اسگزار  نخواهی  یافت‌.  (‌خداوند)  گفت‌:  خوار  و  حقیر  و  رانده  و  ذلیل  از  این  (‌جایگاه  قدس  و  قدسیان‌)  بـیرون  رو.  سوگند  می‌خورم‌،  دورخ  را  از  تو  و  از  همۀ  کسانی  پر  می‌سازم  که  از  تو  پیروی  کنند.

این  نخستین  صحنه  است‌.  صحنۀ  شگفت‌انگـیزی  است‌.  صحنۀ  بزرگ  و  مهمّی  است‌...  مـا  بهتر  مـی‌دانیم  صحنه‌های  این  داستان  را  نخست  عرضه  داریم‌،  و  تعلیق  و  تفسیر  آنها  را،  و  الهامهای  اشارات  آنها  را،  به  تأخیر  بیندازیم  و  بدان  جائی  حواله  بداریم‌ که  از  نشـان  دادن  صحنه‌ها  می‌پردازیم‌:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِنَ السَّاجِدِينَ). 

(‌آدم‌،  نیای  نـخستین‌)  شـما  را  آفـریدیم  و  سپس  صورتگری  کردیم‌.  بعد  از  آن  به  فرشتگان  (‌و  از  جمله  ابلیس  که  در  صف  آنان  قرار  داشت‌،  ولی  از  ایشان  نبود)  گفتیم‌:  بـرای  آدم  سجدۀ  (‌خضوع  و  خشـوع‌)  کـنید  (‌و  بزرگ  و  گرامیش  دارید)‌.  پس  (‌همۀ  فرشتگان  به  فرمان  یزدان‌)  سجده  کردند  (‌و  تعظیم  و  تکریم  بجای  آوردند)  مگر  ابلیس  كه  (‌از  جنّیان  بود  و  فرمان  نـبرد  و)  سـجده  نکرد.

خلق  چه  بسا  به  معنی‌:  پدیدآ‌وردن  و آ‌فریدن  باشد،  و  تصویر و صورتگری  نیز به  معنی‌: ‌صورت  بخشیدن ‌و  شکل  و  ویژگیها  عطاء ‌کردن  باشد...  آفریدن  و  شکل  و  ویژگیها  بخشیدن،  دو  پلّه  از  پلّه‌های  آفرینش  است‌،  نه  دو  مرحله‌...  چه  واژۀ  «‌ثُمَّ»‌ کاّـی  برای  ترتیب  زمانی  نیست‌.  پیدایش  مربوط  به  مادۀ  خام  است  و  مراد  هسـی  یافتن  آن  است‌.  ولی  تصویر  یا  صورتگری ‌که  به  معنی  اشکال  انسانی  و  ویژگیها  بخشیدن  است‌،  پلّه‌ای  فراتر  از  پلّه‌های  هستی  یافتن  است‌.  انگار که  پـروردگار  دادار  فرموده  است‌:  ما  تنها  به  شما  هستی  نبخشیده‌ایم  و  بس،  بلکه  هستی  شما  را  دارا‌ی  ویژگیهای  وا‌لائی  ساخته‌ایم‌.  این  به  فرمودۀ  یزدان  می‌ماند،  آنجا که  فرموده  است‌:  

(اَلَّذِيْ اَعْطَي كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَي).

(‌پروردگار  ما)  آن  کسی  است  که  هر  چیزی  را  وجود  بخشیده  است  و  سپس  (‌در  راسـتای  آن  چیزی  که  برای  آن‌ آفریده‌ شده‌ است‌)‌‌ رهنمودش‌ کرده ‌است‌.   (‌طه/50)  

به هر  چیزی  به  هنگام  آفـرینش  آن‌،  ویـژگیهایش  و  وظائف  و تکالیفش  داده  شده  است  و در  راه  بروز آن  ویژگیها  و  ا‌نجام  آن  وظیفه‌ها  و  تکلیفها  رهنمود گشته  است‌.  میان  آفرینش  وجود،  و  ا‌عطاء  ویژگیها،  و  تـعیین  وظائف  و  تکالیف‌،  و  هدایت  و  رهنمود  به  انجام  آنـها،  هیچ‌گونه  فاصلۀ  زمانی  وجو‌د  ندارد.  معنی  اختلاف  پيدا  نمی‌کند  اگر  معنی  «‌هدی‌»  چنین  باشد:  آن  را  به  سوی  شناخت  پروردگارش  رهنمود کرده  است‌...  زیرا  آن  چیز،  به  هنگام  آفریده  شدنش‌،  به  سوی  شناخت  پروردگارش  رهنمود گردیده  است‌.  آدم  نیز  به  همین  منوال‌:  بدو  شکل  و  صورت  بخشیده  شده  است‌،  و  ویژگیهای  انسانی  به  وی  اعطاء  گردیده  است‌،  بدان  هنگام  که  آفریده  شده  است‌...  واژۀ  «ثُمَّ»  برای  ترقّی  رتبه  و  بالا  روی  در  پلّه  و  پایه  است‌،  نه  برای  ترتیب  زمانی‌...  ایـن  مـعنی  را  مـا  ترجیح  می‌دهیم‌.

