 حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (٤)

از  تو  دربارۀ  غنائم  مــی‌پرسند  (‌و  می‏‎گویند  کـه  غنائم  جنگ  بدر  چگونه  تقسیم  می‏‎گردد  و  به  چه  کسانی  تعلّق  مـی‌گیرد؟‌)  بگـو:  غنائم  از آن  خدا  و  پـیغمبر  است  (‌و  پیغمبر  به  فرمان  خدا  تقسیم  آن  را  بـه  عهده  مـی‌گیرد)‌.  پس  از  خدا  بترسید  و  (‌اختلاف  را  کنار  بگذارید  و)  در  میان  خود  صلح  و  صفا  به  راه  اندازید،  و  اگر  مسلمانید  از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنید.  مؤمنان  تنها  کسانی  هسـتند  کـه  هـر  وقت  نـام  خدا  برده  شـود،  دلهـایشان  هراسان  می‏‎گردد  (‌و  در  انجام  نیکیها  و  خوبیها  بـیشتر  می‌کوشند)  و  هنگامی  کـه  آیـات  او  بر  آنـان  خوانده  می‌شود،  بر  ایمانشان  می‌افزایند،  و  بر  پروردگار  خـود  توكّل  می‏‎کنند  (‌و  خـویشتن  را  در  پـناه  او  می‌دارند  و  هستی  خویش  را  بدو  می‌سپارند)‌.  آنان  کسانیند  که  نماز را  چـنانکه  بـاید  می‏‎خوانند  و  از  آنچه  بـدیشان  عطاء  کرده‌ايم  (‌مـقداری  را  بـه  نـیازمندان‌)  مـی‌بخشند.  آنان  واقعاً  مؤمن  هستند  و  دارای  درجات  عالی‌،  مغفرت  الهی‌،  و  روز  پــاک  و  فـراوان‌،  در  پیشگاه  خــدای  خـود  می‌باشند. (‌انفال  /  1-4‌)  

در  آشنائی  مختصری ‌که  با  سـوره  داشتیم‌،  بـخشی  از  روایتهائی  را  بیان  کردیم  که  دربارۀ  نزول  این  آیه‌ها  نقل  گردیده  بود‌.  در  اینجا  بدانها  برخی  از  روایتها  را  اضافه  می‌کنیم‌،  تا  از  یک  سو  بیشتر  با  فضائی  آشنا گردیم‌ که  این  سوره  بطور  عام‌،  و  آیه‌های  ویژۀ  غنائم  بطور  خاص‌،  در  آن  نازل  گـردیده  است‌.  و  از  دیگـر  سـو  سـیماهای  واقعی‌ گروه  مسلمانان  در  آغاز  واقعه‌ای  جلوه‌گر  آیند  که  پس  از  برپائی  دولت  اسلامی  در  مدینه‌،  مهم‌ّ‌ترین  واقعه  بشمار  ا‌ست‌.

ابن‌کثیر  در  تفسیر گفته  است‌:  ابوداود،  نسائی‌،  ابن  جریر،  ابن  مردویه  - ‌که  الفاظ  حدیث  از  او  است  -  ابن  جبّان،  و  حاکم  از  ر‌اه‌های‌ گوناگون  از  داود  پسر  ابوهند،  و  او  از  عکرمه‌،  ،.  وی  از  ابن  عبّاس‌،  روایت  کرده‌اند کـه  ابن  عـبّاس  گفته  است‌:  هنگامی  کـه  روز  بدر  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(من صنع كذا وكذا و كذا). 

هر  کس  چنین  و  چنان  کند،  این  چیز  و  آن  چیز  از  آن  او  است.

جوانان  قوم  در  راه  انجام  این  چنین  و  آن  چنان‌ کاری  بر  همدیگر  سرعت ‌گرفتند،  و  پیر  مردان  در  زیر  پـرچـمها  ماندند.  هنگامی‌ که  غنائم  حاضر  آورده  شد،  آمـدند  و  درخواست  چیزهائی  کردند  که  برای  آنان  قرار  داده  شده  بود.  پیر  مردان  بدیشان  گفتند:  خویشتن  را  بر  ما  مـقدّم  ندارید.  چرا که  ما  سدّ  و  مانع  میان  شما  و  دشمنان ‌گشتیم  و  ایشان  را  از  شما  بازداشتیم‌.  اگر  ما  سدّ  و  مانع  سر  راه  آنان  نمی‌شدیم  پرده  از  شما  برمی‌افتاد  و  به  سـوی  مـا  برمی‌گشتید  و کاری  نمی‌توانستید  بکنید.  بدین  وسـیله  کشمکش  درگرفت  و  ایزد  متعال  همچو‌ن  آیاتی  را  نازل  فرمود:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ ).

از  تو  دربارۀ  غنائم  مـی‌پرسند  (‌و  می‏‎گویند  که  غنائم  جنگ  بدر  چگونه  تقسیم  می‏‎گردد  و  به  چه  کسانی  تعلّق  می‌گیرد؟‌)‌....

