ار  آن ‌کوتاهی  انسان  در  انجام  برخی  از  فرمانهای  یزدان  جلوه‌گر  می‌آید  و  بعضی  از گناهان  بر  پردۀ  خیال  انسـان  به  نـمایش  درمـی‌آید،  و  انسـان  برانگیخته  می‌شود  و  به  کـار  می‌پردازد  و  اطاعت  می‌نماید...  یا  این  هراس  همان  است  که  ام  الدرداء - رضی  الله  عنها  -‌ گفته  است‌.  ثوری  از  عبدالله  پسر  عثمان  پسر  خثیم‌،  و  او  از  شهر  پسر  حوشب‌،  و  وی  آن  را  از  ام  الدرداء  -  رضی  الله  عنها  -  روایت ‌کرده  است‌ که‌ گفته  است‌:  (‌هراس  دل‌،  همچون  سوختن  شاخۀ  درخت  خـرما  است‌.  آیا  نمی‌بینی ‌کـه  چگـونه  دل  به  لرزش  و  تپش  می‌افتد؟‌ گفتم  :  آری‌.  گفت‌:  هر گاه  چنین  چیزی  را  در  دل  خود  یافتی‌،  دعا کن  و  خدای  را  به  کمک  بطلب‌.  چه  دعا  و کمک  خواستن  این  حالت  را  از  میان  می‌برد)‌.

هراس  حسّاسیّتی  است‌ که  از  آن کاری  به  دل  دست می‌دهد که  نیازمند  دعا کردن  و کمک  طلبیدن  می‌گردد  تا  آسوده  و  آرام  شود.  حسّاسیّتی  است‌ که  دل  با  ایـمان  دچار  آن  می‌گردد،  بدان  هنگام‌ که  می‌خواهد  کاری  بکند  یا  نکند  و  به  یاد  خدا  می‌ا‌فتد.  با  آن  حسّاسیّت  دست  به  گريبان  می‌شود  و  به  چاره‌سازی  آن  می‌پردازد،  ولی  سرانجام  همان  می‌شودکه  خدا  می‌خواهد.  این  تلاش  و  چاره‌جوئی  نیز  از  ترس  و  هراس  یزدا‌ن  به  انسان  دست  می‌دهد.

(وإذا تليت عليهم آياته زادتهم إيماناً).

و  هنگامی  که  آیـات  او  بـر  آنـان  خـوانـده  مـی‌شود،  بـر  ایمانشان  می‌افزاید.

دل  با  ایمان  در  آیه‌های  این  قرآن  چیزهائی  را  می‌یابد ‌که  بر  ایمان  ا‌و  می‌افزایند،  و  وی  را  به  آرامش  و  آسایش  می‌رسانند...  اين  قرآن  بدون  واسطه  با  دل  انسان  به  پویش  و کنش  می‌پردازد.  چیزی  جز کفر  میان  قرآن  و  دل  انسان  حجاب  و  مانع  نمی‌شود.  تنها کفر  است‌ که  قرآن  را  از  دل  انسان‌،  و  دل  انسان  را  از  قرآن  باز  می‌دارد  و  پرده‌ای  میان  آن  دو  می‌کشد.  هنگامی  که  با  دست  ایمان  این  حجاب  و  مانع  و  پرده  برطرف‌ گردد  و  به‌ کنار  زده  شود،  دل  شیرینی  این  قرآن  را  می‏‎یابد،  و  از آهـنگها  و  نواهای  مکرّر  قرآن‌،  افزایش  ایمان  را  دریافت  می‌دارد.  افـزایش  به  آسـایش آرامش  و  یـقین  و  اطمینان  می‌انجامد[5]...  آهنگها  و  نواهای  قرآن  مـایۀ  افزایش  ایمان  در  دل  باایمان  می‌گردد.  چه  دل  با  ایمان‌،  دلی  است  که  این  آهنگها  و  نواها  را  می‌شنود،  آهنگها  و  نواهائی ‌که  ایمان  را  در  این  چنین  دلی  افزایش  می‌دهد  ...  به  همین  خاطر  است‌ که  بیان  ایـن  حقیقت  تکرار  می‌گردد  در  آیه‌هائی  همچون  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:

(إن في ذلك لآيات للمؤمنين ).[6]

بیگمان  در  این  (‌کار)  نشانۀ  بزرگی  برای  مؤمنان  است‌.  (‌حجر  /  77)  

(إن في ذلك لآيات لقوم يؤمنون). 

واقعاً در این (‌کـار) نشانه‌های بزرگی برای مـؤمنان است‌.(نحل/ 79، نمل / 86،‌عنکبوت / 24  ...)  

سخن  یکی  از  اصحاب  -  رضوان  الله  علیهم  -  بیانگر  همین  معنی  است‌:  ما  پیش  از  رجوع  به  قرآن‌،  ایـمان  می  آوردیم‌.

