ای  نیست‌.  باید  از  ته  دل  و  با  رضایت  خاطر  از  دستور  فرمانبرداری ‌کنند.  چاره‌ای  جز  این  ندارند که  روابط  و  احساسات  خود  را  نسبت  به  یکدیگر  اصلاح  و  روبراه  کنند  و  دلهایشان  را  با  همدیگر  صاف  و  صادق ‌گردانند  ...  بدان  خاطر:

(إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) .

اگر  مؤمن  هستید.

قطعاً  ایمان  باید  یک  شکل  عملی  واقعی  داشته  باشد  و  در  آن  جلوه‌گر آید،  تا  وجود  خویشتن  را اثبات ‌کـند  و  بیانگر  حقیقت  خویش‌ گردد.  همان‌گونه  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:
(ليس الإيمان بالتمني , ولا بالتحلي ولكن هو ما وقر في القلب وصدقه العمل ).[2]
ایمان  با  آرزو  نمودن  و  بـا  سـخنان  شـیرین  و  آراسـته  نیست‌،  بلکه  ایمان  آن  ایمانی  است  کـه  در  دل  جایگزین  شود  و  کردار  آن  را  تصدیق  کند.

بدین  خاطر  است‌ که  همچون  پیروی  در  قرآن  مجید  ذکر  می‌شود  تا  این  معنی  و  مفهوم  را  مقرّر  دارد که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آن  را  بیان  فرموده  است‌،  و  ایمان  تعریف  و  تعیین ‌گردد،  و  ایمان  فراتر  از  آن  رود کـه  تـنها  واژه‌ای  باشد که  با  زبان‌ گفته  شود،  یا  آرزوئی  باشد که  نـموده  شود،  ولی  در  جهان  عمل  و  دنیای  واقعی  اثـری  از  آن  نباشد.

سپس  قرآن  صفات  ا‌یمان  (‌راستین‌)  را  بیان  می دارد،  آن  گونه  ایمانی‌ که  خداوندگار  این  آئین  می‌خواهد.  تا  بدین  وسیله  برای  آنان  چیزی  را  مشخّص  و  روشن ‌گرداند که  مراد  فرمودۀ  ایزد  متعال  (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) ‌است‌.  هان‌!  این  ایمانی  است‌ که  خداونـدگار  ایـن  آئـین  از  ایشـان  می‌خواهد:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (٢)الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٣)أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (٤)

مؤمنان  تنها  کسانی  هستند  که  هر  وقت  نـام  خـدا  بـرده  شود،  دلهایشان  هراسان  می‏‎گردد  (‌و  در  انجام  نیکیها  و  خوبیها  بیشتر  می‌کوشند)  و  هنگامی  که  آیات  او  بر  آنان  خوانده  می‌شود،  بر  ایمانشان  می‌افزاید،  و  بر  پروردگار  خود  توکّل  می‌کنند  (‌و  خویشتن  را  در  پناه  او  می‌دارند  و  هستی  خویش  را  بدو  می‌سپارند)‌.  آنان  کسانیند  که  نماز  را  چنانکه  بـاید  مـی‌خوانـند  و  از  آنچه  بـدیشـان  عطاء  کرده‌ایـم  (‌مـقداری  را  به  نیازمندان‌)  مـی‌بخشند.  آنان  واقعاً  مؤمن  هستند  و  دارای  درجات  عالی‌،  مغفرت  الهی‌،  و  روزی  پـــاک  و  فـراوان‌،  در  پیشگاه  خـدای  خـود  می‌باشند.

تعبیر  قرآنی  در  ساختار  واژگانی  خود  دقتی  است‌،  تا  بر  مدلول  معنوی  خود  دلالت  دقـیقی  داشته  باشد.  در  عبارتی ‌که  در  اینجا  است‌،  قصر  و  حصر  با  واژۀ  (‌انّما)‌[3] انجام  پذیرفته  است‌.  دیگر  حای  تأویل  نیست‌.  وقتی‌ که  با  این  قاطعیّت  دقیق  ا‌ظهار  مطلب  شده  است  دلیـلی  ندارد که‌ گفته  شود:  مراد  (‌ایمان ‌کامل‌)  است‌!  اگر  خدای  سبحان  چـنین  چیزی  را  می‌خواست  بگوید،  آن  را  می‌فرمود.  قطعاً  ایـن  تعبیر،  دارای  معنی  مشـخّص  و  دقیقی  است‌.  آن‌ کسانی‌ که  این  چیزها  صفات  و  اعمال  و  احساسات  ایشان  باشد  آنان  مؤمن  هستند.  کسـانی  که  همچون  ایشان  همۀ  این  صفات  و  اعمال  و  احساسات  را  نداشته  باشند  مؤمن  نیستند.  در  پایان  آیه  نیز  تأکید  به  میان  آمده  است‌:

(أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ).

آنان  واقعاً  مؤمن  هستند.

