‌.  بلی  ارسال  سریّه‌ها  و گروه‌های  اعزامی  هـمه  و  همه  متوجّه  قریش  بود،  قریشی ‌که  پیغمبر  خدا  را  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مسلمانان  بزرگوار  را  بیرون‌ کردند،  و  حرمت  بیت  الله  را  نگاه  نداشتند،  بیت  الله‌ که  هم  در  جاهلیّت  و  هم  در  اسلام  مورد  احترام  قرار گرفته  است‌،  و  در  سرزمین  حرم  جنگ  و  جدال  و  چیزهای  دیگری  حرام  و  قدغن  بوده  است‌.  امّـا  این  مسأله‌،  اصل  و  اساس  حرکت  جهاد  اسلامی  و  انگیزۀ  آن  نبوده  است‌.  بلکه  اصل  و  اسـاس  و  انگیزۀ  جـهاد  اسلامی‌،  اعلان  همگانی  اسلام  برای  آزادی  مردمان  از  بندگی  همه‌ کس  و  همه  چیز  جز  یزدان‌،  بیان  الوهیّت  خدا  در کرۀ  زمین‌،  در  هم  شکستن  طاغوتهائی ‌که  انسانها  را  به  بندگی  جز  خدا  می‌خوانـند  و  می‌کشانند،  و  رهائی  بخشیدن  انسانها  از  بندگی  بندگان  و  رساندن  آنـان  به  بندگی  یـزدان  جهان  بوده  است‌.  قریش  طاغوت  بلاواسطه‌ای  بوده  است‌ که  در  جزیرة‌العرب  میان  مردمان  و  میان  رو کردن  ایشان  به  بندگی  یزدان  یگانه‌،  و  ورود  آنان  به  زیر  سلطۀ  ایزد  یکتای  جهان  مانع  و  رادع ‌گشته  است‌.  لذا  اسلام  چاره‌ای  جز  پـیکار  با  ایـن  طاغوت  نداشته  است‌؛  این  هم  از  یک  سو  همگامی  با  نقشه  و  خط  سیر  همگانی  اسلام‌،  و  در  عین  حال  داد  دل‌ گرفتن  از  ظلم  و  طغیانی  بوده  است‌ که  عملاً گریبانگیر  مسلمانان  بزرگوار  شـده  است‌،  و  از  دیگـر  سو  مراقبت  از  دارالاسلام‌،  یعنی  مواظبت  از  مدینه  در  برابر  تاخت  و  تاز  و  تعدّی  و  تجاوز  قریش  و  سائر  دشمنان  بدانجا  بوده  است‌.  ما كه  این  اسباب  و  علل  محلّی  نـزدیک  را  ذکر  می‌کنیم‌،  باید که  همیشه  به  یاد  داشته  باشیم  و  هرگز  فراموش  نکنیم ‌که  سرشت  خود  این  آئین  چیست  و  چه  نقشه  و  خطّ  سیری  را  می‏طلبد  و  واجب  می‌گردانـد.  سرشت  و  نقشه  و  خطّ  سیر  اسلام  چنین  است  و  بر  این  است ‌که  طاغوتی  را  در کرۀ  زمـین  بر  جای  نگذارد،  طاغوتی‌ که  سلطه  و  قدرت  یزدان  را  غصب  می‌گرداند،  و  مردمان  را  به  بندگی  غیرالوهیّت  و  غیر  شریعت  یزدان  به  شکلی  از  اشکال  و  در  وضعی  از  اوضاع  می‌کشاند.  و  امّا  رخدادهای  این  جنگ  بزرگ  را  پـیش  از  بررسی  سورۀ  انفال‌،  چکیده‌وار  بیان  می‌داریـم‌،  سوره‌ای  که  دربارۀ  چنان  جنگی  نازل‌ گردیده  است‌.  تا  از  فضائی ‌که  سوره  در  آن  نـازل‌ گردیده  است  بوئی  ببریم  و  تـا  اندازه‌ای  آشنائی  پیدا کنیم‌،  و  از  یک  سو  اهداف  آیاتی  را  بفهمیم‌ که  سوره  دربارۀ  آنها  نـازل‌ گـردیده  است‌،  و  واقعیّت  آیات  سوره  را  دربارۀ  رویاروئی  با  رخدادها  بدانیم،  و  از  دیگر  سو  توجیه  و  تفسیر  آیات  را  دربارۀ  رخدادها  درک‌ کنیم‌.  زیرا  معنی  آیات  قرآنـی  تـنها  با  اطّلاع  از  مقاصد  واژگانی  و  مطالب  بیانی،  چنانکه  باید  درک  و  فهم  نمی‌شود.  بلکه  لازم  است  پیش  از  هر  چیز  در  فضای  تاریخی  حرکتی  آیات‌،  و  با  واقعیّت  مـثبت  و  زندۀ  آنها  زیست‌.  آیات  قرآنی  -  هر  چند که  دارای  گسترۀ  فراخ‌تری  و  دارای  تأثیر  ماندگارتری  از  واقعیّت  تاریخی‌ای  دارند که  با  آن  رویاروی  می‌گردند  -  پرده  از  آن ‌گسترۀ  فراخ  به ‌کنار  نمی‌زنند،  مگر  در  پرتو  چنان  واقعیّت  تاریخی‌.  گذشته  از این‌،  الهامهای  همیشگی  و  کنشهای  مستمرّ  آیات‌،  موجود  و  در  مـیان  است‌،  ولی  برای‌ کسانی ‌که  تنها  در  پرتو  این  آئین  حرکت  می‌کنند  و  به  پیش  می‌روند،  و  این  آئین  را  همچون ‌کسانی  به  دست  می‌گیرند که  برای  نخستین  بار  این  آیات  بر  آنان  نـازل  می‌گردید  و  ایشان  آنها  را  فهم  و  درک  می‌کردند  و  در  زندگی  خود  پیاده  می‌نمودند.  بلی  الهـامها  و کنشهای  قرآنی  بهرۀ کسانی  می‏‎گردد  که  بسان  مسلمانان  صدر 

