پیدایش  انسان  دارد.

«‌انسان‌»  از  لحاظ  بیولوژی  و  فیزیولوژی  و  عقل  و  روح‌،  منحصر  به خود  است‌.  به  عبارت  دیگر:  بافتۀ  جدا  تافته  است‌.  انحصار  و  جداگانگیی  که  داروینیهای  جدید  را  -  و  به  همراه  آنان‌ کسانی  را که  به  طور کلی  مـنکر  وجود  خدایند  -  مجبور  به  پذیرش  و  اعتراف  به  این  امر  نموده  است‌.  چنین  پذیرش  و  اعترافی  هم  دالّ  بر  پیدایش  مستقلّ  و  منحصر  نوع  انسان‌،  و  عدم  تداخل  این  نوع  با انوع  دیگر  در  تکامل  اندام  و  تحوّل  و  تـبدّل  اعضاء  است.[1] 

به  هر  حال‌،  خود  یزدان  والامقام  و  بزرگوار،  تولّد  ایـن  انسان  را  در  جشن  باشکوهی  در  میان  فرشتگان‌،  اعلان  فرموده  اا‌ست‌:

(ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِنَ السَّاجِدِينَ). 

بعد  از  آن  به  فرشتگان  (‌و  از  جمله  ابلیس  کـه  در  صف  آنان  قرار  داشت‌،  ولی  از  ایشان  نبود)  گفتیم‌:  بـرای  آدم  سجدۀ  (‌خضوع  و  تواضع‌)  کنید  (‌و  بزرگ  و  گرامیش  دارید)‌.  پس  (‌همۀ  فرشتگان  بـه  فـرمان  یـزدان‌)  سـجده  کردند  (‌و  تعظیم  و  تکریم  بجای  آوردند)  مگر  ابلیس  كه  (‌از  جنّیان  بود  و  فرمان  نبرد  و)  سجده  نکرد.

فرشتگان  آفریده‌های  دیگری  از  آ‌فـریده‌های  یـزدان  هستند.  آنان  دارای  ویژگیها  و  تکالیف  و  وظائف  مربوط  به  خود  هستند.  چیزی  دربارۀ  آنان  نمی‌دانیم‌،  مگر  آنچه  را که  خدا  دربارةۀ کار  و  بارشان  به  ما  اطّلاع  داده  است  و  باخبرمان  فرموده  است‌.  راجع  به  چیزهائی  که  یزدان  دربارۀ  فرشتگان  به  ما  آموخته  است‌،  بطور  اجـمال  در  جای  خود  در  همین  فی‌ظلال  القرآ‌ن  صحبت  کردیم‌.[2]  همچنین  ابلیس  نیز  آفریده‌ای  است  جدای  از  فرشتگان‌.  چرا که  خداوند  بزرگوار  فرموده  ا‌ست‌:

(اِلَّا اِبْلِيْسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ اَمْرِ رَبِّهِ).

مگر  ابلیس  که  از  جنّیان  بود  و  از  فرمان  پروردگارش  تمرّد  و  سرکشی  کرد. (كهف/50)

جنّیان  هم  آفریده‌هائی  غیر  از  فرشتگان  هستند.  دربارۀ  آنان  نیز  چیزی  نمی‌دانیم  مگر  آن  مقداری  را  که  یزدان  دربارۀ ‌کار  و  بار  ایشان  به  ما  یاد  داده  است‌.  در  این  جزء  چکیده‌وار  چیزهائی‌ که  یزدان  دربارۀ  امور  ایشان  به  ما  آموخته  است‌،  سخن‌ گفتیم‌.[3]  در  اینجا  ذکر  می‌گردد که  ابلیس  از  آتش  آفریده  شده  است‌.  قطعاً  ابلیس  از  زمرۀ  فرشتگان  نیست‌.  هر  چند  در  میان  فرشتگان  بدو  نـیز  دستور  داده  شده  است ‌که  برای  آدم  سجده  ببرد،  در  آن  جشن  باشکوه  و  بزرگی ‌که  خداوندگار  والامقام  جهان،  تولّد  این  پدیدۀ  منحصر  به  فرد  را  اعلان  فرموده  است‌.  امّا  فرشتگان‌ که‌:

(لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ). 

فرشتگان  از  یزدان  در  آنچه  بدیشان  دستور  داده  است  نافرمانی  نمی‏‎کنند،  و  همان  چیزی  را  انجام  می‌دهند  که  بدان  مأمور  شده‌اند. (‌تحريم/6‌)  

فرمان  بردند  و  اطاعت ‌کردند  و  دستور  یزدان  را  اجراء  نـمودند،  بدون  ا‌ین ‌که  درنگ ‌کنند  و  شکّ  و  دو  دلی  به  خود  راه  دهند.  و  بدون  این ‌که  خویشتن  را  بزرگ  ببینند  و  تکبّر کنند،  و  دربارۀ  عصیان  و  سرکشی  به  هر  علّتی  و  در  پرتو  هر  اندیشه‌ای  و  خیالی  فکر  بکنند...  این  سرشت  فرشتگان  است‌.  این  ویژگیهای  ایشان  است‌.  این  تکلّف  و  وظیفۀ  ایشان  است....  تا  اینجا  بزرگواری  این  پدیدۀ  انسان  نام  در  پیشگاه  یزد‌ان‌،  بر‌ای  ما  روشن  و  آشکار  شده  است‌.  همچنین  پيدا  و  هویدا  شده  است ‌که  ایـن  پدیدۀ  فرشته  نام كه  از  بندگان  یزدانند،  اطاعت  مطلق  و  فرمانبرداری  بدون  چون  و  چرا  دا‌رند  و  اطاعت  مطلق  در  خمیرۀ  سرشتی  ایشان  سرشته  شده  است‌.