ا‌یـن  تأکید  بیانگر  همین  حقیقت  است‌.  پس  سوای  مؤمنانی ‌که  (‌حَقّاً)‌[4] هستند،  اصلاً  مؤمن  نیست تعبیرات  قرآنی‌،  یکی  دیگری  را  تفسیر  و  توجیه  می‌کند. تعبيرات قرآنی ، يكی ديگری را تفسير و توجيه می كند. خداوند  می فرماید:

(فماذا بعد الحق إلا الضلال).

آیا  سوای  حقّ  جز  گمراهی  است‌؟‌.(‌یونس  /  32) 

 چیزی ‌که  حقّ  نباشد گمراهی  است‌.  در  مقابل  وصف‌:  

(المؤمنون حقاً).

واقعاً  مؤمن  هستند.

مؤمنانی  قرار  نمی‌گیرند  که  ایـمان  غـیرکاملی  داشـته  باشند.  درست  نیست  که  تعبیر  قرآنی  دقیق‌،  دسـتخو‌ش  ایـن  چـنین  تأویـلاتی‌ گـردد،  تأویـلاتی  کـه  هرگونه  جهان‌بینی  و  هـر  نــوع  تعبیری  را  سست  و  آبکی  می‌گردانند.

به  همین  خاطر  پیشینیان  با  درک  معانی  و  مـفاهیم  ایـن  آیه‌ها  می‌دانستند کسی ‌که  در  خود  و  در  عمل  خود  این  صفتها  را  نیابد  ایمان  را  نمی‌یابد  و  اصلاً  مؤمن  نیست‌...  در  تفسیر  ابن‌کثیر  آمده  است‌:  علی  پسر  طـلحه  از  ابن  عبّاس  دربارۀ  این  آیه‌:

(إنما المؤمنون الذين إذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم). 

مؤمنان  تنها  کسانی  هستند  که  هر  وقت  نـام  خدا  بـرده  شود،  دلهایشان  هراسان  می‏‎گردد.

روایت  کرده  است  که  گفته  است‌:  مـنافقان  هـنگام  ادای  واجبات  یاد  خدا  به  دلهایشان  نمی‌خزد،  و  به  چـیزی  از  آیـات  خـدا  ایـمان  نـمی‌آورند،  و  توکّل  نـمی‌کنند،  و  هنگامی  کـه  از  دیـد  مـردمان  پـنهان  مـی‌شوند  نـماز  نمی‌خوانند،  و  زکات  اموال  نمی‌دهند.  خداونـد  دربارۀ  اینان  خبر  داده  است  و  فرموده  است  چنین  کسانی  مؤمن  نـیستند.  سـپس  صـفات  مـؤمنان  را  بـرشمرده  است  و  فرموده  است‌:

(إنما المؤمنون الذين إذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم). 

  مؤمنان  تنـها  کسانی  هستند  که  هر  وقت  نـام  خدا  بـرده  شود  ،  دلهایشان  هراسان  می‏‎گردد.

و  واجبات  و  فرائض  را  انجام  می‌دهند.

(وإذا تليت عليهم آياته زادتهم إيماناً).

 و  هنگامی  که  آیـات  او  بـر  آنـان  حـوانده  مـی‌شود،  بـر  ایمانشان  می‌افزاید.  

بر  تصدیق  ایشان  می‌افزاید.

(وعلى ربهم يتوكلون).

و  بر  پروردگار  خود  توکّل  مـی‌کنند  (‌و  خویشتن  را  در  پناه  او  می‌دارند  و  هستی  خویش  را  بدو  می‌سپارند)‌.  به‌ کسـی  جز  او  چشـم  امید  نـمی‌دوزند  و  امیدوار  نمی‌گردند.

با  توجّه  به  سرشت  این  صفات  خواهیم  دید که  بدون  آنها  اصلاً  ایمان  ممکن  نیست‌.  کاربرد  ایـن  صفات  کاربرد  کمال  ایمان  یا  نقص  ایمان  نیست‌.  آنـچه  هست  وجود  ایمان‌،  و  یا  عدم  ایمان  است  و  بس‌.
(إنما المؤمنون الذين إذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم). 
 مؤمنان  تنها  کسانی  هستند  که  هر  وقت  نـام  خدا  بـرده  شود،  دلهایشان  هراسان  می‏‎گردد  (‌و  در  انجام  نیکیها  و  خوبیها  بیشتر  می‌کوشند)‌.

این  هراسانی‌،  حسّاسیّت  وجدانی  است‌.  حسّاسیّتی  است  که  به  دل  با  ایمان  دست  می‌دهد،  بدان  هنگام‌ که  در  یـک  امر  یا  یک  نهی  به  یاد  خدا  می‌افتد،  و  بـزرگی  مقام  والای  الهی  او  را  فرا  می‌گیرد،  و  ترس  از  خدا  در  دل  به  جنبش  درمی‌آید،  و  عظمت  و  هیبت  آفریدگار  مجسّم  و  نمودار  می‌گردد،  و  در کن