 

  اسلام  با  شرائط  و  ظروف  و  اوضاع  و  احوال  رویاروی  کردند.  هرگز  اسرار  و  رموز  این  قرآن  بهرۀ  نشستگانی  نمی‌شود که  آیات  قرآن  را  تنها  در  پو‌تو  مفاهیم  و  معانی  واژگانی  و  بیانی  بررسی  مـی‌کنند،  و  خودشان  نمی‌نشینند  و  حرکت  و  جنبشی  نمی‌ورزند.

ابن  اسحاق ‌گفته  است‌[16]:  سپس  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شنید  که  ابو‌سفیان  پسر  حرب  همراه‌ کاروان  بزرگی  از  شام  برمی‏گردد  و  اموال  قریش  در  آن  است  و  تـجارتی  از  تجارات  اشان  است‌.  در  این‌ کاروان  سی  یا  چهل  نفر  از  قریش  است‌...  ابن  اسحاق ‌گفته  است‌:  محمد  پسر  مسلم  زهری‌،  عاصـم  پسر  عمر  پسر  فتاده،  عبدالله  پسر  ابوبکر،  و  یزید  پسر  رومان‌،  از  عروه  پسر  زبیر  روایت  کرده‌اند،  و  جدای  از  آنان‌،  فرزانگان  ما  از  ابن  عبّاس  -  رضی  الله  عنه  -  نقل  نموده‌اند.  هر  یک‌ گوشه‌ای  از  حدیث  را  برای  من  روایت‌ کرده‌اند،  و  مجموعۀ  سخنانشان  دربارۀ  آنچه  راجع  به  بدر  بیان  داشتم‌،  چنین  است‌:

هنگامی‏‎که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شنید  ابـوسفیان  از  شـام  برمی‏گردد،  مسلمانان  را  به  جنگ  با  ایشان  فرا  خواند  و  فرمود:

(هذه عير قريش فيها أموالهم , فاخرجوا إليها لعل الله ينفلكموها ).

این  کاروان  قریش  است  و  در  آن  اموال  ایشان  است‌.  به  سوی  کاروان  بیرون  رویـد،  امـید  است  خداونـد  آن  را  بهرۀ  شما  گرداند.

مردمان  را  به  جنگ  با کاروانیان  فرا  خواند.  بعضیها  زود  خود  را  آماده‌ کردند،  و  برخیها  سرسنگينی  نمودند،  چرا  که‌ گمان  نمی‌بردند که  پیغمبر  خدا  صلّر الله عليه وآله وسلّم  جنگ  می‌کند.  در  کتاب‌های  (‌زادالمعاد)  و  (‌امتاع  الاسماع‌)  آمده  است‌:  (‌پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  داد که  هر که  وسیلۀ  سواری  دارد  آماده  شود.  چندان  اهمّیّتی  هم  به  کاروان  نداد...  سپس  ابن  القیّم ‌گفته  است‌:  همۀ ‌کسانی‌ که  در  بدر  حضور  به  هم  رسانیدند  سیصد  و  ده  و  اندی  مرد  بودند:  86  نـفر  از  مـهاجران‌،  و  6١  نفر  از  اوس‌،  و  ١٧٠  نفر  از  خزرج  بودند.  تعداد  اوسیان  از  خزرجیان‌ کمتر  بودند  -  هر  چند  که  در  رزم  استوارتر  و  نیرومندتر  و  دلیرتر  بودند  -  چرا  که  خانه‌هایشان  در  بلندیهای  مدینه  بود،  و  قریشیان  هم  ناگهانی  سر  رسیده  بودند،  و  پیغـمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم  فرموده  بود:  به  دنبال  ما  نیایند  مگر کسانی ‌که  وسـیلۀ  سواری  ایشان  آماده  باشد.  مردانی  که  وسیلۀ  سواری  آنـان  در  بلندیهای  مدینه  بود  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخواست  کردند  که  عجله  نفرماید  تا  آنان  به  مرکب  و  وسیلۀ  سواری  خود  برسند  و  سواره  برگردند،  ولی  نـپذیرفت‌.  مسلمانان  تصمیم  جنگ  نداشتند،  و  ساز  و  برگ  و  توشۀ  آن  را  نیز  تهیّه  ندیده  و  آماده  نکرده  بودند.  ولی  یزدان  ایشـان  را  بدون  وعدۀ  قبلی  با  دشمنانشان  رویاروی  گردانید)‌.

ابوسفیان  وقتی‌ که  به  سرزمین  حجاز  نزدیک  شد،  کسب  خبر  می‌کرد،  و  از  مسافر