امّا  ابلیس  از  اجراء  فرمان  یزدان  سبحان  سر  باز  زد  و  در  برابر  دستور  او  سرکشی ‌کرد.  خواهیم  دانست  چه  چیز  در  سینه‌اش  در گشت  و گذار  بود.  چه  اندیشه‌ای  بر  او  چیره  شده  بود  و  او  را  از  اطاعت  پروردگارش  بازداشت.  ابلیس  که  می‌دانست  خداونـدگار  جهان‌، پروردگار  و  آفریدگار  او  است‌.  مالک ‌کار  و  بار  او،  و  مالک ‌کار  و  بار  سراسر  هستی  است‌.  در  این  چیزها کم‌ترین  تردید  و  کوچکترین  شکّ  و گمانی  ندا‌شت‌!

در  ایـن  صحنه  سه  نـمونه  از  آفریده‌های  یزدان  را  می‌بینیم‌:  نمونۀ  اطاعت  مطلق  و  تسلیم‌ کامل‌.  و  نـمونۀ  عصیان  مطلق‌،  و  تکبّر  مبغوض‌...  و  سرشت  سومی ‌که  سرشت  بشری  است‌،  ویـژگیها  و  خویهای  دوگانه‌،  و  صفات  و  اخلاق  دو  بعدی  آن  را  خواهیم  فهمید  در  مطالبی ‌که  خواهد  آمد.

سرشت  نخستین‌،  دربست  و  خالصانه  از  آن  یزدان  است‌.  در  همین  جایگاه  و  در  همین  موقعیّت‌،  نقش  آن  با  ایـن  تسلیم  مطلق  پایان  می‌پذیرد.  و  امّا  دو  سرشت  بعدی  دیگر  را  خواهیم  دید  و  خواهیم  فهمید که  چگونه  مسیر  را  برمی‌گزینند  و  راه  را  در  پیش  می‏‎گیرند.        

(قَالَ مَامَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ). 

(‌خداوند  به  او)  گفت‌:  چه  چیز  تو  را  بازداشت  از  این  که  سجده  ببری‌،  وقتی  کـه  مـن  بـه  تـو  دسـتور  (‌تـعظیم  و  تواضع  برای  آدم‌)  داده‌ام‌؟  (‌ابلیس  از  روی  عناد  و  تکـبّر  پــاسخ‌)  گفت‌:  مـن  از  او  بـهترم‌.  چرا  کـه  مـرا  از  آتش  آفریده‌ای  و  او  را  از  خاک‌.  (‌و  آتش  کجا  و  خاک  کجا!)‌.  ابلیس  با  وجود  بودن  نصّ‌،  به  خود  حقّ  داده  است ‌کـه  اظهار  نظر کند.  با  وجود  فرمان  یزدان  خویشتن  را  حقِّ  قضاوت  دهد  و  طبق  اسباب  و  عللی ‌که  می‏‎بیند  به  سخن  در  آید  و  جسارت  نماید...  هنگامی ‌که  نـصّ  قاطع  و  دستور  جازم  وجود  داشته  باشد،  رأی  و  نظری  نمی‌ماند  و  هرگونه  اندیشه‌ای  باطل  می‌گردد  و  تنها  اطاعت  باید  کرد  و  بس،  و  اجراء  فرمان  حتمی  و  قطعی  است‌...  ابلیس  -  لَعَنَهُ‌الله‌ُ-  چنین  نبود که  ندانـد  یزدان‌،  آفریدگار  و  مالک  و  رازق  و  اداره‌ کننده  و گردانندۀ  جـهان  است  و  چیزی  در  جهان  هستی  روی  نمی‌دهد  مگر  با  اجازۀ  او  و  برابر  قضا  و  قدر  او...کمبود  دلیل  و  برهان  و  بیخبری  و  ناآگاهی  نبود که  ابلیس  را  به  نـافرمانی  کشـاند.  بلکه  دستور  را  اطاعت  و  اجراء  نکرد  بد‌ان  صورت ‌که  خطاب  بدو  صادر  شده  بود...  آن  هم  با  دلیل  و  منطقی ‌که  خود  داشت‌:

(قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ). 

(‌ابلیس  از  روی  عناد  و  تکبّر  پاسخ‌)  گفت‌:  من  از  او  بهترم‌.  چرا  که  مرا  از  آتش  آفریده‌ای  و  او  را  از  خـاک‌.  (‌و  آتش  کجا  و  خاک  کجا)!.

سزائی ‌که  بلافاصله  و  فوری  دریافت  داشت  این  بود:  

(قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ). 

خداوند  