‌کـنند  و  بـر  او  پشت  بندند...  یا  همان  گونه  است  که  امام  ابن‌کثیر  در  تـفسیر  گفته  است‌:  (‌یعنی  جز  بدو  چشم  امید  نمی‌بندند،  و  جز  او  کسی  و  چیزی  را  نمی‌جویند،  و  به  سوی ‌کسی  و  چیزی  جز  او  نمی‌روند،  و  مقصود  و  مرادشان  جز  او  نیست‌،  و  جز  به  آستانۀ  او  پناه  نمی‌برند،  و  نیازمندیها  را  جز  از  او  درخواست  نمی‌کنند  و  نمی‌خواهند،  و  جز  بـه  سـوی  او  عشق  و  رغبتی  نمی‌ورزند،  و  می‌دانند  آنـچه  کـه  خـدا  بخواهد  می‌شود  و  آنچه  را که  نخواهـد  نـمی‌شود.  او  گردانندۀ  امور  جهان  و  متصرّف  در  مملکت  هستی  است‌.  کسی  پیگرد  فرمان  او  نیست‌.  او  به  حساب  همگان  سریع  رسیدگی  می‌کند.  بدین  خاطر  است ‌که  سعید  پسر  جبیر  گفته  است‌:  توکّل  بر  خدا  مجمع  همایش  ایمان  است‌)‌.  این‌،  اعتقاد  خالصانه  به  یگانگی  خدا،  و  پرستش  خالصانۀ  او  است‌،  پرستشی‌ که  جز  یزدان  را  نسزد.  چرا که  امکان  ندارد  در  یک  دل  یگانگی  خدا  بـاشد  و  در  عـین  حـال  همراه  یزدان  سبحان  بر كسی  توکّل  کرد.  کسانی  که  در  دلهایشان  توکّل  بر کسی  یا  تکیه  بر  سببی  را  مـی‌یابند،  لازم  است  پیش  از  هر  چیز  ایمان  به  یزدان  را  در  دلهای  خود  جستجو کنند.

توکّل  بر  خدای  یگانه‌،  انسـان  مؤمن  را  از  استفادۀ  از  اسباب  باز  نمی‌دارد.  چه  مؤمن  از  اسباب  استفاده  می‌کند  به  خاطر  ایمانی  که  به  خـدا  دارد  و  اطـاعتی ‌کـه  از  او  می‌کند  در  هر  آنچه  به  انجام  آن  دستور  می‌فرماید.  ولی  اسباب  را  پدید  آورندۀ  نتائج  نمی‌شمارد  و  بر  آنها  تکیه  نمی‌کند.  آن  چیزی‌ که  نتائج  را  و  همچنین  خود  اسباب  را  پدید  می‌آورد  قضا  و  قدر  یزدان  است‌.  در  خرد  مـؤمن  پیوندی  میان  سبب  و  نتیجه  نـیست‌.  اسـتفادۀ  از  سـبب  عبادتی  است  که  در  پرتو  اطـاعت  انـجام  مـی‌پذیرد،  و  حصول  نتیجه‌،  قضا  و  قدر  خدا  بشمار  می‌آید  و  جدای  از  سبب  است  و کسی  جز  خدا  بر  آن  توانائی  ندارد...  بدین  منوال  خرد  مؤمن  از  پرستش  اسباب  و  آویـختن  و  چسبیدن  بدانها  آزاد  و  رها  می‌گردد‌.  در  همان  حال  به  تمام  و کمال  به  اندازۀ  توان  از  اسباب  استفاده  می‌کند  تا  به  اجر  و  پاداش  ا‌طاعت  از  خدا  به  علّت  استفاد‌ۀ ‌کامل  از  اسباب  زائل  شود.

جاهلیّت  نوین  (‌علمی‌)  پـیوسته  به  چیزی  پـافشاری  می‌کرد  و  به  ژرفای  چیزی  فرو  مـی‌رفت‌ کـه  آن  را  (‌قطعیّت  قوانین  طبیعی‌)  می‌نامید.  این  را  بدین  خـاطر  می‌گفت  تا  (‌قضا  و  قدر  خدا)  و  (‌غیب  خدا)  را  نفی‌ کند،  و  قلم  بطلان  بر  قضا  و  قدر  یزدان  و  جهان  غیب  ایزد  منّان  بکشد.  امّا  سرانجام  از  راه  خود  وسائل  و  تجارب  خودش  پی  برد  این  راه‌ که  می‌رود  به  ترکستان  است‌!  در  برابر  جهان  غیب  یزدان  و  قضا  و  قدر  ایزد  سبحان  درمانده  و  ناتوان  ایستاد  و  از  پیشگوئی  (‌قطعیّت  قوانين  طبيعی‌)  دم  فرو  بست!  و  به  نظریّۀ  (‌احتمالات‌)  در  جهان  مـاده  پناه  برد.  هر  چیزی‌ که  حتمی  و  قطعی  بود  احتمالی  شد،  و  (غیب‌)  راز  سر  به  مهری‌ گردید،  و  قضا  و  قدر  یزدان  حقیقت  یگانۀ  مورد  اطـمينان  ماند،  و گـفتار کردگار  سبحان‌:
(لا تدري لعل الله يحدث بعد ذلك أمراً). 
تو  نمی‌دانی‌،  چه  بسا  خداوند  بعد  از  این  حـادثه‌،  وضع  تازه‌ای  پیش ‌آورد.  (طلاق/1)                         