تا  می‌رسد  به  این  فرمودۀ  خدا:

(وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (١)

و  اگر  مسلمانید  از  خدا  و  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنید.  ثوری  از کلبی‌،  و  او  از  ابوصالح‌،  و  وی  از  ابن  عبّاس  روایت  کرده  است  که  ابن  عبّاس‌ گفته  است‌:  وقـتی  کـه  روز  بدر  فرا  رسید  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ فرمود:

(من قتل قتيلاً فله كذا وكذا , ومن أتى بأسير فله كذا وكذا ).

هر  کس  فردی  را  بکشد  پاداش  او  چنین  و  چنان  است‌،  و  هر  کس  اسیری  را  بگیرد  و  بـیاورد  پـاداش  او  چنین  و  چنان  است‌.

ابوالیسیر  دو  اسیر  را  بیاورد  و  گفت‌:  ای  پیغمبر  خـدا  -  درود  و  آمرزش  خدا  بهرۀ  تو  باد  -  تـو  به  ما  وعـده  داده‌ای  ...  سعد  پسر  عباده  بلند  شد  و گفت‌:  ای  پـیغمبر  خدا،  اگر  ایـنان  را  بـدهی  بـرای  اصحاب  تو  چـیزی  نمی‌ماند.  نه  قناعت  به  پـاداش  اندک‌،  و  نـه  ترس  از  دشمنان  ما  را  از  رزم  بدور  داشته  است‌.  بلکه  ما  در  اینجا  بدان  خاطر  مانده‌ایم  تا  از  تو  مراقبت  و  محافظت‌ کنیم  و  مواظب  باشیم  دشمنان  از  پشت  سـر  بر  تـو  نـتازند...  کشمکش  درگرفت  و  آیات  قرآن  نازل ‌گردید:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ).

از  تو  دربارۀ  غنائم  مـی‌پرسند  (‌و  می‌گویند  که  غنائم  جنگ  بدر  چگونه  تقسیم  می‏‎گردد  و  به  چه  کسانی  تعلّق  مــی‌گیرد؟‌)  بگـو:  غنائم  از  آن  خدا  و  پیغمبر  است  (‌و  پيغمبر  به  فرمان  خدا  تقسیم  آن  را  به  عهده  می‌گیرد)‌.  و  این  آیات  قرآن  نیز  نازل  شد:

(واعلموا أنما غنمتم من شيء فأن لله خمسه). 

 (‌ای  مسلمانان‌!)  بدانید  کـه  همۀ  غنائمی  را  کـه  فرا  چنگ  آورده‌اید  یک  پنجم  آن  متعلّق  به  خـدا  است  ...  .  تا  آخر  آیه  ...

امام  احمد  روایت  کرده  است  و گفته  است‌:  ابومعاویه‌،  و ابو  اسحاق  شیبانی،  برای  ما  از  محمّد  پسر عبيدالله  ثقفی‌،  و  او  از  سعد  پسر ابووقّاص  نقل‌ کرده  است  و گفته  است‌:  وقتی‌ که  روز  بدر  فرا  رسید  و  برادرم  عمیر کشته  شد،  سعید  پسر عاص  را کشتم‌،  و  شمشیرش  را  برداشتم‌ کـه  ذوالکـثیفه  نامیده  مــی‌شد،  و  آن  را  به  خـدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بردم‌.  فرمود:

(اذهب فاطرحه في القبض ).

برو  آن  را  به  میان  چیزهائی  بینداز  که  گرفته  شده  است‌.  سعد  پسر  ابووقّاص ‌گفته  است‌:  گشتم  و کسی  جز  خدا  نمی‌داند که  به  سبب‌ کشته  شدن  برادرم  و  بازپس گرفتن  غنیمتم  چه  حالی  داشتم‌.  هنوز  مسافت  زیـادی  را  طی  نکرده  بودم  سورۀ  انفال  نازل‌ گردید.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  من  فرمود:

( اذهب فخذ سلبك ).

برو  و  غنیمت  خود  را  بازپس  بگیر.

امام  احمد  باز  هم‌ گفته  است‌:  اسود  پسر  عامر،  و  ابوبکر  برای  ما  از  عاصم  پسر  ابونجود،  و  او  از  مصعب  پسر  سعد،  و  وی  از  سعد  پسر  مالک‌،  روایت‌ کرده  است‌ که  گفته  است‌:‌ گفتم  ای  پیغمبر  خدا،  یزدان  امــروز  مـرا  از  دست  مشرکان  سالم  به  در  برد،  این  شمشیر  را  به  مـن  ببخش.  فرمود:

(إن هذا السيف لا لك ولا لي , ضعه ).

این  شمشیر  نه  از  آن  تو  است  و  نه  از  آن  من‌،  آن  را  بگذار.  آن  را گذاشتم  و  برگشتم‌.  به  خود گفتم‌:  حه  بسا  ایـن  شمشیر  به  کسی  داده  شود که‌ کاری ‌که  مـن  کرده‌ام  و  رنجی ‌که  من  برده‌ام  از  او  ساخته  نباشد  و  سر  نزند.  ناگهان  مردی  از  پشت  سر  مرا  فریاد  زد. گفتم‌:  چه  بسا  خدا  چیزی  دربارۀ  من  نازل  فرموده  باشد؟  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(قد سألتني السيف , وليس هو لي , وإنه قد