به  هر  حال‌،  همۀ  آیه‌های  قرآنی  دربارۀ  آفرینش  آدم  عليه السلام  و  دربارۀ  پیدایش  جنس  بشری،  باعث  ترجیح  این  معنی  هستند که  بدین  پدیدۀ  انسان  نام‌،  همۀ  ویژگیهای  انسانی  و  وظائف  مستقلّ  و  جداگانۀ  انسانی‌،  همزمان  با  آفرینش  خود،  بدو  عطاء  شده  است‌.  تکامل  در  طول  تـاریخ  انسان‌،  پیشرفت  و  ترقّی  او  در  بروز  این  ویژگیها  و  رشد  و  نموّ  آنها  و  انجام  تمرین  و  پیدا کردن  مـمارست  و  آگاهی  برتر  و  بیشتر  است  و  بس‌...  تکامل  و  ترقّی  در  «‌وجود»  جسمانی  انسان  نبوده  است‌.  بدین‌گو‌نه ‌که  تبدل  انواع  انجام  پذیرفته  باشد  تا  این  تبدّل  و  تحوّل  سرانجام  به  انسان  منتهی  شده  باشد،  همان‌گونه‌ کـه  دارویـنیسم  می‌گوید.

تبدّل  و  تحوّل  انواع‌،  و  از  جمله  پیدایش  انسان  از  حیوان‌!  در  طول  سالهای  متمادی‌،  با  استناد  به  حـفّاریهائی‌ که  تئوری  تکامل  بر  آن  استوار  است‌،  یک  تئوری  و  نظریۀ  «‌ظنّی‌»  است‌،  نه  یک  تئوری  و  نظریۀ  «‌یـقینی‌»‌.  زیـرا  تعیین  زمان  عمر  صخره  سنگهای  موجود  در  قشـرها  و  لایه‌های  زمینی  نیز که  مستند  این  تئوری  و  نظریّه  است‌،  ظنّ  و گمانی  بیش  نیست‌.  تـنها  یک  تـئوری  و  نظریّه  است  همچون  تعیین  زمان  عمر  ستارگان  از  روی  نور  و  پرتو  آنها.  اصلًا  نمی‌توان  گفت  که  تئوریها  و  نظریّه‌های  دیگری  پیدا  نمی‌گردد که  آن  را  تعدیل  یا  تغییر  دهد.به  فرض  این‌ که  آگاهی  از  زمان  عمر  صخره  سنگها،  یک  دانش  یقینی  باشد،  مانع  این  نیست‌ که  «‌انواع‌»  و  اقسامی  از  جانداران  در  زمانهای  متوالی  موجود  بوده  باشند  و  برخیها  از  برخی  دیگر  متکامل‌تر  و  پیشرفته‌تر  باشند،  به  سبب  شرائط  و  ظروفی‌ که  بر  زمین  حکمفرما  بوده  است  و  به  بعضی  از  انواع  جانداران  اجازه  داده  است  با  ایـن  شرائط  و  ظروف‌،  زندگی  خود  را  تطبیق  دهند  و  سازگار  سازند.  سپس  با تغییر شرائط  و ظروف  حکمفرما  بر  زمین  بعضيها  منقرض‌ گشته  باشند.  با  وجود  این‌،  «‌حتمی  و  قطعی‌»  نیست ‌که  برخیها  «‌متکامل‌تر  و  مترقّی‌تر»  از  برخیها  باشند...  حفریّات  و کند  و کاوهای  داروین  و  سائر  کارهای  دیگر  او  جز  این‌،  چیز  دیگری  را  ثابت  نمی‌کنند،  و  با  یقین  و  اطمینان  کامل  و  قطعی  نـمی‌توانـند  ثابت  بکنند که  این  نوع  از  لحاظ  اعضاء  و  انـدام  برگرفته  و  دگرگون  شدۀ  نوع  قبلی  خود  است‌،  و  قشرها  و  لایه‌های  صخره  سنگهای  زمین  دالّ  بر  تحوّل  و  تبدّل  این  نوع  از  نوع  پیشین  است‌.  تنها  حفريّات  و کند  و کاوها  و کارهای  دیگر  داروین  این  را  اثبات  مي‌دارد که  نوعی  موجود  بوده  است ‌که  تکامل  یافته‌تر  بوده  و  در  ردۀ  بالاتر  از  نوع  زمان  پیش  از  خود  قرار  داشته  است‌...  همان‌گونه‌ که  گفتیم‌،  می‌توان  چنین  تعلیل  و  تـعبیر کرد:  شـرائـط  و  ظروفی  بر  زمین  حکمفرما  بوده  است ‌که  اجازه  پیدایش  این  نوع  را  می‌داده  است‌.  زمانی ‌که  چنین  شرائط  و  ظروفی  تغییر  پیدا کرده  است‌،  شرائط  و  ظروف  جدید  اجازه ميی‌داده  است  نوع  دیگری  پدید  آید،  و  نوع  پیشین  بر  اثر  ناسازگاری  شرائط  و  ظروف  با  آن  منقرض‌ گردد.  در  این صورت  پیدایش  نوع  انسان‌،  پيدایش  مستقلّ  و  جداگانه  است‌.  در  مدّت  زمانی‌ که  یزدان  دانسته  است  شرائط  و  ظروف  موجود  در کرۀ  زمین  اجازۀ  پیدایش  و  زندگی  و  رشد  و  نموّ  این  نوع  را  می‌دهد،  او  را  هستی  بخشیده  است  و  خلعت  حیات  بر  تـن  او  چست‌ کرده  است‌...  این  دیدگاهی  است ‌که  مجموعۀ  آیات  قرآنی  در  