 وهب لي , فهو لك " . قال:وأنزل الله هذه الآية:). 

تو  از  من  شـمشیر  را  درخواست  كردی‌.  ولی  شمشیر  متعلّق  به  من  نبود،  امّا  هم  ایـنک  بـه  مـن  بـخشیده  شـده  است‌،  آن  را  به  تو  می‌دهم  ...  خدا  این  آیه  را  نازل  فرموده  است‌:‌.

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ).

از  تو  دربارۀ  غنائم  می‌پرسند.  بگو:  غنائم  از  آن  خدا  و  پیغمبر  است‌.

ابوداوود  و  ترمذی  و  نسائی  از  راه‌هـای‌ گوناگون  از  ابوبکر  پسر  عیاش‌،  آن  را  روایت  کرده‌اند.  ترمذی‌ گفته  است‌:  حدیث  حسن  صحيحی  است‌.

این  روایتها  برای  ما  فضائی  را  به  تصویر  می‌زند که  سورۀ  انفال  در  آن  نازل  شده  است‌...  انسان  به  هراس  می‌افتد  و  شگفت  زده  می‌شود  وقتی‌ که  می‏‎بیند  اهل  بدر  دربارۀ  غنائم  سخن  می‏‎گویند.  چرا که  اهـل  بدر  یـا  از  مهاجرانی  بودند که  همه  چیز خود  را  پشت  سر  رها  کرده‌اند  و  همراه  با  عقیدۀ  خویش  مهاجرت  نموده‌اند،  و  به  چیزی  از کالاهای  زندگی  ایـن  دنـیا  رو  نمی‌کنند  و  نمی‌نگرند.  و  یا  اهل  بدر  ا‌ز  انصار  هستند،  انصاری‌ که  مـهاجران  را  مـنزل  و  مأوی  داده‌انـد  و  در  پـناه  خود  گرفته‌اند،  و  ایشان  را  در  دیار  و  اموال  خویشتن  شریک  نموده‌ا‌ند.  در  راه  یزدان  از  صرف  اموال  و  دارائـی  ایـن  جهانی  دریغ  نمی‌ورزند  و  تنگچشمی  نمی‌کنند.  یا  آنان  همان  گونه  هسـتند  که  پروردگارشان  دربارۀ  ایشـان  فرموده  است‌:

(يحبون من هاجر إليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما أوتوا , ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة). 
کسانی  را  دوست  می‌دارند  که  به  پیش  ایشان  مـهاجرت  کرده‌اند،  و  در  درون  احساس  و  رغبت  نیازی  نمی‏‎کنند  به  چیزهائی  که  به  مهاجران  داده  شده  است‌،  و  ایشان  را  بر  خود  ترجیح  می‌دهند،  هر  چند  که  خود  سخت  نیازمند  باشند.                                               (‌حشر  /  ٩) 

 ما  تفسیر  این  پدیده  را  تا  اندازه‌ای  در  خـود  روایـتها  خواهیم  یافت‌.  غنائم  در  آن  هنگام  مربوط  و  منوط  به  تلاش  و کوشش  و  کارآئی  و  دلیری  در کـارزار  داشت‌.  بدین  سبب  غنائم  بر  رنج‌ کشیدن  و  هنرنمائی ‌کـردن  درپیکار  گواه  بود  و  پهلوانی  و  قهرمانی  را  نشان  مـی‌داد.  مردمان  هم  در  آن  روزگار  آزمند  این  گواهی  از  سوی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه واله وسلّم  و  از  جانب  یزدان  بزرگوار  سـبحان  بودند،  و  می‌خواستند  دلهایشان  با  پیروزی  بر  مشرکین  در  نخستین  پیکار  تسکین  یابد  و  بدین  آرزوی  درونی  برسند.  این  آز  و  آرزو  بر  هر کار  دیگری  غلبه ‌کرده  بود  و  هر  چيز  دیگری  را  از  یاد  کسانی  برده  بود که  از  غنائم  سخن  می‌گفتند،  تا  یزدان  سبحان  ایشان  را  متوجّه  می‌کند  که  در  رفتار  و کردار  با  یکدیگر  ضرورت  بزرگواری  و  گذشت  را  پیش  چشم  دارند،  و  صلاح ‌کار  و  بار  همدیگر  را  در  دلها  و  درونـهایشان  بـنگارند.  بـیدار  و  هوشیار  شدند  و  همان  چیزی  را  احساس‌ کردند  و گفتند که  عباده  پسر  صامت رضی الله عنهُ گفت‌:  (‌این  سوره  دربارۀ  ما  اصحاب  بدر  نازل  گردید،  بدان  گاه  که  دربارۀ  غنیمت  کشـمکش  پیدا کردیم  و  اخلاق  ما  راجع  بدان  بد  و  ناجور گردید،  و  خدا  غنیمت  را  از  دست  ما  بیرون  آورد،  و  اختیار  آن  را  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  واگذار  فرمود)‌.