 قانون  قطعی  یگانه‌ای  شد،  قانونی  که  صادقانه  از  آزادی  مشیّت  و  ارادۀ  یزدانی  صحبت  می‌کند  و  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  را  در  فراسوی  قوانین  جهانی  می‏‎بیند،  قوانینی‌ که  ایزد  سبحان  در  پرتو  قضا  و  قدر  نافذ  آزاد  خود،  با  چنين  قوانینی  جهان  را  اداره  می‌کند  و  امور  آن  را  می‌گرداند.  سیر  جیمس  جینز  ا‌نگلیسی‌،  اسـتاد  طبیعی  و  ریـاضی  می‌گوید:

(‌علم  قدیم  با  اطمینان  کامل  می‌گفت‌:  طبیعت  نمی‌تواند  جز  یک  راه  را  بپیماید،  و  این  راه  همان  راهی  است ‌که  پیشتر  ترسیم  شده  است  تا  طبیعت  از آغاز زمان  تا  پایان  آن  در  راستای  چنین  خطّ  سیری  حرکت‌ کند،  و  زنجیرۀ  علّت  و  معلول  هرگز  از  یکدیگر  نگسلد.  مثلاً  هیچ  گریزی  نیست  از  این‌ که  حالت  (‌الف‌)  به  دنبال  آن  حالت  (‌ب‌)  بیاید...  امّا  علم  حدید  تاکنون  چیزی  را که  توانسته  است  بگو‌ید  این  است‌ که  حالت  (‌الف‌)  احتمال  دارد  به  دنبال  آن  حالت  (‌ب‌)  یا  (‌ج‌)  یا  (‌و)  و  یا  حالتهای  دیگری  بیرون  از  شمار  بیاید.  بلی  علم  جدید  می‌تواند  بگو‌ید که  حالت  (‌ب‌)  احتمال  وقوع  بیشتری  از  حالت  (‌ج‌)‌،  و  حالت  (‌ج‌)  احتمال  وقوع  بیشتری  از  حالت  (‌د)  دارد  و  ...  بلکه  حتّی  علم  جدید  می‌تواند  درجۀ  احتمال  هـر  حالتی  ا‌ز  حالتهای  (‌ب‌)  و  (ج‌)  و  (‌د)  را  نسبت  به  یکدیگر  مشخّص  ســازد،  ولی  از  روی  یـقین  نـمی‌توانـد  پیشبینی  و  پیشگو‌ئی ‌کند  و  بگوید:  کدام  یک  از  حالتها  به  دنبال  حالتهای  دیگر‌ی  قرار  می‌گیرد.  این  است ‌که  علم  جدید  پیوسته  از  چیزی  صحبت  می‌کند که  احتمال  دارد.  ولی  چیزی‌ که  واجب  است  روی  نماید،‌ کار  و  بارش  به  قضا  و  قدر  واگذ‌ار  است‌،  حالا  حقیقت  این  قضاها  و  قدرها  هر چه باش‌).[7]هر  زمان ‌که  دل  از  فشار  اسباب  ظاهری  رهائی  یابد،  اصلاً  جائی  برای  توکّل  بر  غیر  خدا  باقی  نمی‌ماند.  این  قضا  و  قدر  یـزدان  است‌ که  هر  چه  بخواهد  پـدید  می‌آورد.  تنها  قضا  و  قدر  یزدان  است‌ که  حقیقت  مورد  اطمینان  است‌.  اسباب  ظاهری  جز  احتمالات  ظـنّی  را  دید  نمی‌آورند  ...  این  کوچ  بسیار  دراز  و  دیر  آهنگی  است‌ که  اعتقاد  اسلامی  دل  انسان  را  در  آن  به  سیر  و  سفر  برده  است‌،  و  همچنین  خرد  انسان  را  در  آن  به ‌گشت  و گذار  انداخته  است‌.  کوچ  بسیار  دراز  و  دیـر  آهنگی  است‌ که  جاهلیّت  جدید  سه  قرن  دست  و  پا  زد  تـا  از  لحاظ  عقل  و  خرد  به  نخستین  مراحل  آن  رسـید،  ولی  نتوانست  از  لحاظ  فهم  و  شعو‌ر  به  چیزی  از آن  برسد،  و  نتائج  عملی  بزرگی  را  درک‌ کند که  بر  آن  در سازش  و  کنش  با  قضا  و  قدر  یزدان‌،  و  در  سازش  و کنش  با  سببها  و  نیروهای  ظاهری‌،  مترتّب  می‌شود  و  حاصل  می‌گردد...  این‌ کوچ‌،‌ کوچ  آزادی  عقل  و  خرد،  آزادی  فهم  و  شعور،  آزادی  ســیاسی‌،  آزادی  اجـتماعی‌،  و  آزادی  اخـلاقی  است‌...  و  بالأخره  کوچ  آزادی  انواع  آزادیها  و  احوال  و  اوضاع  آزادیها  است‌...  ممکن  نـیست  (‌انسـان‌)  اصلاً  آزاد  شود،  مادام  که  بندۀ  اسباب  (‌قطعیّت‌)‌،  و  فراتـر  از  آن  بندۀ  ارادۀ  مردمان‌،  و  یـا  بـندۀ  خواست  (‌طـبیعت‌) بماند.  چه  هر  نوع  (‌قطعیّتی‌)  جـدای  از  ارادۀ  یـزدان  و  قضا  و  قدر  او،  اساس  بندگی  و  پایۀ  پرستش  جز  خدا  و  جز  قضا  و  قدر  خدا  است‌...  از  اینجا  است‌ که  این  همه  بر  توکّل  بر  خدای  یگانه‌،  تکیه  و  تأکید  می‌گردد،  و  توکّل  بر  خدا  شـرط  وجـود  ایـمان  یـا  عـدم  وجـود  آن  بشـمار  می‌آی