مؤمنان  در  پرتو  همین  ایمان‌،  مزۀ  ویژه‌ای  را  در  قرآن  می‌یافتند  و  می‌چشیدند.  در  این  راستا  فضای  محیطی  یاری  و کمکشان  می‌کرد که  هوای  آن  را  استشمام  می‌کردند.  آنان  در  عمل  و  در  واقعیّت  زندگی  با  قرآن  می‌زيستند.  تنها  به  مزه‌ کردن  و  فهمیدن  قرآن  بسنده  نمی‌کردند.  در  روایتهائی ‌که  دربارۀ  نزول  این  آیه  آمده  است‌،  گفتار  سعد  پسر  مالک  است‌.  درخواست  کرد  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شمشیر  را  بدو  دهد.  هـنوز  قرآن  دربارۀ  غنائم  نازل  نشده  بود  و  مـالکیّت  غـنائم  را  به  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم ‌واگذ‌ار  نکرده  بود  تا  هرگونه‌ که  بخواهد  در  آن  تصرّف ‌کند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  سعد  پسر  مـالک  گفت‌:
(إن هذا السيف لا لك ولا لي , ضعه ).
این  شمشیر  نه  مال  تو  است  و  نـه  مــال  مـن  است‌،  آن  را  بگذار.

سعد  پسر  مالک  پس  از  آن ‌که  شـمشیر  را گذاشت  و  رفت‌،  از  پشت  سر  فریاد  زده  شد.  به  خود  گـفت‌:  امید  است‌ که  خدا  دربارۀ  من  چیزی  را  نازل ‌کرده  باشد.  سعد  پسر  مالک  ادامه  می‌دهد  و  می‌گوید:  (گفتم‌:  آیـا  خدا  دربارۀ  مـن  چيزی  نازل  فرموده  است‌؟‌).   پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(كنت سألتني السيف وهو ليس لي , وإنه قد وهب لي , فهو لك ).

تو  از  من  این  شمشیر  را  خواستی‌،  بدان  هنگام  که  متعلّق  به  من  نبود،  امّا  این  شمشیر  به  من  عطاء  شده  است‌،  آن  را  به  تو  می‌دهم‌.  

مؤمنان  با  خداوند  خویش  این  چنین  می‌زیستند،  و  با  این  قرآن ‌که  بر  ایشان  نازل  می‌گردید  این  چنین  روزگار  را  سپری  می‌کردند.  این  نوع  زندگی‌،  بسی  والا  و  سترگ  است‌.  دوران  شگفتی  در  زندگانی  انسانها  بشمار  است‌.  به  همین  خاطر  است‌ که  قرآن  را  این  چنین  مزه  می‌کردند  و  می‌چشیدند.  همچنین  در  حرکات  و  سکنات  زنـدگی  عملی  و  در  دنیای  واقعی  ایشان  که  در  سـایۀ  رهـنمود  مستقیم  قرآنی  سپری  می‌شد،  تلاش  و  پویش  با  مزۀ  این  چشش‌،  چندین  برابر  می‌گردید...  حال  که  بخش  نخست‌،  یعنی  زیستن  در  زمان  نزول  قرآن  در  زنـدگی  انسـانها  تکرار  نمی‌گردد،  بخش  دوم‌ که  با  قرآن  زیسـتن  و  در  جــهان  عملی  و  واقـعی  در  رکـاب  قـرآن  بـودن  و  از  رهنمودهای  مستقیم  آن  سود  بردن  است‌،  تکرار  می‌گردد  هر  زمان‌ که  در  جهان‌ گروه  مؤمنی  برخیزد  و  با  جنبش  و  کوشش  بخواهد  این  آئین  را  در  زندگی  عملی  و  جـهان  واقعی  مردمان  پدیدار  و  آشکار  گرداند،  همان  گونه  که  گروه  مسلمانان  نخستین‌،  این  آئین  را  پدیدار  و  آشکار  می‌گردانید...  این‌ گروه  مؤمنی‌ که  با  این  قرآن  می‌جنبد  و  می‌کوشد  و  می‌خواهد  دوباره  ایـن  آئـین  را  بـه  جـهان  عملی  و  واقعی  مردمان  برگرداند  و  آن  را  دیگر  باره  در  زندگی  ایشان  پدیدار  و  آشکار  نماید،  این  چنین‌ گروه  مؤمنی  مزۀ  این  قرآن  را  می‌چشد،  و  در  تـلاوت  آن‌،  چیزی  را  مـی‌یابد  کـه  ایمان  را  در  دلهـایشان  فـزونی  می‌بخشد،  چرا که  پیش  از  هر  چـیز  مـؤمن  بـوده  است‌.  آئین  در  نظر  ایشان  عبارت  است  از  جنبش  و کـوشش  برای  پابرجائی  این  آئین‌،  پس  از  آن‌ که  جاهلیّت  برگشته  است  و  بر  سراسر کرۀ  زمین  شوریده  است  و  چیره‌ گشته  است‌.  ایمان  در  نظر  ایشان  با  آرزو کردن  و  تمنّا  نمودن  نیست‌،  بلکه  ایمان  آن  ایمانی  است‌ که  در  دل  جایگزین  شود،  و  عمل  آن  را  تصدیق‌ کند.

(وعلى ربهم يتوكلون).  

و  بر  پروردگار  خود  توکّل  مـی‌کنند  (‌و  خویشتن  را  در  پناه  او  می‌دارند  و  هستی  خویش  را  بدو  می‌سپارند)‌.  

تنها  بر  او  تکیه  می‌کنند  و  بس  ...  همان‌گـونه  سـاختار  عبارت  می‌رساند.  کسی  را  با  خدا  انباز  نمی‌کنند،  بدین  شکل‌ که  از  او  درخواست  کـمک 