خداوند  سبحان  مسلمانان  را  در گفتار  و کردار  با  تربیت  ربّانی  پرورده  کرد.  کار  غـنائم  را  بـطور کـلّی  از  دست  ایشان  بیرون  آورد  و  آن  را  به  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌واگذار  فرمود.  حتّی  حکم  تقسیم  غنائم  را  بطور کلّی  نازل‌ کرد  و  حقّ  آنان  نبود که  دربارۀ  غنائم‌ کشمکش‌ کنند.  بلکه  فضل  و  لطفی  از  جانب  خدا  بر  ایشان  قلمداد  فرمود.  پیغمبر  یزدان  غنائم  را  در  میانشان  تقسیم  می‌کرد،  بدان‌گونه‌ که  پروردگار‌شان  بدو  آموخت‌.  همسو  و  هـمراه  بـا  اجـراء  عملی  تربیت‌،  رهنمود  پیاپی  بلند  بالائی  در  رسید  و  بـا  این  آیه‌ها  آغاز گردید،  و  با  آیه‌های  بعد  از  آنها  استمرار  پیدا  کرد:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (١)

از  تو  دربارۀ  غـنائم  مـی‌پرسند  (‌و  می‏‎گویند  که  غنائم  جنگ  بدر  چگونه  تقسیم  می‏‎گردد  و  به  چه  کسانی  تعلّق  می‌گیرد؟‌)‌.  بگو:  غنائم  از  آن  خدا  و  پیغمبر  است  (‌و  پيغمبر  به  فرمان  خدا  تقسیم  آن  را  بــه  عهده  می‌گیرد)‌.  پس  از  خدا  بترسید  و  (‌اختلاف  را  کنار  بگذارید  و)  در  میان  خود  صلح  و  صفا  به  راه  اندازید،  و  اگر  مسلمانید  از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنید.

دلهائی  که  بر  سـر  غـنائم  کشـمکش  داشـتند  با  نـدای  پرهیزگاری  و  ترس  از  خدا  فریاد  زده  می‌شوند.  والامقام  یزدان  سبحان  است‌ که  آفریدگار  دلها  است  و  آگاه  از  راز  و  رمز  آنها  است‌.  خدا  دلهای  انسانها  را  از گرایش  بـه  کالاهای  زندگی  دنیوی‌،  و  کشمکش  دلهـا  بـر  آن‌،  بـاز  نمی‌دارد  -  هر  چند  این کشمکش  برای‌ گواهی ‌گرفتن  بر  رنج  کشیدن  و  هنرنمائی  در  پیـکار  از  خـود  نشـان  دادن  باشد  -  مگر  برای  به  جوش  و  خروش  انداختن  حسّ  تقوا  و  هراس  از  خدا  و  جستن  رضای  او  در  هـر  دو  سـرا  ...  قطعاً  دلی  با  خدا  پیوند  ندارد،  خدائی ‌که  از  خشم  او  باید  ترسید  و  باید  خشــنودی  او  را  جسـتجو کـرد  و  طـلبید،  نمی‌تواند  از  جاذبه  و کشش  کالاهای  دنیوی  خویشتن  را  واپس  کشاند  و  برهاند،  و  نمی‌تواند  احساس  آزادی ‌کند  و  آزادانه  بال  و  پری  بزند  و  به  پرواز  درآید.

تقوا  زمام  این  دلها  است‌.  دلهائی  که  سـاده  و  آسـان  بـا  زمام  تقوا  رام  می‌گردند،  و  می‌توان  آنها  را  سهل  و  ساده  و  فرمانبردارانه  با  چنین  زمامی  به  دنبال  خـود  کشـاند.  قرآن  این  دلها  را  با  زمام  تقوا  به  سوی  آشتی  و  صلح  و  صفا  می‌راند  و  رام ‌همدیگر  می‌گرداند:

(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ ).

پس  از  خدا  بترسید  و  (‌اختلاف  را  کنار  بگذارید  و)  در  میان  خود  صلح  و  صفا  به  راه  اندازید.

قرآن  با  همین  زمـام‌،  دلهـا  را  به  اطاعت  از  خـدا  و  پیغمبرش  می‌راند:

(وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ). 

از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبردا‌ری  کنید.نخستین  اطاعت  در  اینجا  اطلاعت  از  حکـمی  است‌ کـه  دربارۀ  عنائم  بدان  دستور  داده  است‌.  دیگر  غنائم  بطور  کلّی  فراتر  از  این  رفته  است‌ که  به  یکی  از  جـنگجویان  تعلّق  گیرد،  و  مالکیّت  غنائم  اصلاً  به  خدا  و  پیغمبر تعلّق ‌گرفته  است‌،  و  حقّ  تـصرّف  در غنائم  به  خـدا  و  پیغمبر  واگذار  شده  است‌.  دیگر  بر  مؤمنان  در  غنائم  جز  اطاعت  ا‌ز  فرمان  یزدان  و  تقسیم  پیغمبر  خدا  چاره‌