهت  که  بتوانـم‌)  بـه  سـراغ  ایشـان  مـــی‌روم  و  (گمراهشـان  مـی‌سازم  و  از  راه  حقّ  منحرفشان  می‌نمایم‌).

ابلیس  برای ‌گمراه ‌کردن  آدم  و  اولاد  او  بر  راه  راست  یزدان  در کمين  آنان  می‌نشیند  تا  کسی  را  از  این  راه  باز  دارد که  بخواهد  از  آنجا  بگذرد  و  چنین  مسیری  را  طی  کند.  راهی ‌که  به  سوی  خدا  است‌،  ممکن  نیست ‌که  راه  محسوس  مادی  باشد.  چه  یزدان  سبحان  به  مکان  نیازی  ندارد  و  در  جایگاه  ویژه‌ای  قرار  نمی‌گیرد،  تا  راهی  به  سوی  او  در  میان  باشد.  پس  بناچار  چـنین  راهی‌،  راه  ایمان  و  طاعاتی  است‌ که  منتهی  به  رضای  یـزدان  می‌گردد...  ابلیس  از  هر  سو  به  سوی  انسان ‌می‌آید:

(مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ).

از  پیش  رو  و  از  پشت  سر  و  از  طرف  راست  و  از  طرف  چپ  (‌و  از  هر  جهت‌)  ایشان‌.

از  هر  جهت  به  سوی  آدمیزادگان  می‌آید تا  میان  ایشان  و  میان  ایمان  و  طاعت‌،  سدّ  و  مانع  گردد...  صـحنه  زندۀ  برجستۀ  لبریز  از  جنب  و  جوش  است‌.  ابلیس  پیوسته  سر  راه  را  بر  انسـانها  مـی‌بندد  و  با  تلاش  فراوان  و  ناگسیختنی  در گمراه ‌کردن  ایشان  می‌کوشد،  تا کاری ‌کند  که  مردمان  خدا  را  نشناسند  و  شکر  و  سپاس  او  را  بجای  نیاورند،  مگر گروه  اندکی‌ که  از  دست  ابلیس  بگریزند  و  فرمان  یزدان  را پاسخ‌ گویند  و  بر  دیده  نهند:

(وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ). 

بیشتر  آنان  را  (‌مؤمن  به  خود  و)  سپاسگزار  نخواهـ